Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

 

امیر نجفقلی خان دنبلی

 

نجفقلی خان معروف به بیوک خان فرزند بزرگ حاجی فتحعلی بیگ پسر خدادادخان و نواده نجفقلی خان بیگلربیگی تبریز بود. نادر میرزا مینویسد:« نجفقلی خان جوانی وقور و باهوش بود به تبریز بارتفاع افلاک خود گذرانی همی کرد به آسودگی نایب السلطنه نیز او را معزز همی داشت» نجفقلی خان املاک متعددی در تبریز داشت و نزد عباس میرزا نایب السلطنه بسیار محترم بود. روستای سیس و چند روستای دیگر در ارونق جزو املاک موروثی وی بودند.

در سالهائی که تبریز در اشغال نیروهای روس بود و پسکویچ سردار روس به اغلب مناطق آذربایجان مسلط گردیده و امیدی به بازپس گیری آذربایجان نبود، اکثر مردمی که دل خوشی از حکومت قاجار نداشتند با روسها همکاری می نمودند و آقا میرفتاح مجتهد نیز از روسها نیابت حکومت تبریز را گرفته بود، ولی نجفقلی خان همچنان به نایب السلطنه عباس میرزا وفادار ماند.

نادرمیرزا به نقل از محمدصادق خان دنبلی مینویسد که او از محمد بیگ نامی از ملازم نجفقلی خان حکایت میکرد که روزی به خان گفتم پسکویچ بسیار مقتدر است و بهتر است چند نفر چرب زبان پیش وی بفرستید و تعهد خدمت نمائید زیرا بطور مسلم وی نیاز به یک فرمانده در تبریز دارد و چه کسی بهتر از شما که نیاکانت در این سرزمین بیگلربیگی بوده اند. خان گفت نایب السلطنه در حق من نیکی کرده و روا نیست که به او پشت کنم . مرا به بازار فرستاد پارچه های قیمتی خریدم  و از آن پارچه ها چند دست لباس فاخر برای نایب السلطنه تهیه گردید. در آن زمان روسها تمامی راهها را نگهبان گذاشته بودند و بدون اجازه آقا میرفتاح و نشان و خط سردار کسی نمیتوانست در راهها تردد نماید. خان برای من مجوز تردد به روستای سیس را گرفت و نامه ای به نایب السلطنه نوشته به من داد. نامه خان را در لای نمد زین نهادم و لباسها را به ترک اسب بستم . از نگهبانان راه ارونق گذشتم و چون شب فرا رسید مسیرم را عوض کردم و تا صبح اسب راندم تا به سلماس رسیدم . نایب السلطنه مرا شناخت دستور داد اسب مرا پنهان کردند و مرا نیز در خیمه جای داد نامه و لباسها را دادم عباس میرزا خوشوقت شد و از آن لباسها پوشید یک شب و روز در آنجا ماندم. شب دوم نایب السلطنه گفت من جواب نامه خان را نمینویسم شاید گرفتار شوی و نامه بدست دشمن برسد ولی به خان بگو تلافی این  کار تو را به خدا گذاشتم . اول شب بر اسب نشستم و صبح کاذب به روستای سیس رسیدم. ظهر آنروز دو تن سوار قزاق و یک نفر ملازم برای جلب من آمدند هماندم و به اتفاق قزاقها و ملازم به سمت شهر رفتیم . ملازم در بین راه گفت دیروز سپهسالار، نجفقلی خان را خواست و گفت شنیده ام ملازم خود را با نامه ای پیش نایب السلطنه فرستاده ای. خان گفت این تهمت دشمنان من است و محمدبیگ در سیس است. میرفتاح که در آنجا حضور داشت گفت کسی را باید به روستای سیس فرستاد تا دروغ خان معلوم شود مرا با قزاقها به سیس فرستادند و خان را همانجا نگهداشتند. من خوشحال شدم که بموقع به سیس برگشته ام. هنوز آفتاب غروب نکرده بود که که رسیدیم و مستقیم به سرای سردار رفتم. میرفتاح را دیدم که از پیش سردار می آمد نگاه تندی بمن کردو برگشت. چند لحظه گذشت خان را دیدم که از سوی دیگری با ظاهری ناراحت می آید. مرا پیش سردار بردند. از من پرسید کجا بودی؟ گفتم در روستای سیس  گفت شنیده ام پیش نایب السلطنه رفته بودی و برایش نامه و تحفه برده ای. گفتم آقا من دشمن زیاددارم چگونه میتوانم از میان هزاران سوار که همه راهها را گرفته اند یکروزه چهل فرسنگ راهپیمائی کنم هر کسی که این حرف را بشما گفته نشان و دلیلی ارائه دهد. سردار گفت تو راست میگوئی و آزادی که به خانه ات روی. با خان نیز دست داد و ما آزاد شدیم. بعداز آزادی سخنان نایب السلطنه را خدمت خان عرض نمودم وی گفت انشاالله نایب السلطنه را بخت بیدار است. تو خوب موقعی رسیدی والا کار من زار بود. به میرفتاح گفته اند که نجفقلی خان را باید برانداخت زیرا تنها کسی است که میتواند جای تو را بگیرد و من چاره دیگری ندارم جز سکوت و گوشه نشینی. فردای آنروز خان طی نامه ای از سپهسالار درخواست ملاقات کرد اول غروب بوی وقت دادند من همراه خان بودم. بعد از ملاقات، خان شادمان برگشت و گفت به سردار گفتم به میرفتاح چنین و چنان گفته اند و او سعی خواهد کرد با حرفهای خود نیت نیک شما را نسبت به من تغییر دهد بهتر است جائی را تعیین نمائید تا من در آنجا باشم و با هیچکس در تماس نباشم . سردار گفت تا از تو سندی بدست نیاید ما با شما کاری نداریم و این را به میرفتاح هم گفته ام . در خانه خود بمانید و بدانید اگر نوشته یا سندی از شما بدست کارگزاران افتد من کمکی به شما نخواهم کرد اکنون بگو مقرری شما از دولت ایران چقدر بود؟ گفتم یکصد تومان از خراج سیس است که اکنون باز پس گرفته اند. سردار گفت بایستی از خزانه پرداخت شود. فردای آنروز دویست و هشتاد باجاقلو پرداخت کردند. زمانی که پسکویچ به دهخوارقان رفت، خان یکدست لباس زمستانی تهیه کرد و باجاقلو ها را در آن جاسازی کرد و گفت الان اگر بتوانیم به نایب السلطنه خدمتی انجام دهیم بسیار خوب است. من تصمیم گرفته ام که نامه ای به سالار بنویسم و درخواست کنم که تعداد سواران را که در سیس هستند کاهش دهد چون میرفتاح به عمد سواران بیشتری به آنجا فرستاده تو این نامه را به سالار میرسانی و زر و لباس را نیز همراه خواهی داشت که در موقعیتی مناسب به نایب السلطنه برسانی. من با یک دسته از سواران کنگرلو راهی شدم در بین راه با یکی از آن سواران همصحبت شدیم که گریه میکرد و میگفت من تفنگدار نایب السلطنه بودم، روسها بر ما چیره شدند و من از ترسم نمی توانم به سپاه نایب السلطنه بپیوندم. او را سوگند دادم که اگر میخواهی کمک عباس میرزا کنی باری را که من همراه دارم پنهان کن و آن هدیه ای است که به نایب السلطنه میبرم و میترسم گرفتار شوم. قبول کرد و من بسته را در خورجین او گذاشتم سپس یکسره به سرای سردار رفتم و نامه خان را دادم. سردار مرا خواست و گفت حال نجفقلی خان چگونه است؟ گفتم ناخوش است. گفت اینجا ما طبیبی حاذق داریم. گفتم سالار باید اجازه دهد که وی به بالین خان بیاید. دستور فرمائید جواب نامه را بنویسند تا من سحرگاه راهی شوم. گفت اول باید از تبریز تحقیق کنم تو اینجا باش و اگر میخواهی نایب السلطنه را ببینی منعی نیست. گفتم به آئین سوگند که من فقط نامه برای شما آورده ام. گفت فردا شب جواب تحقیق از تبریز میرسد. خوشحال شدم و به محلی که سواران کنگرلو بودند رفتم. اشاره ای به آن مرد کردم که بیرون بیاید و شبانه بسته را از او گرفتم و به مقر نایب السلطنه رفتم و دیدم یحیی خان به پیش نایب السلطنه میرود بسته را به او دادم و گفتم آنرا به نایب السلطنه برساند وی بسته را برد سپس برگشت و گفت نایب السلطنه فرمود « آفرین بر شیر تو باد». من فردای آنروز به سرای سالار رفتم و نزدیک غروب چاپار از تبریز رسید. سردار مرا خواست و گفت حق با خان است این حکم را بگیر که نوشته ام هیچ کس در سیس نباشد.                

وقتی صلح برقرار شد و نایب السلطنه به تبریز برگشت نجفقلی خان را مورد لطف و عنایت خود قرار داد و دستخطی به او بدین شرح نوشت.

« عالیجاه مقرب الخاقان میرزا محمدعلی بداند خود آن عالیجاه مطلع است که مرحوم حاجی فتحعلی بیگ وکیل به صداقت و درستی بما خدمت کرده خدمتهای شایسته ای از او به انجام رسید نجفقلی خان بعد از او با کمال درستی راه رفته اوقات استیلای روسیه که محک کل خلق بود با صداقت رفتار نمود هیچکس از اهل آذربایجان بهتر از او حرکت نکرد کمال التفات و مرحمت در حق او داریم و مدتی است که ملتزم رکاب است عرض نمود که بعد از آمدن او اختلالی در دهات او شده منجمله قریه سیس که عمده راه گذران خود و آبیاری سایر املاک او از آنجاست رستمخان که علاقه ملکی در آنجا دارد از مفسدین ده تحریک کرده عمل او را برهم زده اند. آن عالیجاه پس از زیارت دستخط مبارک، رستمخان و مفسدین را از آنجا اخراج نماید رستمخان وقت حاصل آدمی بگذارد و بهره خود را ضبط کند و باز عرض کرد آقاابراهیم به اسم عوارض تنخواه از آنجا میخواهد به آن عالیجاه معلوم است بعد از بازدید بهرام بیگ با وکیل مرحوم عهد کردیم که به املاک ارونق او کسی مداخله نکند و حسب المقطع مالیات آنجا را قراری دادیم دانسته گذشت فرمودیم که هرقدر زیاد هم عمل بیاید مال او باشد معلوم است به احوال نجفقلی خان زیاده از مرحوم وکیل مراقبت داریم و در مقام تربیت او هستیم آن عالیجاه به مباشرین ارونق و کسانیکه اخلال در امر او می کنند التفات و مرحمت قلبی ما را معلوم نماید در به آب بستن بند رودخانه قریه سیس چون آبادی ولایت و هم گذران برای اولاد وکیل مرحوم میشود کمال اهتمام دارم . قرار داده بودیم هزار و پانصد تومان به نجفقلی خان بدهیم که بعد از مدت چهارسال به سرکار بدهد از دارالخلافه موافق ملفوقه رقم حکم شد که هزار تومان موافق قبض به وام او بدهد تا حال نرسیده آن عالیجاه مراقب باشد تنخواه برسد که مشغول کار باشد تا مراجعت فرمائیم. تحریرا" فی دوازدهم شهر ذیحجه سنه هزار و دویست و چهل و سه »

نایب السلطنه بعد از انتشار این نامه در سال 1245 دختر خود شاهزاده خانم مهر جهان خانم را بعقد نجفقلی خان درآورد. همچنین ایشان در سال 1242 قمری بر اساس فرمان فتحعلی شاه بجای پدرش بوکالت (پیشکاری) ایالت آذربایجان منصوب گردیده بود و در سال 1247 طی حکمی از طرف فریدون میرزا مسئولیت انتظام امور مالیاتی و وصول دیوانی از روستاهای شبستر به ایشان واگذار گردید.

 وی در اوائل سلطنت محمدشاه قاجار حکومت شهرخوی را بعهده داشت و عنوان بیگلربیگی گرفت و در عمران و آبادی آن شهر کوشید. براساس سندی که در مرکز اسناد ملی ایران موجود است از وی خواسته شده که زینل خان طسوجی را در مقام کدخدائی محله خودش ابقا نماید و همچنین با درخواست وی برای تعمیر قلعه خوی موافقت شده است. در سال 1255 محمدشاه طی فرمانی خطاب به قهرمان میرزا مواجب نجفقلی خان را از  محل درآمد روستاهای ارونق افزایش داد و در همان سال وصول مالیات از اصناف تبریز به ایشان محول شد. در سال 1257 از طرف قهرمان میرزا به ریاست اصناف تبریز تعیین گردید و در سال 1258 که حکومت خوی را داشت مبلغ یکهزار تومان جهت پرداخت مواجب فوج بهادران و توپچیان تبریز به بهمن میرزا ارسال نمود. همچنین در سالهای 1260 و 1362 محمدشاه طی فرامینی جبه ترمه به مناسبت عید نوروز به نجفقلی خان اعطا نموده است.

نجفقلی خان فردی خیر بود و در سال 1260 بخشی از مغازه های واقع در میدان دارالسلطنه تبریز را جهت مصالح مسجد و مدرسه جنب آن و تعزیه امام حسین (ع) وقف نمود.

در سال 1264 قمری سلیمان خان دنبلی پسر حسینقلی خان، جانشین وی شد و نجفقلی خان بر اساس فرمان ناصرالدین شاه به ریاست ایل شاطرانلو و حکومت خلخال تعیین شد. در سال 1265 ناصرالدین شاه طی فرمانی مستمری ایشان را از محل عواید روستاهای آذربایجان برقرار نمود و در نوروز سال 1266 طی فرمانی جبه ترمه به ایشان بعنوان حاکم خلخال اعطا نموده است. دوری نجفقلی خان از تبریز موجب گردیده بود وی نتواند به امور املاک خود رسیدگی نماید و این مشکلاتی برای ایشان فراهم آورده بود جهت رفع این مشکل حشمت الدوله در سال 1267 قمری طی فرمانی به صاحب منصب فوج اول خاصه محافظت از املاک نجفقلی خان را به او سپرده بود.

در محله نوبر باغی تبریز عمارتی زیبا و گرمابه ای از وی باقی بود. آرامگاه نجفقلی خان در کربلا واقع است.

دو فرزنداز نجفقلی خان باقی مانده حاج فتحعلی خان بیگلربیگی و یک دختر که زوجه محمدعلی خان بوده است.