Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

 

امیرشهبازخان دنبلی

(شهبازخان شهید)

 

شهبازخان پسر مرتضی قلی خان بزرگ بعد از فوت پدر به حکومت خوی و چورس تعیین شد و  تا زمان فوت شاه سلیمان با درایت و تدبیر  حکومت نمود و بر عموم طوایف دنبلی ریاست داشت. در زمان حیات وی اوضاع سیاسی کشور بسیار نابسامان بود و فتحعلی خان نواده شاطر سلیمان که شاطرباشی شاه بنده خان بود بمقام  بیگلربیگی آذربایجان منسوب گردید و چون فرد بی کفایتی بود عامل اصلی خرابی آذربایجان و تضعیف دولت صفوی گردید. شهبازخان با مشاهده اوضاع موجود از حکومت و خدمت  شاه سلطان حسین صفوی کناره گیری و در قریه پره (فیرورق فعلی) سکونت نموده به مرمت آثار اسلاف خود پرداخت تا آنکه عبدالله پاشا سردار عثمانی به سمت خوی لشکرکشی کرد و حاکم خوی با مشاهده وضعیت، فرار را بر قرار ترجیح داد. شهباز خان بنا به خواست مردم شهر فرماندهی نیروی مقاومت را به عهده گرفت و با دو هزار سوار در قلعه خوی متحصن شده به جنگ با دشمن پرداخت. پس از مبارزات زیاد عبدالله پاشا قلعه را فتح نموده و اهالی را قتل عام کرد و شهبازخان با 38 نفر از فرزندان و پسر عمویان خود درسال 1111 خورشیدی(1144 هجری) به شهادت رسید .

اشتهاردی ماجرا را چنین بیان میکند «به محض انتشار خبر پیشروی عثمانیها ، مین باشی حاکم خوی قلعه رارها کردو به تبریز گریخت . مردم شهر و روستاها به فرورق رفتند و از شهبازخان که سالهای پیری عمر خود را می گذرانید تقاضا کردند که سرپرستی آنها و دفاع از قلعه را بر عهده گیرد. و تعهدنامه ای به او سپردند که در مقابل این خدمت ، فرزندان او را به حکومت موروثی خوی بشناسند. شهبازخان به قلعه آمد . پسر وسطی خود رستم بیگ را همراه خودنگه داشت و پسر کوچکترش نجفقلی خان را که مادرش از طایفه کره سنلو بود به میان ایل فرستاد و مدت چهار ماه با مهاجمان جنگید .بارها توپهای عثمانی رخنه هائی در دیوارهای قلعه ایجاد میکرد که به سرعت ترمیم و تعمیر می شد.سرانجام عثمانیها یک سمت قلعه را خراب کردند و به شهر ریختند . شهبازخان هدف گلوله توپ شد و به شهادت رسید . رومیان قلعه را به قهر و غلبه گرفتند . مردان را دستگیر و پوشیده رویان را اسیر کردند . از جمله کشتگان سی نفر از حویشان شهبازخان و هفت پسر او بودند و به جز 17 تن از اهل خوی که در اطراف بودند احدی باقی نماند.»

عبدالرزاق بیگ دفاع شهبازخان از خوی را چنین بیان میکند:«سلطان احمد خواندکار روم فرصت را غنیمت دانسته عبدالله پاشای کورپلی اوغلی را با سیصدهزار رومی شمشیرزن هنرنما ونبردآزما وقلب شکن ازسمت چالدران و خوی مامورنمود چون بظاهر بلده خوی رسیدند شهر را دایره وار احاطه کرد و آن محوطه را درمضیق مخاطره و معاسره و محاصره انداخت. شهبازخان امیری سایس وضابط ودلیری مجاهد و مرابط و سپهداری غیور و هتاک ولشکرکشی سفاک و بیباک بودو بتصور امداد ازجانب عراق مه بهیچ وجه درآئینه خیال صورت نمی بست غرق حمیت او دین داریش بجوش ودر برابر آن گروه بیشمار صف آرا گشته چون توپ و تفنگ رعدآوای اعدا ارسوز درون در خروش آمددرزمانی اندک با لشکر روم که جبال شامخه از گلوله توپ آن گروه مندک و از هول شراره ریزی و برق انگیزی ایشان عرض از جوهرمنفک شدی، محاربات دلیرانه کرد. تصور اطاعت کجا صورت بستی. بعداز نه ماه محاصره نقش وجودشهبازخان در روی باروی شهر به گلوله توپ از صفحه هستی حک شد لشکر به بلده اغالیدند. شهرخوی مسخرو ابطال رجال واهالی شهر مینومثال مدمر و بقیه السیف در کمند اسار گرفتار و بازماندگان در هرسرائی بواسطه فقدان عزیزان همدم نوحه جانسوز و ماتم شدند......» 

یک نویسنده ارمنی که خود جزو ارتش عبدالله پاشا در حمله به خوی بوده در کتابی بنام تاریخ جنگهای عثمانی بر ضد شهرهای ایران و ارمنستان میگوید:« در 6 نوامبر 1724 (15 آبان 1103 خ.)به موجب امریه ای که از طرف سلطان عثمانی رسیده بود، عبدالله پاشا تهیه مقدمات لشکرکشی به تبریز را آغاز کرد و بعد از آنکه همه چیز آماده شد در فوریه 1725 (بهمن ماه 1103 خورشیدی)به راه افتاد.با نزدیک شدن اردوی عثمانی به خوی کلیه مردم روستاهای اطراف خوی که ارمنیهای بسیاری هم جزو آنها بودند به قلعه خوی پناه بردند. در اثنای محاصره که مردم رنج و عذاب عظیمی می کشیدند برخی ریش سفیدان ارمنی می خواستند شهر را تسلیم ترکها نمایند اما ایرانیان که مخالف تسلیم بودند خشمگین شدند و آنها را تهدید به قتل کردند ناچار ارمنیها خاموش ماندند عثمانیها بعد از آنکه  40 روز شهر را با توپ کوبیدند و خرابیهای بسیار به بار آوردند دست به هجوم زدند و بعد از یک جنگ 6 ساعته مدافعان ایرانی را از دم تیغ گذرانیدند اما مسیحیان را اسیر کردند.»

در مورد مدت زمان مقاومت امیر شهبازخان در قلعه خوی روایتهای مختلفی وجود دارد که در بالا ذکر گردید علاوه بر اینها ریاحی نیز به نقل از منابع عثمانی آنرا 53 روز اعلام نموده ولی به نظر میرسد روایت عبدالرزاق بیگ صحیح باشد زیرا وی نواده شهبازخان است و پدرش نجفقلی خان و عمویش مرتضی قلی خان شاهدان زنده این حماسه بوده اند. 

عبدالرزاق بیگ حکایتی ازاوضاع خوی بعداز تسلط عثمانیها دارد که شنیدنش خالی از لطف نیست. وی به نقل از یکی از خادمان پدرش میگوید یکی از سنیان ساکن خوی بواسطه تعصب همکیشی با عثمانی ها به پیروزی آنها فخر و مباهات می نمود و از سر هواپرستی دستی به سر و روی خود میکشید و میگفت «الحمدالله دینیمیز گلدی دونومیزگلدی». بعداز تسخیر شهر یکی از سربازان ینکچری این مرد سنی را گرفته دست او را محکم به پشت بسته و سرش را شکسته و با کمال ذلت و خواری در حالی که خون برصورتش جاری بود، میبرد.گفتم تو همان نبودی که میگفتی دینیمز گلدی دونومیزگلدی؟ گفت ای معاند شماتتم نکن درد خود مرا بس است.

مقاومت خوی مانع پیشرفت سریع عثمانیها گردید و فرصت تجهیز به حاکم تبریز داد و مردم تبریز با آگاهی از قتل عام مردم خوی توسط عثمانیها مصمم به مقاومت شدند به همین دلیل در آن سال عبدالله پاشا کورپلی اوغلی در حمله تبریز شکست خورد .

مقاومت شهبازخان و دفاع مردانه وی از شهر خوی در مقابل دشمن قوی همچون سپاه عثمانی در زمان سلطنت سلطان حسین صفوی که درنتیجه بی کفایتی های شاه و نصب حکمرانان نا لایق، تقریبا" کلیه شهرهای آذربایجان و ایران بیدفاع شده بودند و بدست افغانها، عثمانیها و روسها سقوط میکردند میتواند بعنوان سمبل مقاومت نیروهای مردمی در برابر تهاجم نیروهای بیگانه، موجب افتخار مردم ایران باشد .

هفت تن از پسران شهبازخان در این جنگ شهید شدند که مزار آنها در شهر خوی به «یددی قارداشلار» معروف است و دو پسر از ایشان باقی ماند،  مرتضی قلی خان و نواب نجفقلی خان