Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

 

نقدی بر کتاب تاریخ خوی

نوشته دکترمحمدامین ریاحی

 

تاریخ خوی با تاریخ طایفه دنبلی پیوندی ناگسستنی دارد بطوریکه پرداختن به یکی بدون توجه بدیگری غیرممکن مینماید. بهمین دلیل محققینی که در مورد شهر خوی و تاریخ آن مطالعات و نوشته هائی دارند به تاریخ طایفه دنبلی نیز پرداخته اند که دکتر ریاحی یکی از آنان میباشد. مواردی در کتاب ایشان در خصوص تاریخ و اصل و نسب خاندان دنبلی ملاحظه نمودم  که به نظر جای بحث دارد لذا جهت مطالعه خوانندگان و علاقه مندان و به منظور کمک به روشن تر شدن نکات ابهام دراین مورد، در زیر، مطالبی چند بیان می نمایم. لازم به توضیح است شماره صفحات قید شده در زیر، منطبق با چاپ اول کتاب تاریخ خوی در سال 1372 میباشد.

دکتر ریاحی درصفحه 130 کتاب خود می نویسد:«سلمان خان اول کسی است که در اجرای سیاست های صفویه، افراد ایل دنبلی را به این مذهب فرا خواند»

این نظریه به دلایل زیر صحیح نیست. دلیل اول، بنا به نوشته تاریخ اخشیدی امیرابراهیم دنبلی که در سال 720 قمری وفات یافته و در زمان خود ریاست دنبلی ها و حکومت کردستانات و ارمن را داشته تلاشهای زیادی درتبلیغ مذهب شیعه و ترک آئین یزدانپرستی کرده است. دلیل دوم، قاموس مینویسد: درزمان ظهور مشایخ صفوی و پادشاهان این سلسله دنابله با ایشان موتلف و متفق بودند عده ای از محدثین و رواة مذهب اثنا عشری از دنابله بوده اند. محمد ابن وهبان دنبلی بواسطه کمیل ابن زیاد از حضرت امیرالمومنین(ع) حدیث روایت می کنند.  دلیل سوم، با توجه به اینکه خوی شهر مورد علاقه شاه اسماعیل بوده و وی فصل زمستان را در این شهر سپری میکرد و با توجه به تعصبی که شاه اسماعیل به تشیع داشته، امکان نداشت وی در شهری که اهالی آن شیعه نباشند سکونت کند طبیعتا اهالی شهر خوی و سکمن آباد در زمان شاه اسماعیل شیعه بوده اند. این در حالی است که سلمان خان معاصر شاه عباس میباشد . دلیل چهارم، با عنایت به این که امیر بهلول دنبلی ملقب به حاجی بیگ  شوهر خواهر اوزون حسن آق قویونلو و باجناق سلطان جنید صفوی بوده و تنها از روی خلوص عقیده تسلیم وی بود، هم خود و هم پسرش امیر رستم در جنگهای جهادی سلطان حیدر صفوی در شمال رود ارس بخصوص گرجستان و داغستان مشارکت کرده هر دو در این جنگها کشته شدند می توان گفت حاجی بیگ شیعه بوده و با در نظر گرفتن مقام ایشان که ریاست دنبلی ها را داشته  بطور قطع این طایفه در زمان سلطان جنید صفوی پیرو مذهب شیعه بوده اند. دلیل پنجم جهت رد نظر ریاحی اینکه بنا به نوشته شرفنامه، آثارالشیعه به نقل از ریاض الجنه و مهدی خان آقاسی در تاریخ خوی و منابع متعدد دیگر، امیربهروز خان جد سلمان خان سوباشی که در زمان خود ریاست دنابله را داشته در خدمت شاه اسماعیل بوده و بخاطر ایمان و صداقتش از طرف وی ملقب به سلمان خلیفه گردیده و در زمان شاه اسماعیل و شاه طهماسب از طرف آنان حکومت آذربایجان و گیلان را داشته است و لقب خلیفه از طرف شاهان صفوی به بزرگان مذهب شیعه عنایت می شد.

وی همچنین در صفحه 129 می نویسد:«بنیانگذار حکومت دنبلی ها ابتدا در چورس و بعد در خوی سلمان خان سوباشی است. سلمان خان پسر شاه وردی بیگ و او نواده حاجی بیگ (مقتول در 955) بود.»

همچنین در صفحه 94 کتاب خود می نویسد:«در همین سال (955) اسکندرپاشا که حاکم وان بود به همراه حسن بیگ محمودی بر سر حاجی بیگ دنبلی که در قصبه خوی بودآمد. حاجی بیگ بعلت کمی شمار یارانش در دیواربست آغاز جنگ کرد»

همین دو مطلب فوق که عینا" از کتاب دکتر ریاحی نقل گردیده دچار تناقض است. اگر بپذیریم که منظور از مطلب دوم این است که حاجی بیگ حکومت خوی را داشته مطلب اول ایشان که سلمان خان را بنیانگذار حکومت دنبلی ها در خوی میداند نقض میشود زیرا زمان حیات حاجی بیگ سلطان قبل از سلمان خان بود و اگر اینطور فرض شود که حاجی بیگ حکومت خوی را نداشته این سوال مطرح میشود که وی چگونه در شهر و قلعه ای که حاکم آن نبوده پناه گرفته و به جنگ با دشمن خود پرداخته و حاکم آن زمان خوی چه کسی بوده است؟

بنا به نوشته شرفنامه، شاه طهماسب حاجی بیگ را به حکومت خوی تعیین کرده و بعداز دستگیری حمزه بیگ محمودی دستور داده بود سایر امرای محمودی در اطاعت و ملازمت حاجی بیگ دنبلی باشند. مهدی خان آقاسی نیز در کتاب خود مطلب فوق را آورده است . قبل از حاجی بیگ سلطان افراد متعددی از دنبلی ها حکومت خوی را داشته اند که در بخش مشاهیردنبلی، شرح کامل آنان را بیان نموده ام. با توجه به مطالب و دلایل فوق ادعای ریاحی مبنی برچگونگی بنیان حکومت دنبلی ها در خوی مردود است. امرای دنبلی و اجداد سلمان خان، قبل از اشغال 27 ساله آذربایجان توسط عثمانی در خوی و آذربایجان و کردستانات تا زمان ظهور صفویان حکومت مستقل داشته اند از آن زمان به بعد هم همواره از متحدان بزرگ صفویان بوده و فرمانروائی خود را حفظ نموده اند و سلمانخان در واقع وارث حکومت آنان بوده است.

نویسنده کتاب، نسب سلمان خان را نیز اشتباه بیان نموده است. نه سلمان خان فرزند شاهوردی بیگ میباشد و نه شاهوردی بیگ پسر حاجی بیگ سلطان. سلمان خان فرزند امیر ایوب خان بوده و اونیز نواده امیر بهروزخان سلمان خلیفه میباشد. روی این اصل سلمان خان از طرف شاه عباس ملقب به سلمان خلیفه ثانی گردید. پدرش امیر ایوب خان که در سال 994 در گذشته است از طرف شاه طهماسب به مقام سپهداری و بیگلربیگی رسیده بود. سلمان خان نام پدرش را بر روی پسرش نهاده که او هم بعد از وی حکومت چورس را داشته است. شاهوردی بیگ که ریاحی وی را پدر سلمان خان و پسر حاجی بیگ سلطان عنوان نموده لقب امیر رستم پسر امیر بهلول حاجی بیگ میباشدو قبل از شروع سلطنت صفویه حیات داشته و در سال 898 قمری یعنی حدود نزدیک به یک قرن قبل از تولد سلمانخان به همراه سلطان حیدرصفوی در جنگ داغستان کشته شده است.حاجی بیگ سلطان که ریاحی ویرا پدر شاهوردی بیگ بیان نموده معاصر شاه طهماسب بوده تاریخ وفات ایشان 955 قمری میباشد و شاه وردی بیگ قبل از او حیات داشته است. پسر حاجی بیگ سلطان که بعداز کشته شدن پدر متولد گردید بنام خود وی، حاجی بیگ نامیده شد و از طرف شاه طهماسب حکومت اباقا را داشته است. پسر شاه وردی بیگ، امیر بهروزخان سلمان خلیفه فوق الذکر میباشد که سلمان خان از اعقاب اوست.

دکتر ریاحی در کتاب خود، ریاض الجنه عبدالرزاق بیگ را منبع معتبری میداند و مینویسد در پی دسترسی به آن است ولی بدلیل اینکه لاک و مهر گردیده موفق به مطالعه آن نشده از طرفی کتاب آثارالشیعة الامامیه را که تماما" از آن منبع استفاده نموده را در صفحه 126 کتاب خود  «بی ارزش» میخواند. لازم به ذکر است که آثارالشیعة الامامیه یکی از منابع معتبر در زمینه تاریخ سیاسی تشیع و ایران محسوب میگردد. اصولا" بی ارزش خواندن یک کتاب صحیح بنظر نمیرسد زیرا هر کتاب و نوشته ای میتواند برای مخاطبین خود حاوی نکاتی برای آموختن باشد.

با مطالعه کتاب دکتر ریاحی چنین استباط میشود که وی انکار نسب دنبلی ها را بعنوان پیش گزیده در نظر گرفته و در منابع تاریخی دنبال تائیدیه برای نظریات خود گشته و چون به چیزی که میخواسته دست نیافته تمامی آن منابع را به باد انتقاد گرفته و بناچار جمله ای را از یک پاراگراف برداشته و آنرا تفسیر به رای نموده که در زیر به آن میپردازیم.

درصفحه 120 مینویسد:«اینکه عبدالرزاق بیگ در کتاب خود تجربه الاحرار قدیمترین جد خود را سلمان خان سوباشی نام میبرد همین قدر میتوان حدس زد که او به سلسله نسب مجعول اعتقاد نداشته، یا اصولا" این دروغها بعداز او جعل شده است.»

در اینجا برای روشن شدن موضوع عین مطلب عبدالرزاق بیگ را می آوریم . وی در کتاب تجربه الحرار و تسلیه الابرار مینویسد:

«انتهی سلسله اجداد مولف از اول طلوع آفتاب دولت علیه صفوی به شرافت تشیع و عصبیت طریقه ناجیه و تقویت اسلام مشهور خاص و عام اقتدار یافتند اعلی جد حقیر، سلمان خان در فدویت خاندان مرتضوی ثانی سلمان فارسی بود درمحاربت شاه عباس صفوی با سرعسگران روم که درآذربایجان واقع شدقبل ازصف آرائی شاه شیردل را تمنای استعلام ازعدد لشکر مور عدت روم دامنگیر ضمیرمنیر شد.سلمان خان را اول شباب وربیع عمرپرشتاب بودمتقبل این خدمت گردید دفتردار سرعسگر راشبانگاه ازمیان اردوی محشرشکوه رومی ربوده دست بسته با دفتر لشکر برپشت تکاور صرصر اثر سوار و بخدمت خاقان کامکارآورد.....»

در مطلب فوق از عبارت «اول طلوع آفتاب دولت علیه صفوی» سخن به میان آمده است. همانطوریکه علاقه مندان به تاریخ میدانند سلمان خان معاصر شاه عباس بوده و وی چهارمین شاه سلسله صفوی محسوب میشود پس زمان سلطنت او نمیتواند «اول طلوع آفتاب دولت علیه صفوی» باشد. بنا به نوشته تاریخ عالم آرای عباسی، صفویان قبل از شاه اسماعیل نیز دارای قدرت نظامی و نوعی حاکمیت بوده اند و امرای دنبلی از جمله حاجی بیگ و فرزندش امیر رستم متحد آنها بوده و قرابت نزدیکی با آنها و آق قویونلوها داشتند. منظور عبدالرزاق بیگ از اول طلوع آفتاب دولت صفوی در عبارت فوق احتمالا" زمان سلطان جنید و سلطان حیدر میباشد نه دوران سلطنت شاه عباس. مطلب دیگر اینکه عبدالرزاق از سلمان خان بعنوان «اعلی جد» نام برده و بدین ترتیب آنرا از عبارت «انتهی سلسله اجداد» جدا کرده و این خود بوضوح میرساند که مقصود نویسنده از این دو عبارت، دو مفهوم جداست.

نوشته قاموس نیز که در بالا ذکر گردید مشایخ صفوی را از پادشاهان این سلسله جدا کرده و طبیعتا" منظور از مشایخ صفوی، اجداد شاه اسماعیل و پادشاهان صفوی اولاد او میباشند، این خود دلیل دیگری برمردود بودن ادعای ریاحی است.

نسب خاندان دنبلی در منابع تاریخی معتبری همچون قاموس، تاریخ اخشیدی، انساب الاکراد، تاریخ شرفنامه، تاریخ الفی ترکی، جهان نما، تذکره هفت اقلیم،تاریخ کاشان، آثارالشیعةالامامیه، نسب نامه، ریاض الجنه نوشته عبدالرزاق بیگ ، ریاض الجنه نوشته محمد حسن ریاضی زنوزی، تذکره الدنابله که اصل نوشته متعلق به محمودخان خاور بوده و توسط اشتهاردی تنظیم و منشر گردیده، تاریخ دنابله نوشته حاجی محمدآقا پسرعبدالرزاق بیگ، تاریخ کشاف، تاریخ دنابله نوشته حسین خان پسر محمدصادق خان، رساله موتمن نوشته میرزا زین العابدین موتمن الاطبا، دانشمندان آذربایجان نوشته تربیت، تاریخ خوی نوشته آقاسی و منابع متعدد دیگر بیان گردیده و آن همان است که در بخش اصل و نسب آورده ام.

نویسنده در بخشهای مختلف کتاب خود در مورد اصل و نسب دنبلی ها با ادبیاتی نامناسب سخن رانده و از عباراتی مانند داستان جن و پری، نسب سازی، سلسله نسب مجعول استفاده نموده ولی در هیچ کجای نوشته هایش دلایل جعلی بودن آن را بیان نکرده و برای اثبات نظریات خود هیچ منبعی معرفی ننموده است. مهاجرت یک طایفه از نقطه ای به نقطه دیگر همانند مهاجرت دنبلی ها، صدها بار در تاریخ ایران اتفاق افتاده و موضوع غریبی نیست.  به نظر میرسد استفاده نویسنده از عبارت داستان جن و پری و عباراتی از این دست، نوعی مبالغه و تلاش در جهت پوشاندن ضعف استدلال خود و سعی در همراه نمودن خواننده با نظریات خویش باشد. تمامی محققینی که در طول صدها سال گذشته در مورد تاریخ طایفه دنبلی مطالعه و تحقیق داشته اند تردیدی در اصل و نسب این طایفه ندارند و این در آثار آن بزرگان هویداست. اگر فردی به این نتیجه رسیده باشد که اشتباهی در این مورد صورت گرفته بایستی با ارائه دلایل مستدل و قابل قبول و ذکر منابع معتبر، یافته های خود را مطرح نماید. انکار دلایل گذشتگان بدون ارائه دلیل و سند و تلاش برای پاک کردن صورت مسئله به هیچ وجه راه حل قابل قبولی نمیتواند باشد.

دیگر موردی که در این کتاب ملاحظه نمودم نحوه معرفی شمس الدین احمد دنبلی، دانشمند بزرگ جهان اسلام در قرن هفتم هجری است. مرحوم تربیت در کتاب دانشمندان آذربایجان به نقل از کتاب طبقات الاطبا نام وی را «ابوالعباس احمدبن الخلیل بن سعادة بن جعفر بن عیسی البرمکی» ذکر نموده است. ریاحی در صفحه 60 کتاب خود برای معرفی این دانشمندبزرگ از کتاب تربیت استفاده نموده و نام ویرا «ابوالعباس احمد بن خلیل بن سعادة بن جعفر بن عیسی» با حذف کلمه «برمکی»  عنوان نموده و هیچ توضیحی در مورد اینکه اجداد وی خلیل، سعادت، جعفر و عیسی در شهر خوی چه کسانی بوده اند نداده است. به نظر میرسد سکوت نویسنده در معرفی اجداد ایشان و حذف کلمه برمکی نیز در راستای تلاش برای انکار اصل و نسب دنبلی ها باشد. «جعفر بن عیسی البرمکی» که تربیت در ذکر نسب این دانشمند بزرگ بیان نموده همان امیر جعفر شمس الملک دنبلی پسر امیر عیسی است.

همچنین در صفحه 127 این کتاب مینویسد:«نخستین کسی از سران این قبیله که نامش در تاریخها آمده، حاجی بیگ(سلطان) دنبلی است.» این هم یکی از مواردی است که موجب تعجب و تحیر میگردد. جهت اطلاع خوانندگان محترم نام تنی چند از بزرگان دنبلی که قبل از حاجی بیگ سلطان حیات داشته اند و نامشان در منابع تاریخی آمده است بیان میکنم. امیربهلول ملقب به حاجی بیگ، امیر ولی، امیرجعفر شمس الملک، امیربیگ، امیر عیسی، امیریحیی، امیر رستم،  شمس الدین احمد، شهاب الدین محمد و دهها نفر دیگر که شرح حال آن بزرگان در بخش مشاهیر دنبلی آمده است.

نویسنده در صفحه 125،  در مورد کتاب تاریخ کاشان نوشته است« در این کتاب فصل مربوط به دنبلی ها با همان شجره نسب مجعول شروع میشود که تبار آنها  به جعفر برمکی و از او به انوشیروان میرسد.»

تا جائیکه اطلاع دارم چه در کتاب تاریخ کاشان و چه در سایر منابع تاریخی تاکنون بحثی در باب منسوب بودن دنبلی ها به جعفربرمکی نیامده و این یکی دیگر از اشتباهات نویسنده است. نسب دنبلی ها بر اساس مدارک تاریخی موجود به امیر موسی برمکی میرسد.

علاوه بر موارد طرح شده در بالا، اشتباهات دیگری نیز در این کتاب مشاهده میگردد ولی نویسنده برای مطالب فوق و سایر مواردی که بدلیل طولانی شدن مطلب بیان آنها را به وقت دیگری موکول نمودم، هیچ منبع و مرجعی اعلام نکرده است بنابراین نمیتواند سندیت داشته باشد.

بطورکلی با مطالعه کتاب این نتیجه حاصل میشود که نویسنده شناخت کافی از تاریخچه و امرای طایفه دنبلی قبل از امیر احمدخان نداشته به همین دلیل مرتبا" در ذکر تسلسل بزرگان این طایفه و در بحثهای مربوط به نسب دنبلی ها دچار اشتباه گردیده با این همه، مطالعه این کتاب درمورد تاریخ طایفه دنبلی، از دوران احمدخان به بعد میتواند مفید باشد.