Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

امیر سلیمان خان دنبلی

 

سلیمان خان پسر حسینقلی خان بیگلربیگی دنبلی از مسلک عرفا پیروی میکرد و از آنها اجازه ارشاد داشت .وی در سال 1173 خورشیدی در خوی متولد شد. این امیر بعد از حکومت عموزاده خود نجفقلی خان دنبلی در خوی بجای وی منصوب گردیدو تا سال 1220 خ.  در حکومت خوی باقی بود تا اینکه در این سال به تهران احضار شد .

 سلیمان خان در فتنه سالار پسر آصف الدوله به سال 1224 خ. که در خراسان و به تحریک دولت انگلیس قیام کرده بود به حکومت بسطام و شاهرود منصوب و مامور شد تااز نفوذ سپاهیان سالار به آن حدود جلوگیری کند .با حمله سپاهیان جعفرقلی خان کرد شادلو به سمت بسطام ، محمدشاه سرتیپ ابراهیم خان خوئی را با لشکر کافی به کمک سلیمان خان فرستاد. این دو امیر با کمک هم به همراه مهدیقلی خان پسر سلیمان خان که از سرکردگان سپاه بود  جعفرقلی خان شادلو را شکست دادند. سلیمان خان بعد از تصرف مشهد در سال  1228 خورشیدی  به حکومت تربت حیدریه منصوب شد.

وی در اواخر عمر خود با ترجمه کتاب تاریخ کترینه اثری بیادماندنی از خود بر جای گذاشته این کتاب نوشته سفیر فرانسه در روسیه و درزمان سلطنت کاترین دوم امپراطریس معروف روسیه در سالهای بین  1762 تا 1796 میلادی که مشاهدات خود را بصورت روزانه نوشته است سپس فردی ینام باقوداکی که مترجم دولت عثمانی بوده است آنرا از فرانسه به ترکی رومی ترجمه نموده و سلیمانخان آنرا از زبان ترکی رومی به فارسی برگردانده است. این کتاب بواسطه اینکه توسط سفیر فرانسه که طبعا فرد سیاستمداری بوده و تمامی وقایع را بدقت زیر نظر داشته و بصورت یاداشتهای روزانه نوشته شده است میتواند یکی از کتابهای مهم و مرجع آن مقطع زمانی بحساب آید.

 نسخه خطی این کتاب در کتابخانه ملی ایران بشماره 5-1227 موجود است که به خط شکسته نستعلیق  و در 384 برگ ( 491 ص ) و بر روی کاغذ فرنگی نوشته شده و جلد آن تیماج سبز مقوائی است و شامل دو قسمت میباشد که قسمت اول اشاره به وضع دولت روسیه و اوایل آن است که در ذیل آن تاریخ کاترین می‌آید و قسمت دوم نیز تشریح قوه بریه و بحریه و واردات و مصروفات و دخل و خرج سالیانه روسیه است .

سلیمانخان در مقدمه کتاب تاریخ کترینه چنین مینویسد: 
«این بنده درگاه خلایق پناه سلیمان ابن حسینقلی خان دنبلی در عنفوان جوانی که هنگام تحصیل لذایذ و کامرانی است حاصل زندگانی خود را که عمر گرانمایه و نعمت بلندپایه بود صرف خدمت ملوک و سلاطین نموده در ازاء خدمت به کمال اشقاق و نعم متنعم گردید و انواع عنایت شاهانه و مراحم خدیوانه را با اینکه این بنده درگاه خود را سزاوار آن نمیدانست نسبت به خود دیدم . در آخر عمر بخود اندیشیدم که در زمان شباب با آنکه نفس را همواره تحصیل لذایذ مقتضی بود از تحصیل علوم، آنی غفلت نکرده و زمان را به بطالت و بیکاری نگذرانیده در این آخر عمر حیف است که چون فلان و بهمان تنبلی را شعار و کاهلی را دثار خود سازی و به آسایش بدن و آرامش تن پردازی. غیرت جبلی و عصبیت فطری مانع آرام و سکون شده محرک آمد که این ضعیف توان، خبری از خود باقی گذارد و خللی بر آن وارد نیاید. با اینکه از اقل شباب میل به تاریخ از سایر علوم بیشتر و استحضار از مطالب احوال سلف از باقی رسوم زیادتر داشتم عرض گماشتم که برخی از احوال پیشینیان و بعضی از رویداد دانشوران را بر وجه ایجاز و اختصار در سلک تحریر درآورم . طبع سلیم مانع آمد بواسطه آنکه کتب تواریخ متداوله فی مابین مورخین ایران بجز ذکر احوالات چند طبقه معدود از سلاطین که بیشتر اوقات در مملکت ایران سلطنت نموده اند خبری مندرج نیست و مورخین نیز از کثرت تالیف و زیادتی تصنیف و نقل از کتابی به کتابی کار را بجائی رسانیده اند که دیگر نقل و تحویل آن اخبار سخن دوباره به حرف شنیده را میماند خواهد بود لهذا ترک آن قاعده را لازم دانسته در مقام آن برآمدم که کتاب تازه به چنگ آورم و خود را برجوع آن مشغول دارم . اتفاقا" تاریخ کترینه امپراطور دولت روسیه که در السنه اهل ایران اشتهار به خورشید کلاه دارد بدستم افتاد از مطالعه آن بسی لذت بردم و بر اوضاع آن سامان اطلاع حاصل نمودم . دیدم تاریخی است بغایت بدیع که حاکی بر انساب سلاطین روسیه و قدر وسعت ممالک آنها و دال بر قوت بری و مستلزم بر شوکت بحری و صلح و جنگ و نام و ننگ و تدبیر در مملکت گیری و لشگرکشی و دشمن کشی و تمهید در آبادی و تعمیر بلاد و سعی در تربیت عباد نموده اند. شایق گشتم که چون به لسان ترکی رومی سمت تحریر یافته بود به زبان فارسی ترجمه نمایم تا عامه ناس از مطالعه کنندگان بهره و حظی حاصل دارند و اطلاع تام و استحضار بر احوال و کیفیات جمیع سلاطین اروپا و روم سیما" دولت روسیه بهم رسانند لهذا در حال تفرق ... و تشتت احوال که پریشانی اقصی الغایه و بی سامانی که فوق النهایه بود بتاریخ سنه 1271 هجری( 1233 خورشیدی) ترجمه کتابرا در ظرف هشت ماه هلالی به انتها رسانیدم . اگرچه نقل به معنی و عبارت به نقلها کمال صعوبت دارد و ارباب این صنعت و اصحاب این حرفت عالم به این مشقت میباشند ولی به حمدالله الرحمن به نوعی ترجمه شده است که شبهه باقی نمانده و ترکی اتفاق نیفتاده امید که ناظران در صورت ملاحظه به قلم عفو در مقام اصلاحش برآیند»