Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

 

 

 

 

 

 

امیر بهروز خان ملقب به سلمان خان سوباشی دنبلی

 

امیر بهروز خان ملقب به سلمان خان سوباشی فرزند ایوب خان و نواده امیر بهروز خان ملقب به سلمان خلیفه دنبلی در سالهای تسلط عثمانی بر آذربایجان در زمان شاه عباس، به همراه امیر جمشید سلطان دنبلی به شاه عباس کبیر پیوسته و سمت رکابدار باشی گرفت. امیر بهروز از خواص شاه عباس اول بود و شاه به سبب لیاقت و کاردانی او لقب جدش امیر بهروز را به وی اعطا کرد و او به «سلمان خلیفه » ثانی شهرت یافت

در سفر پیاده شاه عباس به مشهد در سال  980 خورشیدی، سلمان بیگ با عنوان «مهتر سلمان رکابدارباشی » یکی از سه ملازمی بود که دراندازه گیری مسافت 199 فرسخ شرعی اصفهان، مشهد همکاری داشت .شاه عباس در این سفر هیچ یک از ملازمان را به پیاده روی مکلف نکرده بود و در طول سفر تنها 3 نفر مطلقا" سواری نکردند این سه نفر عبارت بودند از: محمدزمان سلطان بایندر ترکمان ، مهتر سلمان رکابدارباشی و میرزا هدایت الله اصفهانی این سه نفر طنابی بدست گرفته و دوازده هزار ذرع را که یک فرسنگ شرعی است طی می نمودند و مولانا جلال یزدی منجم شاه عباس نیز حساب آنرا داشت تا نهایتا مشخص شود فاصله اصفهان تا مشهد چند فرسنگ شرعی می باشد.

سلمان خان سوباشی به حسن خلق و شجاعت مشهور بوده و شرح مردانگیها و رشادتهای وی در تاریخ شرفنامه، عالم آرای عباسی و تاریخ جهان نمای ترکی ذکر گردیده است. 

به نوشته اشتهاردی زمانی که شاه عباس برای نجات تبریز حرکت کرده بود سلمان بیگ خود را به تبریز رسانید و شبی به عیاری، جعفرآقا پاشای عثمانی را ربوده و در نیک پی زنجان به حضور شاه برد. شاه عباس با خبرگیری از این اسیر ارزنده عثمانی و کسب اطلاع از اینکه سپاهیان عثمانی برای سرکوب کردهای سلماس رفته اند و تبریز بی دفاع است با نیروئی اندک در 4 مهرماه سال 982 خورشیدی( 19ربیع الثانی 1012 )در میان شور و هلهله مردم وارد تبریز شد و طرحهای آزاد سازی آذربایجان را در تبریز پایه ریزی کرد.  در قبال این خدمت سلمان بیگ لقب سلطان سوباشی گرفت و به حکومت چورس و خوی  که در آن زمان چورس شهر بوده است و خوی نیز جزو آن محسوب می شده  انتخاب شد.

عبدالرزاق بیگ در کتاب تجربه الحرار و تسلیه الابرار این واقعه را چنین بیان میکند:«انتهی سلسله اجداد مولف از اول طلوع آفتاب دولت علیه صفوی به شرافت تشیع و عصبیت طریقه ناجیه و تقویت اسلام مشهور خاص و عام اقتدار یافتند اعلی جد حقیر، سلمان خان در فدویت خاندان مرتضوی ثانی سلمان فارسی بود درمحاربت شاه عباس صفوی با سرعسگران روم که درآذربایجان واقع شدقبل ازصف آرائی شاه شیردل را تمنای استعلام ازعدد لشکر مور عدت روم دامنگیر ضمیرمنیر شد.سلمان خان را اول شباب وربیع عمرپرشتاب بودمتقبل این خدمت گردید دفتردار سرعسگر راشبانگاه ازمیان اردوی محشرشکوه رومی ربوده دست بسته با دفتر لشکر برپشت تکاور صرصر اثر سوار و بخدمت خاقان کامکارآورد. دفتررا ملاحظه کردند شماره سپاه از پیاده و سوار او معلوم شداین خدمت موقعی بلیغ یافته بمراتب بلندو ارجمند رسید و حکومت بلده خوی و مضافات بر وی مفوض بمنصب چرخچی باشی سرافراز ودرزمان شاه عباس انارالله برهانه به همین منصب ممتاز بود و عمری دراز یافت ودرتاریخ عالم آرای عباسی نام سلمان خان سوباشی درمیان امرا مذکوراست و سوباشی پیش جنگ را گویند.» 

ریاحی در ادامه تلاش برای تحریف تاریخ دنابله، مطلب فوق را مدنظر قرار داده و مینویسد عبدالرزاق در کتاب تجربه الاحرار قدیمترین جد اعلی خودرا سلمان خان سوباشی میداند.و با این استدلال نتیجه میگیرد که اصل و نسب دنبلی ها ساختگی است. ریاحی اگر با زبان عربی آشنا بود و یا از مترجمین عربی جهت ترجمه صفحات  47-50 کتاب تجربه الاحراراستفاده کرده و مطالعه مینمود. این چنین نظری را نمیتوانست ارائه کند زیرا در آن قسمت از کتاب تجربه الاحرار، عبدالرزاق بیگ، اصل و نسب دنابله را بزبان عربی مرقوم نموده است و آن همان است که در بخش اصل و نسب این سایت آمده است.اگر هم فرض بر این باشد که وی صفحات مورد نظر را مطالعه کرده در آنصورت ارائه چنین نظریاتی از طرف وی جز تحریف تاریخ، عنوان دیگری نمیتواند داشته باشد. عبدالرزاق بیگ در صفحات 50 تا 105 این کتاب بشرح مختصر خدمات و خصوصیات برخی ازامرای دنبلی و عمدا" پدرش نجفقلی خان پرداخته و عمدا" نسبت خود با آن امرا را بیان نموده است که سلمان خان یکی از آنان میباشدو از نوشته های وی به هیچ عنوان نمی توان برداشتی را ریاحی داشته استنباط نمود.همانطوریکه پیداست سلمانخان معاصر شاه عباس بوده است و زمان سلطنت وی اول طلوع آفتاب صفوی نبوده است. صفویان حتی قبل از دوره تیموریان در آذربایجان به نوعی صاحب قدرت بوده اند و منظور عبدالرزاق از کلمه دولت در متن فوق قدرت بوده است نه سلطنت،  اگر هم فرض بر این باشد که منظور نویسنده سلطنت صفویه میباشد باز هم ادعای ریاحی مردود است زیرا زمان شاه عباس «اول طلوع دولت علیه صفویه» نمیباشد. سلطنت صفویه دو نسل قبل از شاه عباس برقرار بوده است. همچنین مراد عبدالرزاق بیگ از «انتهی سلسله» در متن فوق، امیر عیسی و فرزندانش میباشد. آنها اولین افرادی هستند که نام «دنبلی»، برگرفته از قلعه دنبل مخاطب بودند و معاصر آق قویونلوها میباشد.   

در سال 986 خورشیدی که سلمان سلطان حاکم چورس بود محمدپاشا حاکم ارجیش و عادلجواز که به زور بازو و شجاعت سربازان خود مغرور بود با سلمان سلطان دنبلی بنای زدوخورد گذاشت ولی توسط سلمان سلطان اسیر و به اصفهان فرستاده شد. 

اسکندر بیک ترکمان درکتاب تاریخ عالم آرای عباسی چنین می نویسد.« کیفیت واقعه آنکه محمدپاشای مذکور خود را از شجعان روزگار شمرده پیوسته ببال نخوت و غرور در هوای بلند پروازی طیران مینمود و میخواست که در سرحد قزلباش دستبردی چند نموده آوازه تسلط و اقتدار بلند سازد و در میان رومیه بدان تفاخر نموده موجب تربیت و اعتبار او گردد و همیشه در کمین فرصت نشسته متعرض سرحد قلمرو همایون میشد . در اینسال (سال بیست و سوم جلوس شاه عباس) سلمان سلطان سوباشی دنبلی که از جانب اشرف حاکم الکاء چورس است و با او قرب جوار دارد و حقیقت بیاندامی و بدسلوکی او را به پیربوداقخان حاکم تبریز که امیرالامرا در آن سرحد است اعلام نموده استمداد کرده بود که او را گوشمالی دهد پیر بوداقخان دویست نفر از غازیان ترکمان مردم خود و یکصد نفر از ملازمان امرا آن سرحدبسرکردگی یکی از معتمدان کار دیده فرستاد که بسلمان سلطان ملحق گشته بتاخت و غارت الکاء ارجیش و عادلجواز و تنبیه پاشای شررانگیز فتنه ساز پردازندو سلمان سلطان با فرستادگان مذکور و مردم خود که مجموع پانصدکس بودندایلغار کرده تا حوالی ارجیش که مقام و مسکن محمدپاشا بود عنان بازنکشیدند و در آنجا دویست کس را بپای قلعه او فرستاد و یکصد نفر را بکومک آنجماعت تعییم نمودند که اگر پاشا بیرون آمده جنگ صحرا کند از کمینگاه در آمده بمدافعه قیام نمایندو دویست نفر دیگر به تاخت و تاز مشغول گردیدندپاشا با مردمی که حاضر بوده اند از قلعه بیرون آمده جلوریز خود را به آن گروه رسانیده دست به آلت قتال گشود و دلاوران قزلباش نیز به شعله سنان جان ستان آتش در خرمن وجود مخالفان انداخته فیمابین تیران قتال اشتعال یافت و غازیان شیرشکار پی درپی رسیده داد مردانگی میدادند محمد پاشا تسلط غازیان و ضعف لشکر خود مشاهده نموده بنفسه مباشر حرب گشته با یکی از ترکمانان در هم آویخت و آن شخص او را نشناخته بنوک نیزه جان ستان از صدر زین ربوده بر روی زمین افکند و خود را برسر او انداخت که به اتمام کارش پردازد پاشا از بیم جان نام خود برده به نیروی دولت قاهره دستگیر گردید و رومی شکست یافته روی به هزیمت نهاد.»

در سال 989 خورشیدی مراد پاشا سردار عثمانی به آذر بایجان لشکر کشی از قارص حرکت کرده از وان و چالدران و کنار قلعه خوی و شهر سلماس و طسوج گذشته به حوالی تبریز رسید و چون جنگ با شاه عباس را که در آذربایجان بوده صلاح ندید مراجعت کرد. شاه عباس حاکم خوی سلمان سلطان را که در رکاب او بود به خوی فرستاد و دستور داد قلعه خوی را برای دفاع آماده کند. سردار عثمانی چون استحکامات قلعه خوی را دید بدون اینکه متعرض آن شود از نزدیکی قلعه خوی عبور و به راه خود ادامه داد.

در سال 995 خورشیدی اولاد غازی بیگ پسر شاهقلی از کردهای بلبلان با اینکه شاه عباس نسبت با آنان مهربان بود و حکومت خوی را به آنها داده بود با حیله به قلعه قارنی یارق از توابع سلماس حمله کرده و اهالی آنجا را قتل و غارت نمودند.به فرمان شاه عباس پیر بداق خان حاکم تبریز ، سلمان سلطان سوباشی حاکم چورس و سلماس ،مقصودسلطان کنگرلو و ابراهیم بیک با نیروی چریکی آذربایجان و محمدتقی بیک مین باشی بطرف قارنی یارق حرکت کردند . کردها نیز از محمدپاشا بیگلربیگی وان معروف به تکلوپاشا که در میان نیروهای عثمانی به رشادت و دلاوری معروف بود کمک گرفتند .پاشای مذکور با همکاری زینل خان محمودی حاکم خوشاب و سایر امرای سنجق با حدود هفت هزار سپاهی به سمت سلماس حرکت کردند . امرای آذربایجان که حدود پنجهزار سپاهی داشتند از گنجعلی خان حاکم کرمان که در رکاب شاه عباس به گرجستان آمده بود کمک خواستند ولی وی نتوانست به موقع در محل جنگ حاضر شود و در روز وقوع جنگ به طسوج رسیده بود . امرای سپاه ایران با رسیدن دشمن به جنگ پرداختند ولی با شکست نیروهای مقصودسلطان کنگرلو که چرخچی بوده و فرار نیروهای چریکی آذربایجان، سپاه ایران شکست خورده پیربداق خان نیز بدست زینل خان محمودی کشته شد ولی سلمان سلطان سوباشی با نیروهای خود در باغی سنگر گرفته و با شجاعت و تهور بی نظیری مقاومت کرد و مردانگیها از خود نشان داده نهایتا" محاصره دشمن را شکسته و به سمت تبریز روان گردید. لشکر عثمانی نیز با شنیدن حرکت شاه به آذربایجان به قرارگاه خود رفتند و کردها هم عقب نشینی کردند. سلمان سلطان به پاداش مقاومت مردانه خود در این جنگ ، از طرف شاه عباس مورد شفقت قرار گرفته و به  مقام خانی ارتقاء یافت.   

در سال 1003 خورشيدی کردهای بلبلان برای غارت و تاخت وتاز به حوالی ارومیه آمدند . حمزه بیگ پسر غازی خان با آنان همراهی نکرده و موضوع را به سلمان خان اطلاع داد وی نیز به اتفاق میرمقدم حاکم مراغه به جنگ اکراد بلبلان رفته و از تجاوز آنها به ارومیه جلوگیری کرد. شهر سارای ترکیه  از مهمترین آثار این امیر می باشد. نام قبلی این شهر سلمان سارای بوده و آبادی بزرگی هم در نزدیکی این شهر بنام خوی معروف است.

عبدالرزاق بیک مینویسد:« سلمان خان و بعد از وی اولاد و احفاد او ازاشفاق و عنایات بلانهایات سلاطین جنت مکین صفویه صاحب مدارج عالیه و مراتب متعالیه و نسلا" بعداز نسل ازامرای بزرگ و حکام بلده خوی وسلماس و کردستان وبعضی دراواخر بحکومت تبریزرسیده بودند.»

سلمان خان سوباشی در سال 1009 خورشیدی بعد از 22 سال حکومت در چورس ، خوی و سلماس مرحوم گردید. مزار سلمان خان در شهر سارای ترکیه فعلی که یادگار مهم وی میباشد قرار دارد. بهروزخان دو پسر داشت، علی خان ملقب به صفی قلی خان و ایوب خان.  

ریاحی در کتاب تاریخ خوی ( ص 130) در ادامه نظریه های بدور از واقعیت خود، سلمان خان را اولین فردی میداندکه در اجرای سیاست های صفویه درترویج تشیع، طایفه های دنبلی را به این مذهب فرا خواند ولی این نظریه به 3 دلیل درست نیست . با توجه به اینکه خوی شهر مورد علاقه شاه اسماعیل بوده و وی فصل زمستان را در این شهر سپری میکرده و با توجه به تعصبی که شاه اسماعیل به  تشیع داشته امکان نداشت وی در شهری که اهالی آن شیعه نباشند سکونت کند طبیعتا اهالی شهر خوی و سکمن آباد در زمان شاه اسماعیل شیعه بوده اند . دلیل دوم ، با عنایت به این که امیر بهلول دنبلی ملقب به حاجی بیگ ثانی داماد اوزون حسن آق قویونلو و باجناق سلطان حیدر صفوی بوده و از روی خلوص نیت تسلیم وی بوده  هم خود و هم پسرش امیر رستم در جنگهای جهادی سلطان حیدر صفوی در شمال رود ارس بخصوص گرجستان مشارکت کرده هر دو در این جنگها کشته شدند می توان گفت حاجی بیگ شیعه بوده و طبیعتا با در نظر گرفتن مقام ایشان که ریاست دنبلی ها را داشته  بطور قطع دنبلی ها در زمان سلطان حیدر صفوی پیرو مذهب شیعه بوده اند.دلیل سوم جهت رد نظر ریاحی اینکه امیربهروز خان جد سلمان خان سوباشی در خدمت شاه اسماعیل بوده و از طرف وی ملقب به سلمان خلیفه گردیده و در زمان شاه اسماعیل و شاه طهماسب از طرف آنان حکومت آذربایجان و گیلان را داشته است و لقب خلیفه از طرف شاهان صفوی به بزرگان مذهب شیعه عنایت می شد.نظریه عبدالرزاق بیگ نیز که در بالا ذکر گردید بیانگر همراهی امرای دنبلی با مشایخ و بزرگان صفوی قبل از شاه اسماعیل میباشد. مجموعه موراد فوق بیانگر این است که طایفه دنبلی قبل از دوران شاه اسماعیل شیعه بوده اند.

ریاحی همچنین سلمان خان را بنیانگذار حکومت دنبلی ها دانسته که این مورد نیز همانند بسیاری از نظرات ایشان صحیح نیست .بر اساس منابع معتبر تاریخی،  امرای دنبلی، حکومت خوی را قبل از سلمان خان و حتی قبل از دوره صفوی داشته اند.بنا به گفته شرفنامه بدلیسی که از منابع معتبر تاریخی است حاجی بیگ سلطان دنبلی فرزند امیر بهلول که سلمان خان از نوادگان وی می باشد از طرف شاه طهماسب صفوی به حکومت خوی و سکمن آباد تعیین گردیده و امارت و حکومت دنابله از واقعه حکاری که در زمان سلطنت اوزون حسن آق قویونلو روی داد شروع میشود .

با مطالعه کتاب تاریخ خوی نوشته ریاحی، این ذهنیت برای خواننده ایجاد میشود که نویسنده اعتقادات دور از واقعیت خود را پیش فرض قرار داده و با پس و پیش کردن مطالب و یا انکار آنها بدون ارائه دلایل منطقی، در جستجوی یافته های تاریخی در جهت اثبات نظریات خود است و در مواردی هم که نتوانسته موفقیتی یابد، از کلماتی مانند «کتاب بی ارزش، مهملات، مجعولات» و نظایر آن استفاده مینماید که نشانگر عصبانیت از عدم توفیق وی در تحقق خواسته هایش میباشد. به نظر، استفاده از چنین کلماتی آنهم توسط یک محقق، صحیح نیست. با اینهمه محتویات این کتاب درباره دنبلی ها از دوران احمدخان به بعد میتواند مفید باشد.