Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

 

 

 

زين العابدين خان مؤتمن

استاد زين العابدين خان مؤتمن فرزند داودخان متخلص به موتمن، سه شنبه ۱۳ خرداد خورشیدی۱۲۹۳ در تهران متولدشد.وی نواده میرزا زین العابدین خان موتمن الاطباء پزشک نامدار دربار ناصرالدین شاه میباشد. فتحعلى خان صبا ملك الشعراى فتحعلى شاه قاجار و برادرزاده اش میرزااحمدخان صبور و نواده اش محمودخان ملك الشعرا از دنبلی های کاشان اجداد پدرى و مادرى وی هستند.موتمن استاد ادبيات، ايرانشناس بزرگ و اولين كسى است كه در ايران رمان تاريخى نوشته و همینطور اولین منتقد شعر فارسی میباشد.

زین العابدین خان درباره اصل و نسب خانواده‌اش مي‌گويد: «خانواده ما اصالتا" اهل آذربايجان و منتسب به قبيله «دنبلي‌ها» هستند كه هنوز بازمانده‌هاي اين قبيله در خوي وجود دارند. نسبت اين خاندان، در نهايت به يحيي برمكي و ساسانيان مي‌رسد. در زمان شاه عباس دوم در زمان فتح قندهار، هر يك از قبايل به قدر توانايي‌اش به اين لشكر كشي كمك مي‌كرد چرا كه ارتش به معناي امروزي و در شكل منظمش وجود نداشت في الجمله عده‌اي از دنبلي‌ها نيز در اين جنگ شركت داشتند. دو برادر، رئيس اين خاندان بودند. يكي از آنها به دليل كشته شدن جوانان بسياري از خاندان دنبلي‌ها، ديگر قادر نبودند نزد برادر بزرگش به خوي برگردد. لاجرم به كاشان منتقل شد و به پاس خدماتش ضرابخانه كاشان را در اختيارش نهادند و از آن زمان به ضرابي معروف شدند. اين خانواده تا زمان تشكيل دولت قاجاريه، در كاشان بودند. في الواقع دودمان من در كاشان، مداح و خدمتگزار سلسله زنديه بوده‌اند و آقا فتحعلي صبا مداح لطفعلي خان زنده بوده است. ضمنا باید متذكر شوم كه جد بزرگ من، فتحعلي خان بود. وقتي آغا محمد خان قاجار سلسله زنديه را منقرض كرد به تبع آن جد پدري‌ام، محمدعلي خان، را به طرز شقاوت بار به قتل رساند و جد مادري‌ام از قضاي روزگار بعدها به مقام «ملك الشعرايي» دربار فتحعلي شاه رسيد و از آن به بعد دودمان ما كه در كاشان زندگي مي‌كردند به تهران منتقل و متوطن شدند.پسر آن محمدعلي خان، ميرزا احمد صبور جد مستقيم من است كه ما در خانواده او را ميرزا احمد شهيد مي‌گوييم چون در جنگهاي ايران و روس به شهادت رسيد و اين ميرزا احمد صبور همان كسي است كه ملك الشعراي بهار، خود را از اعقاب او مي‌دانست...»

موتمن در سال ۱۳۱۵ از كالج آمريكايى تهران (البرز ) به اخذ ديپلم نايل آمد وبيش ازنيم قرن را در همان دبيرستان به معلمى گذراند. ضمن تدريس از دانشكده ادبيات و دانشسراى عالى به اخذ درجه ليسانس زبان و ادب فارسى و انگليسى و درجه BA از دوره عالى كالج آمريكايى توفيق يافت.از سال ۱۳۰۹ كه شانزده سالى بيش نداشت نوشتن رمان تاريخى «آشيانه عقاب» را آغاز كرد. اين رمان از مهمترين رمان هاى تاريخى و اولین رمان تاریخی ایران محسوب مى شود كه ده ها نقد و بررسى به فارسى و ديگر زبان ها درباره اش نوشته اند وچاپ بيست و نهم آن نیز در تهران منتشر شد.مؤتمن از نخستين استادان ادبيات فارسى است كه درباره صائب تبريزى، زندگى، روزگار، شعر و تاريخچه و ويژگى هاى سبك هندى بر مبناى آثار بازمانده صائب تحقيق كرده و نتيجه پژوهش خود را در سال ۱۳۲۰ براى نخستين بار منتشر كرد و سرانجام حاصل مجموعه تحقيقاتش را درباره صائب در كتاب جامعى در سال ۱۳۶۴ تحت عنوان «گهرهاى راز از درياى انديشه صائب» منتشر ساخت. كتاب بعدى مؤتمن «شعر و ادب فارسى» بود كه تحقيقى انتقادى درباره اغراض شعر فارسى است. اين كتاب در سال انتشارش برنده جايزه بهترين كتاب شناخته شد.در سال ۱۳۳۳ برگزيده اى از شعرهاى صائب را با عنوان «گلچين صائب» شامل ۲۴۴۵ بيت و ۱۸۵ موضوع به خط نستعليق استاد كاوه منتشر كرد. در ۱۳۳۹ كتاب «تحول شعر فارسى» را كه دنباله و جلد دوم «شعر و ادب فارسى» است عرضه كرد كه اين كتاب هم از طرف انجمن كتاب، بهترين كتاب سال اعلام شد.وی در سال 1345خورشیدی نخستین اثر منظوم خود را با نام «برگی از چند دفتر زندگی» با خطی خوش و چاپی زیبا در تیراژی کم و محدود منتشر ساخت. وی هنچنین آثاری چون: «محبت فراری»، «بهار خونین»، «رهاورد فارس»، «حس آخر»، «نوبهاری حس»، «نای گمشده»، «بخت بد»، «مهر از تو بر نگیرم» را نیز از خود به یادگار گذاشته است.

جنبه ديگر زندگى فرهنگى مؤتمن فعاليت روزنامه نگارى او است. از جوانى با روزنامه شفق سرخ همكارى مى كرد و با نام هاى مستعار «ز م.» و «حاج لك لك» مطالبى منتشر مى كرد. همچنين با نشريه «توفيق» و «جوانان ايران» كه مدتى سردبير دومى نيز بوده فعاليت قلمى داشت.سال هاى طولانى و متوالى تدريس از مؤتمن استادى آگاه و مبرز ساخت. براى او هيچ جاذبه اى با تدريس برابرى نمى كرد. در مقاله اى كه دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان در تجليل از او در زمان حياتش نوشت مى خوانيم: «اين معلم آدم يا آدم معلم، علاوه بر محترم بودن خیلی باسواد هم بود. به خصوص در ادبيات قدمايى و نوقدمايى... سوادش در حد استادان هم دوره خودش در دانشكده ادبيات بود، جز اينكه از نظر روش بحث از بعضى از آنها جلوتر بود. در دانشگاه تهران هم، پس از كالج، ادبيات فارسى خوانده بود. اما بعد كه شاگرد دكترى پذيرفتند، مؤتمن به دنبال آن نرفت و در بیان دلیل این کار گفت: «ديدم اگر استاد دانشگاه شوم از شاگردانم جدا خواهم بود.» به هيچ كس، حتى آن هم دوره اى هايى كه استاد و وكيل و وزير شده بودند حسد نمى برد. در همان حد معلمى خود را آدم موفقى مى دانست و كمتر از ديگران خود را حساب نمى كرد. ديگر اينكه به قول سعدى «هركه طمع يكسو نهاد كريم و بخيلش يكسان نمايد.»

 کاتوزيان مى نويسد: «مؤتمن درسش را درست مى داد، منظم و مرتب و بدون اتلاف وقت، يعنى حتى بدون دادن كوچك ترين امتيازى به بازيگوشى شاگردها... كتاب درسى ادبيات فارسى را تماماً - از اول تا به آخر - درس مى داد و هيچگاه نيمه تمام نمى گذاشت. خوب درس مى داد، چون گذشته از سلطه اش به موضوع، شاگردها را هم به موقع و با شيوه هاى گوناگون درگير مى كرد، اما به نحوى كه شاگرد نگران نشود و با آرامش خيال به گفت وگو درآيد... كلاس انشاى مؤتمن استثنايى بود. گاهى حتى به اندازه ديدن يك فيلم خوب، يا خواندن يك داستان خوب لذتبخش و ارضاكننده بود...»

 زین العادین خان با 42 سال تدريس مستمر در دبيرستانهاى مختلف تهران و بويژه دبيرستان البرز تا سال 1356 خورشیدی شاگردانى همچون مهدى محقق و همايون كاتوزيان را تربيت كرد.
مؤتمن على رغم داشتن تمام شرايط لازم براى نشستن بر كرسى تدريس دانشگاه و على رغم اصرار اساتيد و رؤساى دانشگاههاى مطرح روزگار خودش، هرگز حاضر به ترك سمت معلمى و تدريس بر سر كلاس دبيرستانها نشد. برخى از شاگردان او در دبيرستانهاى دارالفنون، رازى، ايران، نوربخش و... امروزه از صاحب قلمان بنام ايران زمين هستند.

ويژگى ديگر شخصيت مؤتمن وطن دوستى ومهر او به ايران بود.ايرج افشار دريادداشتى نوشته: «او ايران  دوستى است بى تظاهر و جنجال، در سراسر سال هايى كه دسته هاى چپ تازه نفس كش مى طلبيدند و درمدارس نفوذبيكران داشتندمؤتمن دست ازعقايد صريح وپاكيزه خود برنمى داشت. بيدى نبود كه با بادهاى تند سياسى چپ بلرزد. استوار مى ايستاد و به دانشجويانش متذكر اشتباهاتشان مى شد. واهمه اى به دل راه نمى داد كه رفقا و رقبا چه مى گويند. این در حالی بود که برخی از تئورسین های چپ مانند احسان طبری ازدوستان قدیمی او بودند. وطن پرستى او به حدى است كه بر سر كتاب «خلقيات ما ايرانيان» جمالزاده با آن نويسنده شهير «سر شاخ شد» زيرا هيچ نپسنديده بود كه از زبان نويسندگان خارجى، اخلاق مردم ايران به رخ شان كشيده شود.»

وی همچنین با اینکه با برخی از سران حزب توده دوستی داشت در زمان اوج قدرت این حزب، با روشن شدن ماهیت واقعی آنها به مخالفت با آنها پرداخت موتمن دراین باره چنین میگوید:« روابطم با طبری و سایرین در حزب توده كم و بيش دوستانه ‏بود تا اين كه ماجراى «كافتا راد زه» و تقاضاى واگذارى نفت شمال پيش آمد. طبرى در روزنامه ‏رسميشان آشكارا نوشت نفت جنوب را به انگليسها داده‏ ايم نفت شمال را هم براى حفظ توازن به ‏رفقاى شمالى بدهيم اصلاً سرحدات شمال حريم امنيت شوروى است.از آن موقع ديگر با طبرى و نوع طبری ها در اصطكاك قرار گرفتم.من با دكتر كشاورز اصطكاك شديدى داشتم پسرش رستم كه شاگرد من بود جوانمرگ شد.با نوشين هم برخورد و اصطكاك‏ شديدى داشتم او هنرپيشه شايسته‏ اى بود اما اطلاعات سياسى چندانى نداشت در يكى ازبحث‏ها حتى نتوانست سوسياليزم را به درستى تعريف كند انور خامه ‏اى به دادش رسيد. يك تنه ‏با اينها در حال اصطكاك و مبارزه بودم البته آنها هم از هر نوع اتهام دريغ نداشتند. در روزنامه ‏شان ‏نوشته بودند باند سياه در دبيرستان البرز به سر كردگى مؤتمن مأمور ركن دو آرتش و چه و چه.اينها شيوه ‏هايى بود كه هميشه داشتند. »

سفرهاى زين العابدين خان در زندگى او جايگاه و نقش خاصى دارد. خودش مى گفت: «يكى ديگر از چيزهاى مورد علاقه ام كه احتمالاً ثلثى از دوران زندگى ام را به خود اختصاص داده مسئله سير و سفر و سياحت و راهپيمايى و گردش است. از آن سوى دماوند يعنى درياچه تار و مومج تا اين سوى طالقان همه جا را به قدم همت به اصطلاح درنورديده ام. در واقع من در دو چيز مى توانم افتخار بكنم و ادعا. افتخارم به معلمى است و ادعايم به جهانگردى. من ۴۰ سال مداوم شرق و غرب عالم را گشته ام. من برعكس سفرهاى بعضى از آقايان كه همه هزينه سفرشان به عهده دولت يا دانشگاه است و شخص مدعو صرفاً از هتل محل اقامت به دانشگاه يا سفارت در تردد است، اصلاً اين طور سفر نكرده ام. من با مختصر قدرت مالى جيب خودم سفر كرده ام و خودم را ملزم نكرده ام كه حتماً از مكان هاى قبلاً تعيين شده ديدن كنم. شايد باور نكنيد من تمام سوراخ سمبه هاى شهرهاى پاريس، مسكو، لندن، لنينگراد و... را گشته ام و از همه كوچه پس كوچه هايش سر درآورده ام.»

مؤتمن به موسيقى ايرانى نيز دلبسته بود. دستگاه هاى آواز ايرانى را به خوبى مى شناخت و «نى» را خوش مى نواخت. خودش مى گفت: «من يك آدم چندبعدى هستم. هيچ چيز را در زندگى خودم فداى چيز ديگرى نكردم...»بدون ترديد نام مؤتمن در سرلوحه مهمترين مربيان فرهنگ ايران و زبان فارسى باقى خواهد ماند. از او نزديك به هزار عكس و فيلم  باقى مانده كه يادگارهايى است از سفرهايى كه او با پاى پياده انجام داده است.

 زین العابدین خان موتمن نزدیک به یک قرن به حیات علمی، فرهنگی و ادبی خود ادامه داد و در سن 91 سالگی، در آبان 1384خورشیدی چشم از جهان فروبست.