Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

 

 

امیرمرتضی قلیخان دنبلی( مرتضی قلیخان دوم)

 

مرتضی قلی خان فرزند شهبازخان شهید شخصی فاضل و دانشمند بودو بااکثر علوم رسمی زمان خودآشنائی کافی، ودر علوم ریاضی و نجوم تسلط کامل داشت وفاتش در سال 1126 خورشیدی میباشد. وی از سرداران شاه سلطان حسین و نادرشاه بود و در تمانی جنگهای نادر حضور داشته و رشادتهای زیادی از خود نشان داده و به مقامهای بالای نظامی در ارتش نادرشاه رسیده بود.

درسال 1109 خورشیدی تبریز توسط نادرشاه آزاد شد و عثمانیها خوی را نیز تخلیه نمودند . وی قبل از رفتن به خراسان ریاست دنابله وحکومت خوی و مضافات رابه مرتضی قلی خان که پسر بزرگ شهبازخان بود واگذارنمود. وی زمان حمله عثمانیها و شهادت شهبازخان در تبریز ساکن بود بعد از اشغال تبریز با دختر مرتضی مین باشی حاکم مرند ازدواج کرده و در زنوز ساکن شد سپس به فیرورق رفت .

در غیاب نادر و بدنبال شکست شاه طهماسب ، تیمور پاشا سردارعثمانی خوی و تبریز را تصرف کرد و مرتضی قلی خان به اصفهان رفت . نادربعد از عزل تهماسب از سلطنت جنگ با عثمانیها را آغاز کرد و عثمانیها تبریز و خوی را در سال 1112 خورشیدی خالی کردند .

مرتضی قلی خان و برادرش نجفقلی خان با سپاهیان دنبلی در اکثر جنگهای نادر حضور داشتند . در مراسم تاجگذاری نادر در دشت مغان که تمامی حکام شهرها و بزرگان طوایف عمده حضورداشتند مرتضی قلی خان نیز شرکت داشت .

اشتهاردی می نویسد « در تمامت آن اوقات مرتضی قلی خان حکمران ولایت خوی و توابع بود و نجفقلی خان برادر وی سرکرده پانصد سوار دنبلی بود و در رکاب نادری به هندوستان رفته و خدمات نمایان و شایان از او صدور یافته»

در سالهای آخر بعلت سختگیریهای نادر بدنبال تغییر روحیات واحوال وی و افزایش مالیاتها شورشهائی در گوشه و کنار ایران شروع شد . دنبلی ها هم در خوی به سال 1123 خورشیدی شورش کردند. زیرا نمی توانستند مبلغ یکصدهزارتومانی درخواستی نادر را بپردازند. و مانند بسیاری از طوایف و حاکمان مرزها به عثمانی کوچ کردند .

اشتهاردی در مورد ظلمهای سالهای آخر حکومت نادرشاه چنین می نویسد:«در نتیجه آن ظلمها ، بسیاری از حاکمان مرزها و ایلها به خاک روم پناه بردند. از آن جمله طاهرآقا وکیل مالیات خوی و محمدعلی بیگ که از روسای طایفه کره سنلوی دنبلی بود و همیشه منسب ایشیک آقاسی گری حکام دنبلی با آن طایفه بودو لطفعلی خان که از زعمای فرقه رمه دودک لوی دنبلی بود ، با اکثری از طوایف و قبایل دیگر دنبلی رشته بستگی را از ایران گسیخته به طرف وان گریختند.»

محمد کاظم در عالم آرای نادری، در این مورد شورش دنابله بیان می کند.« چند نفر چاپار از نواحی تبریزآمدند، حاکم آن ولایت عرض کرده بود که جماعت دنبلی که در خوی و سلماس می باشند از جاده اطاعت انحراف نموده بنای مخالفت دارند .شاه خشمگین شد و محمدرضا خان افشار را به عنوان چاپاری مقرر داشت که ازدارالسلطنه تبریز ده هزار کس بردارد و به دفع آن جماعت اشتغال ورزد»

 در تذکره الدنابله کشته شدن مرتضی قلی خان بدنبال کوچ ایل دنبلی به وان آمده است :

« در آن اوان نادرشاه در مرادتپه اوتراق کرده بود مرتضی قلی خان و محمدعلی بیگ ایوب خانی که وکالت رعیت داشتند در اردو حاضر بودند که این خبر شایع شد . چون دختر طاهرآقا (وکیل مالیات خوی ) همسر شهبازخان بود ارباب غرض چنین وانمود کردند که روگردانی ایل دنبلی و کوچ کردن آنها بسوی روم به تحریک مرتضی قلی خان بوده ، این بود که بدستورنادر شاه مرتضی قلی خان و محمدعلی بیگ را با طناب خفه کردند و جنازه آن دو در مرادتپه به خاک سپرده شد».بعدا" به دستور پسرش امیر احمدخان، بقعه ای عالی بر سر مزار مرتضی قلی خان ساخته شد.

نادرشاه چندی پس از قتل مرتضی قلی خان از کرده خود اظهار تاسف و ندامت نموده و گفته بود این محل سرحد روم است و سرمنزل آشوب و برای آین حدود تعیین شخص جلیل الشخص برای حراست مرزها لازم است . ما به عبث به قتل مرتضی قلی خان پرداختیم و او خدمتگزار ما بود. بعد از بیان این عبارات نجفقلی خان را احضار و خواست او را بجای برادرش منصوب نماید. نجفقلی خان عرض کرده بود که برادرم پسری دارد بنام شهبازبیگ که به سن رشد رسیده و جوان لایقی است و دوری او از دربار میتواند مشکل ساز باشد.نادرشاه که نگران شهبازخان و اجتماع دنبلی ها به دور او شده بود، توسط نجفقلی خان به ملاعبدالنبی تسوجی که از علمای خوی بودو استاد شهبازخان محسوب میشد متوصل شد.نامبرده ازشهبازخان دلجوئی کرداو و برادرخردسالش احمدخان را در چمن کردان به حضور نادر برد . نادر شاه آن دو را مورد نوازش قرار داد و فرمان حکومت خوی و سلماس را بنام شهبازخان صادر کرد.         

 مرتضی قلی خان سه پسر داشت شهبازخان ، احمدخان و سلمان خان

لازم به توضیح است  نویسنده مجمل التواریخ در صفحه 468 شهبازخان را عم احمدخان نوشته که صحیح نمی باشد ولی اعیان الشیعه ، روضه الصفا و تاریخ گیتی گشا شهبازخان را برادر احمدخان معرفی کرده اند.