Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

 

 

امیر جعفر قلی خان دنبلی

                                                              

امیر جعفرقلی خان سومین پسر احمدخان شهید جوانی رشید، عدالت گستر و جنگاور بوده و محبوبیت بسیاری در میان مردم، عشایر و حکام  آذربایجان داشته و شهامت و شجاعت وی زبانزد خاص و عام بوده است . وی در موقع ترور پدر و برادر و عمو در صحنه حاضر بوده و بعداز ترور احمدخان از پشت بام خودرا به زیرانداخت و جان بدر برد.

جعفرقلی خان که جوانی دلاور بود بعد ازترورپدرش به ده یزدکان گریخت و از آنجا به ارومیه رفت تا از محمدقلی خان افشار کمک بگیرد. خان افشار دو هزار سوار همراه جعفر قلی خان کرده، وی به سوی خوی پیشروی کرد.وقتی خبر آمدن جعفرقلی خان در سلماس پیچید.احمد خان رئیس طایفه لک ومردم سلماس قیام کردند عبدالرزاق طاهر آقالو که از طرف  مهدی خان حاکم  سلماس بودبه خوی گریخت .  رضا قلی خان برای جلوگیری ازجعفر قلی خان با دو هزار سوار در دامنه کوه غضنفر و پل خاتون آماده نشست . جعفر قلی خان با  پانصد سوار به رضا قلیخان حمله و  وی را شکست داد. رضاقلیخان به طرف خوی فرار کرد . هدف  او  کشتن حسینقلی خان و سایر خانزاده های زندانی بودبا مهدی خان بطرف زندان خانزادگان رفتنداما مستحفظین گریخته بودند و کلید زندان پیدا نشد ناچار سوار شدند که بگریزنداما به هردروازه که رسیدند بسته بود و جوانان شهر که از ترور احمد خان به خشم آمده بودند بدنبال آنها  افتاده سر انجام در کوچه  بن بست بدست مردم کشته شدند. جعفر قلیخان، حسینقلی خان و سایر خانزاده هارا آزادکرد.حسین خان فرزند 22 ساله احمدخان به جای احمدخان بر سریر موروثی نشست.

جعفرقلی خان در جنگ فارس و کرمان آغا محمد خان قاجاربا لطفعلی خان زند در ملازمت آغا محمد خان حاضر و از سران سپاه او بود .

در زمان حکومت حسینقلی خان در خوی ، محمدقلی خان افشار حاکم ارومیه بهمراه خدادادخان دنبلی حاکم تبریز و بوداقخان مکری حاکم ساوجبلاغ و صادقخان شقاقی حاکم سراب و عشایر زرزا قصد لشکر کشی به قراباغ نموده و جعفرقلی خان نیز با هزار و پانصد سوار دنبلی آنانرا همراهی میکرد. بعد از عبور از رود ارس جعفرقلی خان با مقاومت و مقابله قابانهای ارمنی مواجه شده عزم جنگ و قلع و قمع آنان نمود . هر دو طرف به جنگ برخاسته و در اندک زمانی قبانهای ارمنی در مقابل سلحشوران دنبلی شکست خوردند . جعفر قلی خان که در عنفوان جوانی بود همانند پهلوانی نیرومند،با شمشیر مخصوصی میجنگید و همچون برگ خزان از قبانها سر میگرفت به باتمانقلینج مشهور گردید ( باتمان واحد وزن و معادل  400/16 کیلو می باشد و قلینج به معنی شمشیر) .سرانجام خاچاطور رهبر ارامنه به اتفاق یک روحانی ارمنی و عده ای دیگر، انجیل به دست به اردوی جعفرقلی خان آمده و استدعای بخشش نموده و مورد عفو جعفرقلی خان قرار گرفتند.این لشگرکشی سران آذربایجان ، به تصرف سرزمینهای آنسوی ارس شامل ارمنستان،قراباغ و گرجستان و اظهار اطاعت محمدحسن خان حاکم شکی،جوادخان حاکم گنجه و حسینخان حاکم باکو منجر گردید.

در سال 1170 خ. محمدقلی خان افشار حاکم ارومی، بدنبال بروز اختلافاتی با خوانین افشارایمانلو و بوداق خان حاکم ساوجبلاغ که مورد حمایت دنبلی ها بودند،میرزا ابوالحسن مستوفی را به بهانه جاسوسی واختلاس هفده هزار تومان زندانی کرد. عسگرخان  افشار ایمانلوبرادر میرزا ابوالحسن به دیلمان آمده از حسینقلی خان استمداد نمودو مورد حمایت وی قرار گرفت.حاکم ارومی که نگران اتحاد دنبلی و مکری و ارتباط آنها با عسگرخان بود و از طرفی توان مقابله به دنابله را نداشت، از خداداد خان که بعد از ترور احمدخان مجددا" به حکومت تبریز رسیده بود استمداد نموده باتفاق هم به خوی و سلماس حمله کردند. حسینقلی خان ،جعفرقلی خان را به مقابله با آنها فرستاد، وی در جنگی که در چمن وقاصلو اتفاق افتادو به جنگ باشلان بوش معروف گردید، مهاجمان را شکست داد. مهاجمان به سمت ارومی عقب نشینی کردند وخدادادخان بعد از چند روز اقامت در آن شهر از راه مراغه عازم تبریز شد. صادق خان شقاقی که توسط حاکم ارومی از زمان و مسیر حرکت خدادادخان مطلع شده بود، در حوالی دهخوارقان سپاه خدادادخان راکه حدود هزار نفر بود غافلگیرکرده ، خدادادخان در این درگیری کشته شد. صادق خان تبریز را متصرف شد و برادران خداداد خان را با توطئه به قتل رسانید.به تلافی این جسارت طایفه شقاقی و محمدقلی خان افشار، حسینقلی خان به اتفاق جعفرقلی خان تصمیم به تلافی گرفته، جعفرقلی خان با سپاهی از سواران دنبلی و اکراد حیدرانلو از دیلمان بسمت ارومی حرکت و دردو جنگ پیاپی درگوگرچین قلعه و قلعه کوردقران  سپاهیان افشار را بسرکردگی محمدقلی خان شکست سختی داد.خان افشار با تحمل این شکستها یکی ازپسران خودرا به دارلحکومه ارومی گمارده خودبسمت تبریز به امید دریافت کمک از صادق خان که بعد از قتل خدادادخان در آن شهر مستقر شده بودرفت. جعفرقلی خان نیز بعداز پیروزیهای خود بسمت قلعه ارومی حرکت نمود و در جنگ سوم در چمن وقاصلو نیروهای قاسم خان و مصطفی قلی خان که بترتیب برادر و پسر محمدقلی خان بودند شکست داده نیروهای افشار به سمت باشالان برج و از آنجا بطرف نازلی چای و مراتع ازرلوعقب نشینی کرده ونیروهای جعفرقلی خان که در تعقیب آنها بودند در مراتع ارزلو به قلع و قمع دشمن پرداختند. شکستهای مکرر سپاهیان افشار ازسواران دنبلی و فرار محمدقلی خان زمینه شورش حسینقلی خان پسر امامقلی خان که حکومت ارومی را حق خود میدانست به همراه داشت.جعفرقلی خان بعداز اضمحلال کامل نیروهای افشار، با استقرار حسینقلی خان افشار در دارالحکومه آن شهر، از ورود به قلعه ارومی صرف نظر نمود و از راه قوشچی عازم خوی شد و بهمراه برادر بزرگتر خود حسینقلی خان با لشگری از خوی به تبریز و سراب حمله کرده هر دو شهر را متصرف، و صادق خان شقاقی را فراری دادند وجعفرقلی خان حکومت تبریز را عهده دار گردید.

زمانیکه آغامحمدخان درتهران بود حسینقلی خان بادختر ابراهیم خلیل خان جوانشیر که ازآغا محمدخان اطاعت نمی کرد ازدواج کرد، به همین دلیل آغامحمدخان به وی سوء ظن پیدا کرد و به تهران فراخوانده  زندانی نمود وجعفرقلی خان را بجای وی نشاند. پس از کشته شدن آغامحمدخان مدتی هم از مقربین دربار فتحعلی شاه بود واز طرف وی به حکومت تبریز و خوی منسوب شده بود.

 جعفرقلی خان در لشکرکشی اول آغامحمدخان قاجار به  قراباغ  سپهسالار قشون او بود که منجر به فتح گرجستان و تمامی سرزمینهای ماورای ارس بجر قره باغ گردید. ولی درتهاجم  دوم  وی به قراباغ، جعفرقلی خان از اعزام نیرو به اردوی شاه، بدلیل جنایات فجیعی که آغامحمدخان در گرجستان مرتکب شده بود خودداری نمود[1]. شاه از این عمل جعفرقلی خان شدیدا" غضبناک شده و تنبیه وی را بوقت بازگشت از قراباغ موکول نمود.  نامه ای به عسگرخان ارومی نوشته از وی خواست به خوی و دیلمان رفته و سپاهی از اکراد حیدرانلو و دیلمان و خوی آماده کرده به اردوی شاهی بپیوندد. وی با دریافت نامه فورا" بسوی خوی حرکت نمود ولی چون دریافت که با وجود جعفرقلی خان امکان تهیه سپاه موردنظرشاه ممکن نیست بدون سپاه خوی به اردوی شاه که مغان را لشگرگاه خود ساخته بود پیوست.آغامحمدخان دراین اردوکشی بعد از فتح قلعه شوشا کشته شد و جواهرات گرانقیمتی که بهمراه وی بود از جمله دریای نور و صندوقچه جواهراتی که از نواده نادر گرفته بود تماما" بدست سران افشار و شقاقی افتاد. سپاه وی نیز متلاشی شده هر گروهی از آن سپاه به سمتی حرکت کردند. جعفرقلی خان نیز با استقراردر ایواوغلی و مرند نیروهای آغامحمدخان را به هنگام برگشت از قراباغ خلع سلاح نمود.

   فتحعلی شاه بعد از جلوس به تخت سلطنت دربهار سال 1177 خورشیدی، جنازه آغامحمدخان قاجار را از ابراهیم خلیل خان جوانشیر خواست . وی نیز جنازه شاه مقتول را توسط پسرش ابوالفتح خان[2] از قره باغ با احترام خاص به نخجوان ارسال و از آنجا نیز با مشایعت جعفرقلی خان به تهران فرستاده شد.شاه بعدازخاکسپاری آغامحمدخان، علیمحمدخان سردار را با سپاهی،جهت استرداد اموال وجواهرات آغامحمدخان که بعداز قتل وی درقلعه شوشا بدست محمدقلی خان افشار و صادق خان شقاقی افتاده بود روانه آذربایجان نمود. وی به تبریز آمده و درآن شهر با جعفرقلی خان دیدارکرده حکم سرداری کل آذربایجان را به همراه پانصداشرفی طلا ازطرف شاه بوی داده و درخواست نمود جهت استردادجواهرات شاه مقتول با حکومت مرکزی همکاری نماید. جعفرقلی خان کیسه اشرفی را بطرف وی پرتاب کرده و مجلس را ترک می نماید. چند روز بعد در جلسه ای که در این مورد دوباره تشکیل شد علیمحمدخان سردار، زبان به تملق گشوده و وعده داد که قرب و منزلت شما نسبت به دربار مورد توجه است و با این همکاری مشمول الطاف شاهانه خواهید بود. جعفرقلی خان حکم سرداری آذربایجان را گرفته و کیسه اشرفی را به یمن تبرک به ظاهر قبول نمود ولی در خفا روابط دوستانه خودرا با محمدقلی خان افشار حفظ کرد.

در سال 1177 خورشیدی صادق خان شقاقی بعد از شورش خود با اظهار ندامت و تحویل جواهرات سلطنتی که بعد از مرگ آغامحمدخان در اختیار داشت به حکم فتحعلی شاه حکومت سراب و گرمرود تعیین شد. جعفر قلی خان نیز که درآنزمان حکومت تبریز و خوی راداشت با موافقت شاه از اردو جدا شده از راه مراغه به تبریز آمد.صادق خان به سبب عداوتی که با جعفرقلی خان داشت با وی بنای مخالفت گذاشت. وی نیز سپاهی فراهم نموده به سراب حمله نموده آن شهر را تخریب کرد.صادق خان توان مقابله را نداشت لذا به سمت مغان متواری و از آنجا به شیروان رفت و مدت مدیدی در آن نواحی سرگردان بود.نهایتا با ابراز ندامت و عذر خواهی وی ، جعفرقلی خان به او اجازه داد مجددا" به سراب برگردد.

فتحعلیشاه در سال 1177 خ. بدنبال شورش سرداران آذربایجان بقصد تنبیه محمدقلی خان افشار به ارومیه لشکرکشی نموده وبعداز شکست وی و تصرف آن شهر، درتاریخ 11 تیرماه همانسال از راه سلماس بسمت خوی حرکت کرد و حسینقلی خان دنبلی از وی در داغ باغی پذیرائی شایانی نمود و آوازه سالها بر ایران پیچید. بعد از  پذیرائی معروف حسینقلی خان ازفتحعلی شاه، وی با خبر شورش حسینقلی خان برادر خود در شیراز  که حکومت فارس را داشت با عجله راهی تهران شد. بدنبال آن سلیمان خان سردار هم که مامور توقف در خوی بود بسوی تهران براه افتاد . جعفرقلی خان از این موقعیت استفاده کرده با پنجهزار سپاهی به خوی حمله و قلعه را محاصره کرد. حسینقلی خان در قلعه خوی محصور شد و امیراصلان خان و محمودخان و ابراهیم خلیل بیگ را مامور دروازه ها کرده از حکمرانان ارومی،قراباغ ،تبریز،ایروان و نخجوان کمک خواست . حاکم ارومیه سپاهی فرستاد که در جنگ با جعفرقلی خان شکست خورد . از طرف دیگر محمدحسن خان جوانشیر و عباسقلی خان کنگرلو به کمک حسینخان آمدند ولی آن دو نیز شکست خورده به قلعه خوی پناه بردند. سپاه محمدخان قاجار نیز در کنار رود ارس از جعفرقلی خان شکست خورده فرار کرد . میرزا محمدخان قیاقلو با سواران شقاقی تازه به خوی رسیده بودند که جعفرقلی خان بازگشت . بیرون رفتن آن سپاه از قلعه مصادف بود با شکست خوردن بلافاصله از جعفر قلی خان .نهایتا حسینقلی خان شرح اتفاقات را به فتحعلی شاه اعلام و خواستار اعزام نیرو های رکابی شد وی نیز ابراهیم خان قاجار دولو را مامورنمود با پنجهراز سپاهی به آذربایجان رفته و با کمک نیروهای محلی به یاری حسینقلی خان شتابد. وی به اتفاق احمدخان مراغه ای از را طسوج عازم خوی شدند . در بین راه، جعفرقلی خان به آنان حمله نموده شکست سختی به آنها داد.نیروهای قاجار فرار کرده و نیروهای مراغه ای اسیر شده مهمات بدست نیروهای جعفرقلی خان افتاد.

با شکست نیروهای کمکی ، بناچار حسینقلی خان مصمم به رویاروئی با برادر خود گردیده و در تاریخ 29 آذرماه 1177 خ. دیگر برادر خود امیر اصلان خان را به محافظت قلعه خوی گذاشته و به وی سپرده بود که در صورت پیروزی جعفرقلی خان قلعه خوی را تسلیم وی نماید و به همراهی سردار قاجار و میرزا محمد خان قیاقلو با نیروهای خود از شهر خوی خارج شده به قصد جنگ با جعفرقلی خان به سمت روستای دیزجدیز رفت . دو برادر در کنار رود آجی چای صف آرائی کردند .جعفرقلی خان با سواران خود از آب گذشته حمله کرد و جنگ شدیدی در گرفت . نادرمیرزا در کتاب خود چنین آورده « حسین خان از قلب بجنبید و بر تیپ برادر زد . با تن خویش رزم کرد. سردار قاجار دو نوبت دست او بوسه داد و از رزم یکسو کشید . نپذیرفت . گفت : من از جعفرقلی روی برنتابم . اگر من خود رزم نزنم سواران دنبلی را یارای دیدار او نیست . به انجام جعفرقلی خان هریمت شد.» نهایتا جعفرقلی خان شکست خورد . دو ماه بعد از این واقعه حسینقلی خان درگذشت.

نادرمیرزا حکایتی در کتاب خود از زبان آقا یوسف نامی بیان نموده مبنی براینکه جعفرقلی خان به حسین خان پیغام داده «تو شاه باش و من سالار» که نمیتواند صحت داشته باشد زیرا امرای دنبلی نسل اندر نسل به جانشینان خود توصیه نموده اند که برای بقای خاندان هیچ زمان ادعای سلطنت نکنند. به همین دلیل هیچیک از امرای دنبلی حتی در اوج قدرت چنین ادعائی نداشتند و جعفرقلی خان هم نمیتوانسته استثنا باشد. نادرمیرزا با این حکایت سعی در شورشی جلوه دادن خان دنبلی دارد تا بدین طریق خطای شاهان قاجار در تضعیف دنابله را توجیه نماید. در همین راستا است که واقعه ترور امیر احمدخان را نیز توطئه کریمخان زند عنوان میکند تا نام آغا محمدخان در این کار ننگین برده نشود. این در حالی است که احمدخان چندسال بعد از مرگ کریمخان ترورشد.      

بعداز فوت حسینقلی خان ،بزرگان خوی و سران دنبلی جعفرقلی خان را به شهر فراخواندند و وی را با احترام وارد شهر نموده بجای برادر نشاندند . جعفر قلی خان بعد از این ماجرا نامه ای به فتحعلی شاه نوشته و اظهار دولت خواهی کرد .فتحعلی شاه نیز او را به حکومت خوی منسوب کرده و فرمان داد برای استماع دستورهای شاه به حضور او بشتابد و احمدخان پسر بزرگش را برسم گروگان به تهران بفرستد. جعفرقلی خان پسرش احمدخان را به همراهی آقاابراهیم که از مجتهدین طراز اول زمان خود بود به حضور فتحعلی شاه فرستاد و خود از رفتن به حضور شاه عذر خواست . شاه از قرائن موجود دانست چنین برداشت نمود که جعفر قلی خان مترصد فرصت است تا فتنه برانگیزد. فتحعلی شاه که مصمم بود به هر طریقی جعفرقلی خان را سرکوب کند عباس میرزا را با دوازده هزار سپاهی به اتابکی سلیمان خان قاجار قوانلو اعتضادالسلطنه امیر الامرا به آذربایجان فرستاد و دستور داد اگر جعفرقلی خان از آمدن به حضور نایب السلطنه امتناع کرد او را از شهر و قلعه خوی بیرون کرده محمودخان دنبلی را بحکومت شهر بگمارد

جعفرقلی خان با سایر امرای آذربایجان از جمله محمدقلی خان افشار حاکم ارومی، صادق خان شقاقی حاکم سراب و ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم قره باغ در مخالفت با فتحعلی شاه متحد بودند. این اتحاد آغاز مخالفت سرداران آذربایجان با فتحعلی شاه بودکه به جنگهای متعدد با سپاهیان قاجارمنجر گردید و سالها بطول انجامید. درجریان این نبردها صادق خان بدون اطلاع اردوی آذربایجان را ترک نموده به دربار شاه پناهنده شد .فتحعلی شاه در ظاهر وی را بخشیده و حکومت سراب و گرمرود و قره داغ را بنام وی صادر کرد تا برادران وی از طرف ایشان در آن مناطق حکومت نمایند جعفرقلی خان نگران آن بود که مبادا برادران صادق خان، ساروخان-جعفرخان-عطاخان ومحمدعلی سلطان موجب فتنه ای گردند لذا برای خنثی نمودن نقشه آنها به سراب حمله نمود . ساروخان برادر صادق خان شکست خورده به قراجه داغ گریخت . جعفرقلی خان سپس به گرمرود حمله کرد ساروخان و جعفرخان شقاقی جان سالم بدر برده به سمت مغان متواری شدند ابراهیم خلیل خان جوانشیر نیز بخاطر اجتناب از دشمنی با جعغرقلی خان با وجود قرابت نزدیک با شقاقی ها، از فراریان حمایت نکرد . جعفرقلی خان در این زمان خبر بیماری برادرش حسینقلی خان را دریافت کرد و این امر موجب شد وی از تعقیب فراریان منصرف شده روانه تبریز گردید. صادق خان بعداز پیوستن به دربار، چون احساس میکرد شاه به وی بدگمان است و به نوعی در دربار تحت نظر است و از طرفی ممکن بود بخاطر جواهرات سلطنتی خصوصا" دریای نور که بعد از قتل آغامحمدخان بدست صادق خان افتاده بود مورد بازجوئی قرار گیرد یعد از اقامت یکماهه در دربار فرار نموده به آذربایجان برگشته برادران خود را که فراری بودند فراخوانده در سراب مستقر گردید و محمدقلی خان افشار راجهت جلب نظر جعفرقلی خان واسطه قرارداد.وی نیز نامه ای بسیار صمیمانه به خان دنبلی نوشته سوء تفاهمات موجود را برطرف نمود.
در شهریورماه سال 1178 خ. عباس میرزا وارد تبریز شد و در یام نشیمن کرده جعفرقلی خان را به حضور طلبید اما جعفرقلی خان بدلیل اینکه احتمال میداد توطئه ای در کار باشد از آمدن خودداری کرده و فرستاده عباس میرزا را بطرز موهونی راه انداخت. عباس میرزا با اردوی خوداز راه مرند و دیلمان بسوی خوی حرکت کرد . جعفرقلی خان برادر خود کاظم بیگ و رستم سلطان یکانی را با دو هزار جزایرچی مامور حفظ قلعه خوی کرده خانواده خود را به روستای چاوشقلی فرستاد و اموال نفیس خود را با ابدال آقای کرد که مرد بسیار دلیری بود به قلعه هودر (نزدیکی سلماس) فرستاد و خود سریعا" به قشون گیری نموده از ایروان تا قارص سرباز گرد آورد و قورخانه مجهزی نیز برای جنگ آماده نمود. شمار سپاه جعفر قلی خان را پانزده هزار نوشته اند ولی به احتمال زیاد اغراق بوده وتعداد سپاهیان او بسیار کمتر از این بوده است زیرا وی درآن فرصت کم امکان تهیه چنین سپاهی را نداشته است . و با در نظر گرفتن تهور و شجاعت ذاتی و توان فرماندهی جعفرقلی خان میتوان گفت اگر نیروهای وی پانزده هزار تن می بودند به احتمال زیاد شکست نمی خورد .طایفه حیدرانلو نیز که از متحدان جعفر قلی خان بودند به وی ملحق شدند. خان دنبلی جهت حفظ سلماس ، دشت سلماس را به آب بست و مانع طبیعی بر سر راه سپاه قاجار بوجود آورد با این کار عملا" راه حمله دشمن به شهر سلماس را بست و تنها راه برای نفوذ ،پیشروی از غرب بود که با وجود کوهستان و استحکام قلعه هودر و استقرار سپاهیان دنبلی کار آسانی نبود و لازمه دسترسی به استحکامات قلعه عبور از راه سلماس - مغانجوق بود . عباس میرزا به سپاه خود آرایش جنگی داده میمنه قشون به نظام الدوله و میسره به سلیمان خان قاجار همچنین قلب سپاه نیز به ابراهیم خان قاجار و جناح به احمدخان مقدم مراغه ای سپرده خود فرماندهی کل سپاه را بر عهده داشت . سپاه قاجار بعد از عبور از باریکه مغانجوق با حمله شدید جعفرقلی خان از طرف قلعه هودر مواجه شده بطوریکه تنها ساعاتی پس از حمله جعفرقلی خان ،سپاه قاجار آرایش و نظم خود را از دست داده و آثار شکست در قشون قاجار نمایان شد لذا به سمت سلماس عقب نشینی کردند.و در این عقب نشینی بدلیل باتلاقی که جعفرقلی خان ایجاد کرده بودسپاه قاجار  تلفات زیادی متحمل گردیدولی عباس میرزا توانست با انسجام مجدد سپاه خود حلمه کند و با استفاده از کثرت سپاه خود نسبت به سپاه جعفرقلی خان پیروز گردد.

جعفرقلی خان بعد از این شکست خود را به چاوشقلی و از آنجا به قلعه ماکو که پسرش احمدخان حکومت آنرا داشت رسانید  ولی بعدها در روستای چاوشقلی واقع در منطقه قطور مستقر گردید .نادر میرزا در این مورد می نویسد « پیر قلی خان قاجار او را تا گردنه قره تپه تعقیب کرد . آنجا به او نزدیک شد . خان دنبلی تفنگ مشهور خود و دنباله آنرا به سوی پیر قلی خان دراز کرد و گفت :بس نیست ؟ پیر قلی خان فورا" تفنگ را گرفت و گفت : بسلامت برو . آن تفنگ همان است که اکنون قنداق آن را به یاقوت مرصع کرده اند و از اثاثه پادشاهی است که در آئینهای رسمی در حضور پادشاه یکی آن را بر دوش می نهد و سازنده آن علی کریمه ای تفنگساز است.»

عبدالرزاق بیگ درمورد اهمیت پیروزی بر جعفرقلی خان برای دربارفتحعلیشاه مینویسد:«مژده این فتح نامدارراعریضه بدربارگیتی مدارخاقان روزگارفرستادند.ازخزانه انعام خسروکیوان غلام خلاع زرتارپوشیدند وازخمربی خمارمصطبه احسانش کاسات خوشگوار التفات و اعتبارنوشیدند.» که این خودبیانگر اندیشه و هراس شاه و دربار از جعفرقلی خان میباشد.

 عباس میرزا  بعد از این پیروزی به سمت قلعه هودر روان شده قلعه را تصرف کرد و ذخائر و اموال نفیسی که در آنجا ذخیره شده بود تصرف نموده و اهالی قلعه را کشته و زنان آنان را به اسیری بردند.  سپاه قاجار بعد از این جنگ به سمت خوی حرکت کرده، آن شهر را تصرف و غارت نمودند. عباس میرزا حکومت شهرهای خوی و سلماس را به پیرقلیخان قاجار شامبیاتی داد وبعداز دوماه اقامت در شهر خوی بسوی تبریز حرکت نمود.

میرزا حسن زنوی چنین مینویسد: « شاهزاده متعاقبا به خوی وارد و در ظاهر قلم عفو بر تقصیرات اهل قلعه کشید. نهایت در معنی آنچه لازمه نهب و اسر و خرابی بود به عمل آمد و قریب سه هزار نفر از ارامنه و مسلمین اسیر شدند و آنچه اهل شهر در زیر زمین پنهان کرده بودند همه را پیدا و قریب به دو ماه در قلعه توقف و بعد از آن راهی شدند . و این مقدمه در شهور سنه هزار و دویست و چهارده اتفاق افتاد.و مولانا محمدصادق منجم خوئی در تاریخ آن گفت :

به شهر خوی مسلط گشت چون قاجار پس ناچار        نوشتم سال تاریخش مسلط گشتن قاجار

و چون بر خرابی متنزهات و منازل آن بلده خلد مشاکل زمین و زمان دریغ و تاسف می خوردند . از اتفاقات غریبه لفظ دریغ هم موافق تاریخ آن سال اندوه مآل گردید و در اطراف و اکناف ، هر جا که از سکنه ولایت خوی دیدند ، در ضرب و نهب و تعذیب او کوتاهی نکردند . منتهای خرابی روی داد. خلاصه کلام ، اگر صاحبدلی خواسته باشد که اندازه آبادی و خرابی آن مملکت را کماکان معلوم نماید ، حکایت آبادی و خرابی شهر سبا را از تفاسیر و احادیث مطالعه فرماید که طابع النعل بالنعل خواهد یافت و حقیقت (تفرقوا ایدی سبا)  را به رای العین مشاهده خواهد نمود .»

بعد از جنگ اول جعفرقلی خان با سپاه قاجار ، عباس میرزا مدام در تلاش بود تا مدعی سرسخت و قوی خود جعفرقلی خان را از میان بردارد لذا به احمدخان مراغه ای دستور داد به قطور  و روستای چاوشقلی که محل اقامت جعفرقلی خان بعد از تصرف خوی توسط عباس میرزا بود حمله کرده و خان دنبلی را سرکوب نماید . احمدخان با تعداد چهار هزار تن از سربازان استرآباد و مازندران و فوج مراغه بطرف دیلمان حرکت کرده از آنجا بسمت قطور روان گردیده وقتی به حوالی دوزداغی رسید با عده ای از اکراد سیبکی که متحد جعفرقلی خان بودند جنگی روی داد که  به فرار اکراد و کشته شدن چندین تن از آنان منجر شد . جعفرقلی خان برای اینکه بتواند سپاه احمدخان را به منطقه قطور بکشاند هیچ اقدامی برای تلافی این شکست نکرد . احمدخان بعد از چند روز که در انتظار حرکت جعفرقلی خان بود چون حرکتی از طرف وی ندید عده ای از سواران خود را به فرماندهی غلام سلطان جلوریز فرستادکه تا قطور پیشروی کردند ولی در این منطقه گرفتار حمله ناگهانی سواران دنبلی که در حوالی شیرین کندی کمین کرده بودند شده و شروع به عقب نشینی کردند و با رسیدن سپاه احمدخان مراغه ای و سپاهیان دنبلی جنگ تمام عیار در گرفت و سه روز ادامه داشت . سپاهیان مهاجم از نظر تعداد برتری چشمگیری داشتند لذا جعفرقلی خان بسمت قطور و روستای چاوشقلی عقب نشینی کرد . درست در زمانی که مهاجمین در آستانه تصرف روستای چاوشقلی بودند دسته هائی تازه نفس از عشایر محلی به کمک خان دنبلی شتافتند. با اضافه شدن نیروهای جدید، حمله از جانب جعفرقلی خان آغاز و محاصره چاوشقلی شکسته شد و در دره تنگ قطور عده زیادی از سپاه احمدخان کشته شدند . جنگ با شدت ادامه داشت و نیروهای احمدخان در آن دره تلفات زیادی متحمل شده در تلاش بودند خود را از آن گرداب نجات دهد . سپاه جعفرقلی خان نیز فرصت را از دست نداده به تعقیب مهاجمین پرداختند و تا میتوانستند از مهاجمین کشتند. احمدخان رو به فرار نهاده تا مرز افشار عنان نکشید. بعد از این جنگ جعفرقلی خان مدتی با سواران خود منطقه خوی و مرند دیلمان را برای نیروهای قاجار ناامن کرده بود ولی بعدا" بدلیل عدم استطاعت مالی جهت قشون داری ، نیروهای خودرا مرخص نموده با برادر خود امیراصلان خان و برادرزاده خود کلبعلی خان بین اکراد یزیدی در اطراف ایروان رفت. 

در سال 1179 خورشیدی، بعد از فوت صادق خان شقاقی در زندان فتحعلی شاه ، جعفرخان برادر کوچکتر وی با رویگردانی از سایر برادران خود ساروخان و محمدعلی سلطان که از فتحعلی شاه تبعیت میکردند. به دائی خود ابراهیم خلیل خان جوانشیر ملحق شد و چون دید وی نیز تسلیم شاه قاجار گردیده و دخترش را به حرمسرای شاه فرستاده ، به اتفاق نوه وی جعفرخان جوانشیر که جوان کارآمدی بود به جعفرقلی خان پیوستند و مورد احترام وی واقع شده و از فرماندهان قشون او بودند.بعدها جعفرخان جوانشیر معاون ژنرال روس بنام ایشپخدر شد و باترفند وی قلعه شوشا را تصرف و ابراهیم خلیل خان را کشت. همچنین خدادادخان افشار معروف به قیرمیزی گوز نیز بعد از فوت پدرش محمدقلی خان که به بارفروش مازندران تبعید شده بود به جعفرقلی خان ملحق گردیده از فرماندهان سپاه وی شدو جمعی از سپاهیان افشار ارومی نیز به وی ملحق گردیدند.خداداد خان نیز بعدها به ارتش روس پیوست و بدست آنها به قتل رسید.

در سال 1180 خ. فتحعلی شاه بایکصدهزارقشون به جنگ روسیه عزیمت نمود و همینکه به کوهستان معروف به کور اوغلی وارد شد جعفرقلی خان مخفیانه  وی را خبر دار ساخت که  سردار روس در صدد شبیخون بر شاه است فتحعلی شاه ابتدا از این مطلب متغیر گشت ولی میرزا شفیع صدر اعظم فتحعلی شاه مراتب خیرخواهی جعفر قلی خان را متذکر شد . شاه حرف وزیر را  قبول کرده شبانه از اردو  خارج  شد . اتفاقا" همان شب روسها به قشون ایران حمله نمودند. بدنبال این ماجرا عباس میرزا ولیعهد فتحعلی شاه طی پیغامی از جعفر قلی خان درخواست نمود همراه با سواران خود به سپاه ایران بپیوندد . جعفرقلی خان در جواب این پیغام گفته بود اگر روزی شما شاه ایران شدید به پابوس آمده و در التزام رکاب خواهم بود ولی سازش با پدرتان ممکن نیست.

جعفرقلی خان  در سال 1183 خ.  وقتی عباس میرزا از لشکر روس شکست خورد به همراه برادرش امیر اصلان خان و برادرزاده اش کلبعلی خان به روسها پیوست.دولت روس که  از رشادت و شجاعت او آگاه بود توسط مصطفی خان شیروان یکی ازدوستان جعفرقلی خان ، نشانهای عالی و تاج  و سکه  طلا و غیره به وی فرستاد و حکومت شهر شکی را بصورت موروثی به  او  واگذار نمود . بدین ترتیب وی توسط قاجار از ایران رانده شده به روسها پیوست و چون ژنرال سیسیانوف که فرماندهی نیروهای روسی در قفقاز جنوبی را بعهده داشت در گزارشات خود به پترزبورگ، جعفرقلی خان را خویسکی مینامید که به زبان روسی معنی خوئی دارد وی به همین نام در دربار روسیه معروف گردید و فرزندان ایشان نیز همواره به همین نام شناخته می شوند. آوازه دادگری و عدالت ورزی و ادب پروری  وی بعد از استقرار در شهر شکی خانواده های بسیاری را از شهرهای مختلف آذربایجان  خصوصا" خوی و سلماس به سمت آن شهر کشاند. این مهاجران عمدتا" در روستائی به نام جعفرآباد که در نزدیکی شهر شکی ساخته بودند ساکن گردیدند . نام روستای خود را از نام جعفرقلی خان گرفته بودند . روستای مذکور هنوز هم آباد است .خانواده میرزا فتحعلی آخوندزاده که به مولیر شرق زمین معروف است نیز از آنجمله می باشند که در سال 1190 خورشیدی از شهر خلخال به شکی مهاجرت نموده اند. مسجد صاحب الامر در تبریز و برخی از عمارات شهرهای تبریز و خوی از آثار اوست . جعفرقلی خان از دلاوران و جنگاوران روزگار بود و تهور وی زبانزد بود.دلیل نزدیکی لهجه ترکی مردم شکی به لهجه ترکی مردم خوی نیز بیانگر کثرت خوئیهای ساکن در آن دیار است.        

 جعفر قلی خان در سال 1184 خورشیدی حکومت ناحیه تالین را در حوالی ایروان داشت و سپاه مجهزو مسلحی از سواران در اختیار وی بود . عباس میرزا به دفعات از وجود سران شقاقی استفاده کرده محمدعلی سلطان شقاقی برادر صادق خان را که با جعفرقلی خان بدلیل شکستی که از وی خورده و مدتها خود و برادرانش متواری شده بودند خصومت داشت با همکاری و همراهی کلبعلی خان حاکم نخجوان و جمعی از قوای قراجه داغ به جنگ وی فرستاد و تاکید کرد در مقابل قلعه تالین ، قلعه دیگری احداث و نیروهای کار آمد در آن  مستقر کنند ولی با وجود تلاشهای زیاد، این نیروها نتوانستند در جنگ با جعفرقلی خان پایداری نمایند و در تمام درگیریها شکست سختی خورده مراجعت کردند. .جعفرقلی خان بعدا" قلعه تالین را به ابراهیم پاشای بایزید که از منسوبان خودش بود واگذار نموده و خود به محل حکمرانی جدیدش شهر شکی عزیمت نمود.وی با وجود اینکه از ایران توسط قاجار رانده شده بود ، تعصب و ایرانی بودن خود را حفظ کرده بود و در جنگهای ایران و روس اکثر اسیران ایرانی اعم از سربازان یا سرداران را مورد حمایت قرار داده آنها را آزاد و روانه ایران میکرد.

درسال 1190 خورشیدی که جعفرقلی خان حکومت شکی را داشت، عباس میرزا به جهت تلافی شکستهای متعدد نیروهای خود از وی خصوصا" درجنگهای تالین، پیرقلی خان قاجار را با میرزا محمدخان قاجار و علی مرادخان خمسه و جمع کثیری از سپاهیان قره باغ را مامور تصرف شکی نمود و خود نیز با چهار فوج سرباز و توپخانه و چند دسته غلام و جمعی سوار عازم اصلاندوز گردیدتا از نزدیک به کار سپاه اعزامی خودبه شکی نظارت داشته و در صورت لزوم نیروهای کمکی به سرداران خود اعزام دارد. سپاه اعزامی درجنگ با جعفرقلی خان در حدودشکی شکست خورده و اردوی عباس میرزا نیز دراصلاندوز مورد شبیخون نیروهای روسی قرار گرفته به مشکین شهر عقب نشینی کردند.

 این جنگ آخرین نبرد جعفرقلی خان بانیروهای قاجار بود.وی در سال 1193 خورشیدی در شهر شکی وفات یافت.بنا به روایتی وی قصد مراجعت مجدد به ایران را داشته و روسها که از این تصمیم جعفرقلی خان و احتمال اتحاد وی با عباس میرزا احساس نگرانی میکردند تصمیم به قتل او گرفتند . جنازه جعفر قلی خان به سامره عراق حمل ودر آرامگاه خانوادگی دنابله دفن شد. همسر ایشان گوهرآغا بیگم نام داشت و دختر ابراهیم خلیل خان جوانشیر بود به این ترتیب وی باجناق برادرش حسینقلی خان و فتحعلی شاه قاجار محسوب میگردید .با فوت وی اسماعیل خان پسرش حاکم شکی گردید و حکومت شهر شکی بدست اولاد وی تا زمان حکومت کمونیستی شوروی باقی بود.  دیگر پسر جعفرقلی خان، ابوتراب خان معروف به آبراخان بود که با آزادبیگم دختر مهدیقلی خان جوانشیر که بعد از ابراهیم خلیل خان بحکومت قره باغ رسیده بود ازدواج کرد. فرزندان وی بنام آبراخان اف و آبراخان اوا در روسیه و جمهوری آذربایجان فعلی معروفند. دیگر فرزندش احمدخان بود که مدتی حکومت ماکو را داشت سپس به شهر دوغوبایزید مهاجرت نموده در آن شهر ساکن گردید. 

وی محبوبیت زیادی بین مردم خوی و تبریز و حکام آذربایجان، همچنین نفوذ زیادی در بین عشایر و اکراد ، از ایروان گرفته تا بلباس و لایجان و اوشنی کردستان داشت. در زمانی که حکومت خوی و تبریز را داشت در آبادی و بازسازی این دو شهر کوشش زیادی کرد و هنوز هم آثار متعددی از وی بجا مانده است . جعفرقلی خان  با آن جاذبه رهبری و رشادت و شجاعت افسانه ای خود ریشه در دلهای جنگاوران دنبلی و مردم خوی داشت . فتحعلی خان صبا ، بزرگترین قصیده سرای آن دوران که خود از طایفه دنبلی بود قصیده ای در مدح جعفرقلی خان گفته است.

فتحعلی شاه قاجار بطور قطع یکی از بی کفایت ترین و نالایق ترین شاهان ایران بود و خیانتهای بزرگی به ملت ایران کرده است . وی حکومت و  ریاست را فقط  برازنده فرزندان خود که همانند خود وی  غیر از  عیاشی و خوشگذرانی کاری از آنان ساخته نبود میدانست و با سیاستهای اشتباه خود سرداران و دلاوران رشید ایران و بخصوص آذربایجان را به مرور زمان و با اعمال ناجوانمردانه سرکوب و معدوم نموده یا آنها را از زادگاههای خود راند و با این کار شرایط حضور روسیه را در آذربایجان که آرزوی چندین ساله آنان بود ولی حضور امرای دنبلی و سایر سرداران آذربایجان مانع عمده ای برای آنان  محسوب می شد با کمترین هزینه ممکن فراهم نمود و در موارد متعدد حتی از پسر و ولیعهد خود که مردانه در مقابل سپاهیان دشمن مقاومت می نمود حمایت نکرد و نهایتا موجبات شکست وی را نیز فراهم ساخت.

شاهان قاجار از زمان شروع دوران سلطنت خود بخصوص آغامحمدخان و فتحعلی شاه از نفوذ و قدرت و محبوبیت امرای دنبلی در هراس بودند وحضور  آنان را مانع بزرگی در جهت اهداف خود میدیدند لذا با ترور امیر احمدخان شهید و قتل حسینقلی خان و همچنین حذف جعفرقلی خان سعی در کم کردن نفوذ و محبوبیت آنان داشتند.فتحعلی شاه ادامه سلطنت ننگین خود را در باج دهی به روسیه و نابودی نیروهای ملی میدانست . وی با از میان برداشتن سرداران بزرگی همچون جعفرقلی خان، حسینقلی خان، امیراصلان خان و محمدقلی خان و سایرین در حالیکه آن بزرگان وفاداری خود را به ایران اثبات نموده بودند، مجبور به عقد معاهده های ننگین گلستان و ترکمنچای گردید. بدون تردید باحضور این سرداران بزرگ در اردوی ایران، نتیجه جنگهای ایران و روس می توانست متفاوت باشد زیرا سرداران مذکور علاوه بر شجاعت و توان رهبری وتجارب زیادجنگی، هرکدام به تنهائی امکان تهیه و تجهیز سپاه چندده هزار نفری راداشتند.بر اساس نظریه های مورخین،فتحعلی شاه فقط به فکرخوشگذرانی و عیاشی خودبود و موضوع تهاجم روسها در اولویتهای بعدی قرار میگرفت.برخی مورخین عقیده دارند اگر فتحعلی شاه بخشی از هزینه های حرمسرای خود را صرف هزینه سپاهیان ایران میکرد در برابر روسیه به این راحتی تسلیم نمی شد. طبیعی است سرداران سلحشوری مانند جعفرقلی خان نمی توانستند چنین ننگی را بپذیرند .برخی از مورخین و محققین که عمل جعفر قلی خان را تقبیح می نمایند  به این مسائل توجه نداشته اند.

 سلاطین قاجار بعد از قبول قراردادهای ننگین گلستان و ترکمنچای و سازش با روسیه باز هم نتوانستند امنیت و آرامشی که درزمان حکومت امرای دنبلی در مناطق تحت نفوذ آنها حاکم بود مجددا" برقرار نمایند. ناامنی و نارضایتی در شهرهای آذربایجان همانند سایر شهرهای کشور بیداد میکرد و این شرایط تا زمان اضمحلال قاجارها ادامه داشت. مردم شهرهای خوی و سلماس نیز همواره مورد هجوم و تاخت و تاز اکراد، خصوصا کردهای شکاک برهبری علی آقا، محمدآقا و پسرش اسماعیل آقا سیمیتقو تحت حمایت اقبال السلطنه و سایر خوانین ماکو، ارامنه  (جیلوها ) ، جنگهای مشروطیت و مورد آزار و اذیت حاکمانی بودنده اند که توسط قاجارها به این دو شهر تعیین میشدند.در این میان سهم خوانین ماکو که به حاجی میرزا آقاسی، یکی از بدنامترین وزیران ایران منسوب بودند در تخریب شهر وفجایع زیادی که در خوی صورت گرفت از همه بیشتر بود.

فتحعلی خان صبا ملک الشعرا قصیده ای در مدح جعفرقلی خان سروده است .

تعالی الله خوی که دارد ز اختر                  خوی خجلت از تو برخ چرخ اخضر
بهر روضه ات آمداشجاردلکش                   بهر دوحه ات باشد از هار از هر
چو در صحن جنت خرامنده غلمان              چو در اوج گردون فروزنده اختر
ترا چون جنان گفتمی گرجنان را                نبودی در آغاز غوغای محشر
ترا آسمان خواندمی گر نبودی                   رخ آسمان از کواکب مجدر
بناهایت ای روضه جنت آئین                      که هر یک ز کاخ سپهر است برتر
به زینت همه به ز خلد مزین                      بزیور همه به ز چرخ مزور
به خاک تو ترویح روح است مدغم                در آب تو تاثیر جان است مضمر
زلال تو چون راح ریحان مفرح                      نسیم تو چون ریح رحمن معطر
سیه روز از نرگست چشم جانان                سیه پوش از سنبلت زلف دلبر
مشام سپهر از نسیمت مورد                     هوای جهان از نسیمت معنبر
دل آرا نهال تو چون نخل طوبی                    گوارا زلال تو چون آب کوثر
درختانت ای خطه عشرت افزا                    خیابانت ای روضه روح پرور
ز دلکش شکوفه به نیسان و بهمن              ز رنگین شقایق در آزار و آذر
چو اکلیل کسری مکلل به لولو                   چو اورنگ خسرو مرصع به گوهر
به صحن فرحبخش فردوس فرت                 که فردوس فردیش باشد ز دفتر
چو بالای لیلی قد و سرو رعنا                    چو رخسار شیرین رخ گل منور
فروزان گل از نارین در فضایت                      چو از نخل موسی فروزنده آذر
کند خنده در مرغزارت شقایق                     زند طعنه در جویبارت صنوبر
به زیبا رخ گل غداران خلخ                          به رعنا قد سرو قدان کشمر
بود در تو رعنا درختان دلکش                       بود در تو زیبا نهالان دلبر
چو رعنا وشاقان پاکیزه سیرت                    چو زیبا غلامان پاکیزه منظر
به بزم ارم نظم والی والا                            به قصر فلک فرد آرای داور
سپهر فتوت جهان مروت                           خدیو موید امیر مظفر
خدیو فلک رتبه جعفرقلی خان                    که بر سروران جهان است سرور
زهی نافذالامر امیری که گردد                     ز امرش مبدل قضای مقدر
در آئینه رایش اسرار عالم                          چو صورت در آئینه آمد مصور
جمال و جلالش که بادا موید                      جمال و جلال خداراست مظهر
فروزنده ماهی است بر چرخ دانش              که از مهر تابان بود رایش انور
کند گر چه فخر افسر از افسر او                 ولی افسرش را بود عار از افسر


 


1- جنایات و فجایعی که آغامحمدخان در گرجستان مرتکب شد بمراتب بدتر از جنایات وی در کرمان یا سایر شهرها بود. اکثر مورخین در آثار خود از درج تمامی جنایات آغامحمدخان در تفلیس بدلیل حجب و حیا خودداری نموده اند. وی سرهای هفتاد نفر از بزرگان تفلیس که بعد از فرار ایراکلی خان حاکم تفلیس به اردوی ایران آمده و با اظهار ندامت، قلعه را در اختیار او گذاردند از تن جدا کرد و بعد از ورود به تفلیس لشگریان خود را در غارت شهر آزاد گذاشت .سپاهیان وی تا می توانستند اموال وجواهرات مردم تفلیس را غارت کردند بطوریکه شهر بعد از سه روز صورت کریه بخود گرفت .پانزده هزارتن از دختران و پسران جوان شهر را اسیر کرده، کلیساها را آتش زدند و کشیشان را در آتش انداخته شهر را با خاک یکسان کردند.در نتیجه این غارت کاروانی از اسب و شتر و یابو و گاری از تفلیس تا پل خدا آفرین ایجاد شده بود که اموال غارت شده را حمل میکردند. نه روز تمام غارت شهر ادامه داشت . بعد از غارت شهر، آغامحمدخان در بیرون قلعه جشن پیروزی برپا ساخت و دستور داد روبروی خیمه شاه دو صف ، اولی افراد لشکر و دومی زنان و دختران تفلیس تشکیل دادند. ادامه صف تا چشم کار میکرد ادامه داشت و دستور داد از هر طرف یک زن با یک سپاهی، در  مقابل سراپرده شاه  و درحضور وی، عمل منافی عفت انجام دهند.این عمل تا سه روز ادامه داشت.باقی ماجرا قابل شرح نیست .  همین جنایات آغامحمدخان موجب گردید مردم تفلیس و گرجستان از آن تاریخ به بعد از ایران دوری نموده و  با توسل به روسها در سالهای بعد از ایران جدا شوند.

2 - ابوالفتح خان جوانشیر متخلص به طوطی از شاعران صاحب سلیقه و از مقربان عباس میرزا بوده و در سال 1255 قمری درگذشت، عبدالرزاق بیک درباره وی مینویسد«طوطی در نظم و نثر بی نظیراست. گاهی به دستیاری قلم به دوستان محرم رقیمه های لطیف مضمون می نویسد» این بیت از اوست

دیدن ترا و دل به تو دادن گناه من                    دل را به حرف غیرشکستن گناه کیست؟