Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

نواب امیر نجفقلی خان دنبلی

 

نجفقلی خان بیگلربیگی کوچکترین فرزند امیر شهبازخان شهید، در هنگام قتل عام مردم خوی در سال 1103 خورشیدی و مقاومت افسانه ای پدرش شهبازخان و مردم خوی در برابر سپاهیان عثمانی هفت ساله بوده و باتفاق برادر بزرگ خود مرتضی قلی خان بدست عثمانیها اسیر شد ومادرش آن دو فرزند را به هفت کیسه طلا بازخرید.با توجه به نوشته عبدالرزاق بیگ، تاریخ تولد او  1096 خورشیدی می باشد.

عبدالرزاق بیگ واقعه را چنین بیان میکند: «والد حقیرکه روحش درغرفات جنان باحوران ضجیع باد درآن عصرهفت ساله بود بدست یکی ازافندیان روم اسیرآمد و والده آنجناب که شکوه معجرش گله گوشه امیران نامور می شکست وسایبان عصمتش گله اکسون پیش طاق سپهر اخضر می بست طفل هفت ساله را ازافندی که بکمال جود و الصاف انصاف داشت به هفت کیسه زر بازخرید و با پسر بزرگترش مرتضی قلی خان به گوشه رفته سر به جیب عفت و کم نامی کشید ودل به تغییرات چرخ وارون نهاده درکنجی دل آرمید»

نجفقلی خان فردی با تدبیر و نرمخوی و سرداری دلاور و حاکمی دادگر و عدالت گستر و مردمدار و بسیار باهوش و لایق و کاردان بود و از جمله معدود کسانی بود که 37 سال از نزدیکان نادر بوده و همه وقت مورد رضایت و احترام وی بوده است .وی به پنج طبقه از سلاطین مهم خدمت نموده و از طرف 10 پادشاه مورد اکرام و نوازش واقع گردید در زمان شاه سلطان حسین امیرالامرا بود در زمان شاه طهماسب سمت سرداری داشت در زمان افاغنه سرحددار بود در دوره نادر شاه سردار شهر شاه جهان آبادو نایب السلطنه علی شاه افشار بود در دوره کریم خان زند و علیمرادخان بیگلربیگی آذربایجان را بر عهده داشت و در زمان آغا محمدخان قاجار نیز به سمت خود باقی بود و از طرف کلیه آنها مورد اکرام واقع شد.

بعداز بسلطنت رسیدن نادرشاه، نجفقلی خان که در آن زمان 18 ساله بوده با سواران دنبلی به او پیوست و سمت تفنگچی آقاسی داشته واز سران سپاه و از نزدیکان نادر شاه افشار بوده در موقع ورود بشهر شاه جهان آباد مرتبه امیرالامرایی یافت سپس به تبریز مراجعت نموده بیگلربیگی آذربایجان با وی بوده است.

نجفقلی خان به همراه برادرخود مرتضی قلی خان ثانی از سران و سرداران بنام سپاه نادر بوده و در اکثر جنگهای وی حضور داشته است.پس از شورش دنبلی ها در سال 1123 خورشیدی در خوی بدلیل عدم استطاعت مالی برای پرداخت مالیاتی که نادرشاه تعیین نموده بودکه به قتل مرتضی قلیخان توسط نادر انجامید، درسال 1125 خورشیدی، وی به همراه شهبازخان و احمدخان بنا بخواست نادرشاه وبا وساطت ملاعبدالنبی طسوجی در چمن کردان ساوجبلاغ بحضور نادر رسید و نادر با خوشروئی تمام از آنها استقبال نموده، شهبازخان رابه حکومت خوی، ونجفقلی خان رامجددا" بحکومت تبریز منصوب کرد.

بعد از قتل نادرشاه عادلشاه افشار برادر خود ابراهیم خان را به سرداری آذربایجان فرستاد.او هم خود را ابراهیم شاه نامیده دعوی سلطنت نمود . با لشکر کشی عادلشاه به آذربایجان، جنگی در سلطانیه بین دو برادر در گرفت که منجر به شکست عادلشاه و فرار او شد. در این جنگ نجفقلی خان جزو سرداران سپاه عادلشاه بود و احمدخان به فرماندهی جنگاوران دنبلی در کنار ابراهیم شاه بود .بعد از جنگ، آن دو با غنائمی فراوان [1]به خوی رفتند و نجفقلی خان بمدت پنج سال حکومت خوی را داشت.درسال 1136 خورشیدی از طرف محمدحسن خان قاجار بیگلربیگی تبریز بودو در زمان کریمخان زند نیز حکومت خودرا حفظ نمود و همواره مورد احترام کریمخان بود و حکومت مستقل گونه ای در تبریز داشت .

در سال 1141 خورشیدی کریمخان زند برای دومین باربه آذربایجان لشگرکشی نموده و در قراچمن شهبازخان و فتحعلی خان را شکست داد که منجر به اسارت شهبازخان و فرار فتحعلی خان گردید، نجفقلی خان نیز در آن جنگ شرکت داشت و بعداز شکست به خوی رفت و در خردادماه سال 1143 خورشیدی کریمخان وی را مجددا" به سمت بیگلربیگی تبریز منصوب نمود.

محمد رضا تبریزی در تاریخ اولاد ائمه اطهار که در سال 1266 خورشیدی چاپ شده است می نویسد:« نجفقلی خان در سال زمین لرزه تبریز 1161 خورشیدی حاکم تبریز بوده و پسر او به همراه 700 خدمه بر اثر زلزله فوت کرد و خود نجفقلی خان را از زیر آوار در آوردند . مدت دو سال مشغول بنائی شهر تبریز بوده و برای آن شهر حصار بزرگی ساخت که دوازده دروازه داشته است .»

هادی همدانی متخلص به نسبت میگوید

چو گشت از گردش چرخ جفا کیش                         اساس قلعه تبریز بر باد

خدیو معدلت  آئین نجف خان                                  که داد معدلت اندر جهان داد

بنای قلعه بنهاد از نو                                            که مثلش کس ندارد در جهان یاد

بتاریخش رقم زد کلک نسبت                                  ز نو سد سکندر گشت آباد 

فانی در رياض الجنه مي نويسد :
«در اواخر سنه هزارو صد و نود و دو و تا اوايل سنه هزار و صد و نود و سه، سه مرتبه درين مابين رجوعا و استقامه قران نحسين در برج عقرب واقع شد و بتقارن آن مقارنه ها امور چندي در عالم كون و فساد اتفاق افتاد كه فلك فساد پيشه از اين قبيل فسادها در انديشه نداشت يكي زلزله تبريز بود كه شب شنبه سلخ ذي حجةالحرام سنه 1193 تامه هجري تخمينا” دو ساعت از شب مزبور گذشته اتفاق افتاد بمرتبه يي انهدام بشهر و نواحي روي داد كه مصدوقه و جعلها عاليها سافلها گرديد. همه ابنيه عاليه و آثار مستحكمه قديمه از مدارس و مقابر و معابد و عمارات و رباطات بالمره خراب گرديد، از آن جمله شنب غازان و مسجد صاحب الامر و مسجد جهانشاه و مسجد جامع و مدرسه سيد حمزه و مدرسه صادقيه و طالبيه بود كه ثاني اثنين يكي از آنها را در كل روي زمين چشم دوربين روزگار نديده بود، همگي انهدام يافته بي اغراق ديواري به بلندي يك وجب نماند و تخمينا دوازده فرسخ از اطراف به تبعيت شهر انهدام يافت و تا حال اين قسم زلزله درين شهر اتفاق نيفتاده بود و از ثقات آن بلاد مسموع شد كه در شهر و نواحي از اطفال و نسا و رجال از غريب و بومي دويست هزار نفر تخمين شد كه بدارالقرار در آن قضيه فرار نمودند و اكثر خان ها مسدود شد و در همان شب تا صبح تخمينا چهل مرتبه چنان زلزله شد كه هرگاه عمارت و آبادي مي بود در هر دفعه اول بيشتر خرابي مي شد . در اكثر كوهها شكاف عظيم پيدا شد و در راه شبلي شكاف طولاني كه قريب به هفت فرسخ طول داشت بهم رسيد و از مشاهير آن شهر كه در زير نقاب تراب محتجب شدند علامةالعما ملا ابوعلي مراغه يي و قدوةالفضلا آقا ميرزا بابا و ملا اسمعيل و ميرزا فضل الله طبيب و عمدةالامرا، فضلعلي بيك خلف بندگان سكندر شأن نجفقلي خان دنبلي بيگلر بيگي دارالسلطنه بود كه همه ايشان از جمله بي نظيران زمانه بودند، و تا ده دوازده سال در آن ديار زمين در زلزله و مردم در ولوله بود. از اول زلزله تا ششم صفرالمظفر آن سال هر شبانه روز تخمينا” سي و چهل مرتبه زلزله مي شد، نهايت مخرب نبود. اما در روز شنبه ششم شهر مزبور يك ساعت از زوال گذشته و ايضا” در شب يكشنبه چهاردهم ماه مزبور سه ساعت تخمينا” از شب گذشته زلزله شديدي واقع شد كه كمتر از اول نبود.»


درسفرنامه ”تبصرةالمسافرين“ ميرزا حسن طباطبايي تبريزي ملقب به منشي اسرار چنين آمده است
«. . . چند مرتبه زلزله شديد در شهر تبريز اتفاق افتاده كه صدمه كلي و خسارت مالي و جاني به اهل شهر رسيده، از اين زلزله اخيره بشهر تبريز خرابي كلي رو داده قريب چهل هزار نفر از نفوس محترمه تلف شدند. ليله شنبه سلخ شهر ذي الحجةالحرام سنه 1193(ه.ق.) دو ساعت از شب رفته بوده است كه ابنيه رفيعه و آثار عاليه خراب و منهدم شده اند. عمارات شنب غازان، مسجد معروف صاحب الامر عليه السلام مسجد جامع طولاني، مدرسه سيد حمزه، مدرسه صادقيه و طالبيه ، طاق خواجه تاج الدين عليشاه، قلعه و مسجد و مدرسه رشيديه، مسجد جامع جهانشاه . . .».
نجفقلي خان پس از بخاك سپردن مردگان و كشتگان و بيرون آوردن دارايي و كاچال خود از زير خاك، آنها را با خانواده اش به خوي گسيل داشت و پس از پايان يافتن زمستان و بهبودي پايش، از بيم آن كه مبادا دشمنانش از اميران افشار اورميه و كردها و شقاقيها بر شهر تازند و او بجهت نداشتن برج و بارو نتواند از شهر و خود دفاع كند، بي درنگ دست بكار ساختن باروي شهر شد و در زماني اندك بارويي با برجها و دوازده دروازه دور شهر پديد آورد.
عبدالرزاق بيگ دنبلی در اين مورد چنين مي نويسد:« كه روزي با جان ناخشنود و تن محنت اندوز، و ضعف حال برباره ....سوار شد و در ركابش نزديكان حضرت و خدام با نام، اطراف خرابه هاي شهر را طواف فرمود. و چون در بناي عمارت و طرح ريزي قلعه و حصار مهارتي كامل داشت . . . طرح قلعه جديدي كه اكنون موجود است (يعني در سال 1228 ه.ق. هنگام نوشتن كتاب) و اساسش اندراسي يافته بملاحظه اهل تنجيم بطالع اسد بنا فرمود . . . بالجمله چون محل بروج و حصار را بنظر امعان آورد، ساختن بعضي را بعهده .....يكي از اعيان كه در سمت محلت او واقع بود ....بازگذاشت، زرها بر خاك ريخت ، بنا و عمله بي شمار از شهر و نواحي براي اين كار شگرف برانگيخت.»
میرزا حسن ریاضی در مورد بناي قلعه تبريز در رياض الجنه مي نويسد :
«در همانسال بيگلربيگي سابق الذكر به امداد شهريار شهيد فردوس مكان احمد خان دنبلي انارالله برهانه، بطالع اسد باروي بزرگي بدور شهر در كمال استحكام و امتياز كشيده بعمارت مشغول شدند

درباره شماره جمعیت تبریز پس از این زمین لرزه ، نادر میرزا در تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز، نوشته یی آورده که شگفت آور است و نشان می دهد که اکثر اهالی تبریز در این حادثه از میان رفته بوده و شمار مردم شهر تا چهار هزاروسی تن پایین آمده بوده.وی می نویسد:«....من طوماری دیدم و اکنون در نزد منست، که بفرمان خاقان شهید (آغامحمدخان قاجار ) تبریز و نواحی آنرا بازدید کرده و خراج نهاده بخاتم همان دبیر که میرزا احمد اردلانی بود مختوم . سرشمار نیز بدین شهر کرده و خراج نهاده، آنگاه درین شهر چهار هزار و سی سر شمرده از بومیان، و از آن عدد، دوهزار و سی نفر وضع کرده بنام سادات و علما و فقرا و اعیان و غربا، و بر دوهزار نفس مال فرود آورده، مرا این درست است، زیرا آن دبیر با آن سطوت خاقان شهید نتوانستی چیزی پوشیده دارد» همین نوسنده در جای دیگری ضمن بیان تاریخ حصار تبریز می نویسد: «نخست کسی که حصار وسیع و استوار به تبریز بنیاد نهاد مشحون از سرای رعیت و بازارها و خانات و گرمابه ها نجفقلی خان بیگلربیگی دنبلی بود که بسال  1194 از هجرت به حمایت احمدخان به گرد تبریز بنا نهاد»

نجفقلی خان بعد از اتمام ساخت قلعه تبریز خندقی نیز به دور آن حفر نمود و در کنار دروازه ری بیرون از حصار باغی احداث کرد که بنام «کلم باغی » معروف بود. این حصار تا زمان عباس میرزا پابرجا بود و چون شهر در حال توسعه بود نایب السلطنه دستور داد حصار دیگری دور شهر کشیده شود و حصار قبلی تخریب گردد که در جریان همین توسعه، باغ مذکور نیز از بین رفت و در محل آن پادگان نظامی ساخته شد. حصار جدید شهر هم بعد از عباس میرزا رو به خرابی گذاشت و در زمانی که عزیزخان مکری سردار کل آذربایجان بود توسط وی بکلی تخریب و اراضی متعلق به حصار نیز بفروش رسید.

در سال 1158 خورشیدی ایراکلی خان حاکم گرجستان به فکر تصرف ایروان افتاد و به سمت آن شهر حرکت کرد. حسینعلی خان زیاداوغلی حاکم ایروان برای دفع خطر گرجستان ازاحمدخان کمک خواست . احمدخان در خوی و نجفقلی خان در تبریز اردو زده و آماده حرکت به سمت ایروان شدند ولی ایراکلی خان با شنیدن خبر آماده شدن دنابله جهت کمک به زیاداوغلی از تصمیم خود منصرف شده به گرجستان برگشت.

درسال1160 خورشیدی بدنبال تکرار شرارتهای امامقلیخان افشارحاکم ارومی وشکایت امرای آذربایجان از وی،نجفقلی خان بیگلربیگی آذربایجان نامه ای به علیمرادخان زند نوشته و عملکرد امامقلی خان و شکایت سایرحکام آذربایجان ازوی را توضیح داد ونامه را توسط پسرش خدادادخان به شیراز فرستاد.علیمرادخان زند،خدادادخان را موردالطاف خود قرار داده و طی حکمی او را به سرداری کل آذربایجان و امیراصلانخان افشار را به حکومت ارومی تعیین کرد. بعداز این حکم ،امرای دنبلی، نجفقلی خان، احمدخان وسلمانخان به اتفاق احمدخان مقدم مراغه ای، باشکست دادن امامقلی خان افشار در شهرارومی ،حکومت آن شهر را به امیراصلانخان افشار کردبچه سپردند. ولی از آنجائیکه امیراصلانخان فردی نادان و سبک بود و گفتار و رفتار سخیفی داشت بعد از مدتی اعیان افشار وی را از شهر فراری دادند و محمدقلی خان جانشین وی گردید. 

در سال 1161 خورشیدی نظرعلی خان شقاقی فرصت را جهت تصرف آن شهرمناسب دانسته و با سپاه شاهسون به سمت تبریز حرکت نمود. نجفقلی خان، نظرعلی خان را شکست داده متواری ساخت.بدنبال آن امامقلی خان افشار با ده هزار سپاهی جهت تسخیر تبریز به سمت آن شهر حرکت نمود.نجفقلی خان که در اثرزلزله تبریز پایش زخمی شده بود و از طرفی فرزندش فضلعلی بیگ را در حادثه زلزله از دست داده بود روزگار خوبی نداشت و حدود دو هزار نیرو در تبریز داشت و اندوه ناک و محزون ساخت قلعه تبریز را شروع کرده ولی به اتمام نرسیده بود . وی تعدادی از نیروهای خود را مامور حفاظت از قلعه نمود و با باقی نیروها از شهر خارج و به جنگ امامقلی خان رفته، با همان نیروی اندک سپاه افشار را شکست داد و امامقلی خان به سمت ارومی متواری گردید و نجفقلی خان تنبیه وی را به وقت دیگری موکول نمود.

بعداز این وقایع نجفقلی خان با موافقت علیمرادخان زند و تعیین امیراصلانخان افشار کردبچه به حکومت ارومی، با همراهی احمدخان دنبلی و احمدخان مقدم مراغه ای به سمت ارومی حرکت کرد و چون بدلیل شکستگی پایش قادر به اسب سواری نبود بر تخت روان نشست.وی در آرایش جنگی سپاه، امیراحمدخان دنبلی را بریمین و احمدخان مراغه ای را بر یسار سپاه تعیین و خود درقلب سپاه قرارگرفت همچنین سلمان خان دنبلی را چرخچی تعیین نمود. امامقلی خان نیز سپاه خود را با اکراد بلباس و زرزا آراسته آماده نبرد شده بود. این جنگ منجر به شکست و مرگ امامقلی خان گردید و بنا به حکم علیمرادخان زند، امیراصلان خان کردبچه به حکومت ارومی رسید .   

امیر نجفقلی خان دنبلی که میتوان اورا بنیان گذار تبریز فعلی دانست در سال 1163 خورشیدی و در شهرتبریز درگذشت. آرامگاه ایشان در نجف اشرف واقع است. خدادادخان و عبدالرزاق بیگ فرزندان ایشان میباشند.
 


1- این دو امیر بزرگ، با استفاده از غنائمی که در این جنگ بدست آوردند، احمدخان در خوی و نجفقلی خان در تبریز کارهای آبادانی و شهرسازی را آغاز، و این دو شهر را به شهرهای نمونه ایران تبدیل کردند و همین اقدامات موجبات شکوفائی اقتصاد آن شهرها و مناطق اطراف را فراهم نمود.

 


 

 

 

 

حکم کریم خان زند در تعیین امیر نجفقلی خان دنبلی به حکومت و بیگلربیگی تبریز

فرمان عالی شد      آنکه چون از روزیکه سلطان نافذالفرمان دارالملک ایجاد و تکوین و شهنشاه کشورگشای عوالم شهور و سنین مفاتح ابواب کشورگشائی عرصه جهان و مقالید خزاین حکمرانی ممالک فسیح المسالک ایران را با نائل فیض شمایل ما مقرر و از کلک دبیر صائب التدبیر کوهرنگار دیوان قضا و خامه مشکین ختامه بدایع آثار منشی یفعل الله مایشاء طغرای غرای فرمائی کافه انام  ویرلیغ بلیغ فرمانروائی عامه خواص و عوام را بنام نامی و اسم گرامی ما متحر داشته ما نیز در ازاء پاسداری این نعمت بیرون از قیاس و بشکرانه سپاس گذاری این آلای فیض اساس نصب العین خاطر مهر ضیاء و مکنون ضمیر خیریت اقتضا فرمودیم که هریک از سلاله دودمان رفیع بنیان شهامت و بزرگی و خلاصه خاندان منیع الارکان جلالت و مردانگی که از روی اخلاص به لوازم خدمتگزاری این درگاه فیض مناص اقدام و قیام داشته باشند مسندنشین و ساده لازم السعاده عزت و اعتبار سازیم از آنجا که کلک در سلک منشی این مقال رقمزدای صفحه حال سعادت اشتمال عالیجاه رفیع جایگاه شوکت و حشمت و اجلال دستگاه شهامت و بسالت قبال پناه اخلاص و عقیدت آگاه مخلص دولتخواه و فدوی بلااشتباه امیرالامراء العظام و عمدة الخوانین الکرام دولت خواه این دولت ابد مقام  نظاما" للشوکه و الجلاله و الحشمت نجفقلی خان دنبلی است. لهذا ذره آفتاب عنایت عالی پرتوافکن ساخت آمال و آمانی عالیجاه سابق الذکر دیده از ابتداء هشتماهه هذه السنه  خیریت دلیل منصب جلیل القدر بیگلربیگی گری دارالسلطنه تبریز و بلده و بلوکات و محال تابعه منفصله ذیل را به عالیجاه رفیعجاه معزی الیه مرحمت و از رکاب نصرت انتساب مرخص ساخته روانه دارالسلطنه مذکور فرمودیم بعد از ورود به آنجا بنحوی که شاید و باید و طریقی که از مراسم جوهر و کاردانی اوسزد و آید در رتق و فتق مهمات و وصول و ایصال مالیات و متوجهات   انزاب - الان براغوش - ارونق - مهرانرود - سردصحرا - مواضعان - ویدهر - خانمرود - ویرجرود - دهخوارقان - رودقات - بدوستان - اوجان - توابع - گرمرود - سراب - هشترود -مرند - گرگر - زنوز  تنظیم و ... زراعات و آبادی و معموری ولایات و سرپرستی رعیت و تنبیه و تادیب اشرار و متمردین و دفع و رفع سارقین و قطع ایادی متظلمه از سر ضعفا و مساکین و استمالت و دلجوئی رعایا و جمع آوری آنها و تقدیم سایر خدمات و بواقی مساعی جمیله بمنصه ظهور رسانیده با تمامی رعایا و جملگی برایا که ودایع و بدایع حضرت آفریدگار جنت عظمة شانه اند در اینباب به وجه احسن بطریق مستحسن سلوک مسلوک داشت ایلات و احشامات سکنه ولایات را اعم از جماعت شقاقی و غیره همگی را بمزید سراسر امید شفقت خاطر عالی امیدوار و هریک را در جا و مکان اصلی خود ساکن ساخته سرگرم امور رعیتی و خدمتگزاری این دولت ابدقرین سازد عالی حضرات اعزه و اعیان و رعایا و زارعان و جمهور سکنه و متوطنان دارالسلطنه تبریز و سایر بلوکات و محال منفصله فوق و عالیجاهان خوانین و سرکردگان و ایلات و احشامات جماعت شقاقی و اریاد و ترکمان و سایر ایلات تابعه و سکنه دارالسلطنه مذکوره عالیجاه رفیعجایگاه سابق الالقاب را بیگلربیگی جلیل القدر والاعتبار دارالسلطنه مذکور دانسته اوامر و نواهی او را در این باب مطیع و منقاد بوده تخلف جایز ندارند و در عهده شناسند .

تحریرا" فی ذیحجه الحرام سنه هزار و صدو هفتاد و هفت

 

حکم اهدای خلعت از کریمخان زند به نجفقلی خان

فرمان عالی شد   آنکه عالیجاه رفیع جایگاه حشمت و جلالت  و شهامت دستگاه شوکت و اقبال و دولت پناه زبدة الخوانین الکرام و امیرالامراء العظام نجفقلی خان بیگلربیگی دارالسلطنه تبریز به وفور توجهات خاطر معدلت مظاهر و صنوف ترحمات ضمیر مهر تاثیر درجه امتیاز و رتبه خاص یافته بداند چون در هنگام نوروز فیروز بزم ارم نظم والا و محفل بهشت مشاکل معلی انعقاد یافته بر و دوش جمیع قرب یافتگان بساط گردون محاط اقدس والا از بذل خلاع آفتاب شعاع مطرز و از حصول این سعادت عظمی بین الامثال مباهی و معزز گردیده منظور نظر عاطفت اثر و مکنون ضمیر منیر مهرپرور آن بود که جمعی از اخلاص کیشان و عقیدت اندیشان این دولت ابدی بنیان که از بزم حضور سعادت گنجور دور و از سعادت بساط بویی مهجورند نیز سعادت اندوز این عطیه عظمی و بهره یاب این موهبت کبری گردیده قریت الطاف و اعطاف خاطر معدلت مظاهر گردند لهذا موازی یکدست خلعت آفتاب طلعت فاخر بدینموجب 

خلعت   زین یراق طلا  -  بالاپوش صده نقده دوز اعلی - قبای دارائی زربفت سفید مخصوص - شال ترمه مخصوص طاقه - شال ترمه سرکش سفید طاقه - اسب کبود - زین و یراق طلا - زین پوش مداخل طلا

بمصحوب عالیشان اخلاص نشان جمشید بیک فرمایش غلامان و عالیقدر نیاز بیک جلودار به سرافرازی آن عالیجاه ارادت و اخلاص آگاه ارسال فرمودیم که آنرا زیب بردوش افتخار و شر ذمه قامت اعتبار ساخته در کمال امیدواری به تقدیم خدمات متعلقه بخود پردازد باید خوشوقت بوده از ظهور این عطیه سر مباهات به اوج سموات رسانیده در کمال امیدواری هرمطالب خود را عرضه داشت سده سینه نماید و در عهده شناسد

تحریرا" فی شهر صفر المظفر سنه یکهزار و صدو هشتاد