Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

 

امیر حسینقلی خان(حسین خان) دنبلی

 

حسینقلی خان معروف به حسین خان فرزند امیر احمد خان شخص عاقل دانشمندی بوده و از علوم و نجوم ، هندسه و خوشنویسی اطلاعات کافی داشت بعد از ترور احمدخان، بیگلر بیگی تبریز، خوی ، قراجه داغ و مرند را تا سال 1175 خورشیدی بر عهده داشت .وی فردی  دادگر وادب پرور و رشید و صلح طلب بوده است. حسینقلی خان مصلحت مردم و حوزه حکومت خود را در اطاعت از آقا محمدخان قاجار تشخیص دادو هدایائی برای فتحعلی خان ولیعهد آقا محمد خان فرستاد.

حسینقلی خان از نظر دلاوری و عدالت و ادب پروری چیزی از پدر کم نداشت و مورد علاقه دنابله و مردم بود.در سال اول حکومت وی چندین محله خوی در اثر زلزله در سال 1169 خورشیدی کاملا ویران شد. سه سال بعد از آن پدر زن وی محمد خان ایروانی با همراهی خان افشار و کلبعلی خان کنگرلو به خوی حمله کرده قلعه را محاصره نمودند. محمدخان با این شرط که جعفرقلی خان و امیر اصلان خان به وی گروگان داده شوند حاضر به صلح شد . حسینقلی خان در باغ دلگشا با آنها ملاقات کرده و شرط را پذیرفت . مدتی بعد حعفرقلی خان از بند آزاد شد و به کمک حسینقلی خان لشکری آماده نموده اول به ایروان و بعد به ارومیه رفته اطراف آن دو شهر را غارت کرد.

در سال 1170 خورشیدی محمدقلی خان افشار، بدنبال بروز اختلافاتی با خوانین افشارایمانلو و بوداق خان مکری حاکم ساوجبلاغ که مورد حمایت دنابله بودند،میرزا ابوالحسن مستوفی برادر عسگرخان افشار ایمانلو ایشیک آغاسی را به بهانه جاسوسی واختلاس هفده هزار تومان زندانی کرد. عسگرخان افشار به دیلمان آمده از حسینقلی خان استمداد نمودو مورد حمایت وی قرار گرفت.حاکم ارومی که نگران اتحاد دنبلی و مکری و ارتباط آنها باعسگرخان و حسینقلی خان افشار پسر امامقلی خان بود، با توسل به نیرنگ، بوداق خان مکری ساوجبلاغ را بعنوان مهمان به ارومی دعوت کرد وی نیز این دعوت را پذیرفت و به ارومی آمد به محض ورود به عمارت محمدقلی خان، دستگیر و بدستور وی کور گردیده زندانی شد. بعد از این واقعه ،محمدقلی خان بفکر حمله بخوی و سلماس افتاد و چون توان مقابله به دنابله را نداشت، از خداداد خان که بعد از ترور احمدخان مجددا" به حکومت تبریز رسیده بود استمداد نموده باتفاق هم به خوی و سلماس حمله کردند. حسینقلی خان ،جعفرقلی خان را به مقابله با آنها فرستاد. وی در جنگی که در چمن وقاصلو اتفاق افتادو به جنگ باشلان بوش(باشلان برج) معروف گردید،  مهاجمان را شکست داد. مهاجمان به سمت ارومی عقب نشینی کردند وخدادادخان بعد از چند روز اقامت در آن شهر از راه مراغه عازم تبریز شد. صادق خان شقاقی که توسط حاکم ارومی از زمان و مسیر حرکت خدادادخان مطلع شده بود، در حوالی دوخارقان سپاه خدادادخان راکه حدود هزار نفر بود غافلگیرکرده ، خدادادخان در این درگیری کشته شد. صادق خان تبریز را متصرف شد و چهار برادر خداداد خان را با توطئه به قتل رسانید.به تلافی این جسارت طایفه شقاقی، حسین خان به اتفاق جعفرقلی خان با لشگری از خوی به تبریز و سراب حمله کرده هر دو شهر را متصرف کرده  و صادق خان را فراری داده جعفرقلی خان را به حکومت تبریز گذاشت .

در اواخر سال 1170 خ. حسینقلی خان به منظور ایجاد و حفظ آرامش به حضور آغامحمدخان که در چمن اشکنبر اهر بود رسیدو با این کار اطاعت خود را نشان داد. شاه نیز به او خلعت داده و به حکومت تبریز و شقاقی را علاوه بر حکومت خوی تعیین کرد.هنگامی که آغامحمدخان برای سرکوبی ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم قراباغ عازم ماورای ارس بود حسینقلی خان نیز در رکاب بود و مکرر آثار شجاعت و مردانگی از او بروز کرد و در چند جا با حملات پی در پی سپاهیان جوانشیر را شکست داد بدین جهت مورد التفات آغامحمدخان قرار گرفت و ملقب به امیرالامرا گردید و شاه علاوه بر حکومت خوی و تبریز و قراجه داغ ، سرداری سپاه آذربایجان را بدو سپرد .

حسینقلی خان با شرف نسا بیگم دختر ابراهیم خلیل خان جوانشیر که حاکم قره باغ و مخالف سلطنت قاجار بود ازدواج کرده بود. وقتی این خبر به آغامحمد خان رسید ،به وی سوءظن پیدا کرده به تهران احضار و زندانی نمود و حکومت ویرا به جعفرقلی خان داد.بعد از قتل آغامحمدخان در قلعه شوشی ، فتحعلی شاه به تهران آمده سلطنت خویش را اعلام کرد . حسینقلی خان تا سال 1175 خ. عنوان امیرالامرا و بیگلربیگی دارالسلطنه تبریز و خوی و قراجه داغ و مرند را داشت. آغا محمدخان که در همان سال مشهد را متصرف شده بود فتحنامه مشهد را به حسینقلی خان با ذکر همین عنوان نوشته و حسینقلی خان نیز این فتحنامه را به ضمیمه نامه ای به والی ارزروم ارسال کرده و  وی نیز آنرا به استانبول فرستاده بود.

بعد از قتل آغامحمدخان و قبل از اعلام سلطنت فتحعلی شاه در سال 1175 خ. صادق خان شقاقی از مرگ آغامحمد خان و غیبت امرای دنبلی استفاده کرده شورش نمود  برادر خودرا با پنج هزار سپاهی به تسخیر خوی فرستاد اما برادران حسینخان در مرند به سپاه شقاقی حمله کرده و آنرا تارومار کردند.عبدالرزاق بیگ دنبلی در کتاب مآثر سلطانیه می نویسد :«برادران کهتر حسین خان دنبلی از عزیمت برادران صادق خان آگاهی یافته چون در آن روز حسین خان در قزوین و جعفرقلی خان ملتزم رکاب ظفر قرین بود و فریق دنبلی در زمان تفریق جمع اردوی شاهی از یکدیگر جدا و چون کشتی بی ناخدا بودند مجتمع گشتند در مرند با برادران صادق خان و سپاه آنها مقاتله کردند و از یمن بخت فیروز شاهنشاه موید بی آنکه به ترتیب یمین و یسار حاجت افتد به یک حمله آنها را شکست فاحش داده برادران صادق خان مجال درنگ نیافته به شتاب تمام به جانب قلعه تبریز گریزان شدند و در دو ساعت مسافت چهارده فرسخ را به مسارعتی تمام مساحت نموده به تبریز رسیدند.»  فتحعلی خان نیز در حوالی قزوین صادق خان را شکست داد.

در سال 1177 خورشیدی حسینخان از فتحعلی شاه و سه هزار همراهش در باغ دلگشا پذیرائی شایانی کرد آوازه این پذیرائی سالها در ایران پیچید. فتحعلی خان صبا که خود از خاندان دنبلی می باشد اشعاری در این باره در کتاب شهنشاهنامه خود دارد.نویسنده روضه الصفای ناصری در بیان این پذیرائی می نویسد: «در این ایام که اردوی حضرت اعلی به جانب خوی مرحله پوی بود ، امیر بی نظیر مذکور به قدم ارادت پیش آمده ، به رکاب بوسی پادشاه والاجاه شرف سعادت یافته در باغ دلگشای خوی که روضه رضوان را از شرمش خوی بر روی است ، و مقر نزول شهریار قاجار گردید ، خدمات بسیار به ظهور آورد. چندین هزار تومان از نقد و غرایب نفایس و بافته های رومی و فرنگی ، سوای چندین قطار اشتر و استر از حضور گذرانید و دقایق از بذل و میهمانداری و مهربانی با امرا و اعاظم مهمل نگذاشت همه را خرسند و خشنود نمود و سه هزار نفر در رکاب شهریار قاجار در آن دعوت حاضر و میهمان خان معزی الیه بودند و از هر گونه اسباب و لوازم ضیافت همه را آماده کرده بودند.»

شاهزاده نادرمیرزا روایت جالبی از فتحعلی شاه و حسینقلی خان نقل میکند. وی مینویسد:«شاه از حسینقلی خان پرسید امشب به کدام سرای بودی؟ نزد بانوی افشار یا قره داغی؟ حسینقلی خان از شنیدن این سوال نابجا به شدت برآشفته میشود وبا ناراحتی میگوید: پادشاهان بزرگ با زیردستان از اینگونه طیبتها نکنند. سزاوار است که از اسب و سلاح و ملک سخن گویند. شاهنشاه را چکار است که من دوش کجا بودم .... و آشفته بیرون شد. پادشاه خجل شد، روز دیگر بخواست، سخت پوزش آورد که تو راست گفتی، من آن پرسش برخطا کردم» 

  بعد از این پذیرائی با خبر شورش حسینقلی خان برادرفتحعلی شاه در شیراز، وی با عجله راهی تهران شد.و بدنبال آن سلیمان خان سردار هم که مامور توقف در خوی بود بسوی تهران براه افتاد از طرفی جعفرقلی خان با پنجهزار سپاهی به خوی حمله کرد حسینخان در قلعه خوی محصور شد و امیراصلانخان و محمودخان و ابراهیم خلیل بیگ را مامور دروازه ها کرد و جعفرقلی خان قلعه رامحاصره نمود. حسینقلی خان از حکمرانان قراباغ ،تبریز،ایروان و نخجوان کمک خواست . حاکم ارومیه سپاهی فرستاد که در جنگ با جعفرقلی خان شکست خورد . از طرفی دیگر محمدحسن خان جوانشیر و عباسقلی خان کنگرلو به کمک حسینخان آمدند ولی آن دو نیز شکست خورده به قلعه خوی پناه بردند. سپاه محمدخان قاجار نیز در کنار رود ارس از جعفرقلی خان شکست خوردو فرار کرد . میرزا محمدخان قیاقلو با سواران شقاقی تازه به خوی رسیده بودند که جعفرقلی خان بازگشت . بیرون رفتن آن جماعت از قلعه همان و شکست خوردن همان .

حسینقلی خان از شاه درخواست کمک کرد . شاه فرمان داد ابراهیم خان دولو با پنجهزار سوار به آذربایجان بیاید و از نیروهای محلی نیز هر چه در دسترس باشد برداشته برای نجات خوی بشتابد وی با همراهی احمدخان مقدم مراغه ای از راه تسوج روانه خوی شدند در بین راه جعفرقلی خان به آنها حمله کرد و سواران سردار قاجار گریختند و سپاهیان احمد خان اسیر شدند،مهمات بدست جعفرقلی خان افتاد . حسینخان به ناچار با همه نیروهای خود از قلعه خارج و بسمت قریه دیزجدیز حرکت کرد و برادر خود امیر اصلان خان را در قلعه گذاشت .نیروهای دو طرف در کنار رودخانه آجی چای صف آرائی کردند. سپاه جعفرقلی خان شکست خورد عده زیادی از سپاهیانش کشته شدند و خود بطرف حکاری رفت و روز بعد حسینخان لشگر بطرف قلعه ماکو که در دست احمدخان پسر بزرگ جعفرقلی خان بود فرستاد و دست به تاراج اطراف ماکو زد دو ماه بعد از این ماجرا حسینقلی خان در سن 35  سالگی احتمالا توسط ایادی فتحعلی شاه مسموم گردیده درگذشت . دوران حکومت حسینقلی خان همانند دوران حکومت پدرش از بهترین سالهای تاریخ  شهر خوی بحساب می آید.

یکی از همسران حسینقلی خان دختر فتحعلی خان افشار و همسر دیگرش دختر ابراهیم خلیل خان جوانشیر بود . دختر دیگر ابراهیم خلیل خان بنام آغا بیگم آغا مشهور به آغاباجی نیز در سال 1178 خورشیدی به عقد فتحعلی شاه درآمد و بسیار مورد احترام وی نیز بود[1] . جعفر قلی خان نیز با یکی دیگر از دختران ابراهیم خلیل خان بنام گوهرآغابیگم ازدواج کرده بود به این ترتیب میتوان گفت جعفرقلی خان ،حسینقلی خان و فتحعلی شاه باجناق بوده اند. ازطرفی، فتحعلی شاه ، ماهچه بيگم آغا دختر حسينقلي‌خان را براي پسرش محمدتقي ميرزا حسام السلطنه گرفت كه امير تيمورميرزا حاصل اين ازدواج بود.

ملامهر علی زنوزی خوئی در مدح حسینقلی خان چنین میگوید:

ای دریغا که در همه عالم                   فارغ از قید ما سوائی نیست

غیر بیگلربیگی که ظل خداست           در جهان سایه خدائی نیست

بندگان حسین خان که چو او              خان ذوالمجد و العلائی نیست

همچنین حریف جندقی خوئی که از خراسان به خوی مهاجرت نموده و مداح حسینقلی خان بوده در مورد وی چنین سروده است:

خان والا شآن جم دربان حسین خان کز ازل           بر سرش بنهاد تاج خسروی پروردگار

شهریار دادگستر ، داور دارا سیر                          خسرو فرخنده اختر سرور عال تبار

تا تو گشتی حکمران ای دادگستر در جهان            رنج و محنت شد نهان و عیش و شادی آشکار

چون نهی پا بر بساط خسروی پرویز سان               چون نشینی بر سریر سروری جمشیدوار

گنجهای شایگان بخشی به مردم رایگان                حاصل عمان ببخشی بر غریبان دیار



1- فتحعلی شاه این بانو را  پس از فوت آسیه خانم مادرملک آرا بعقد خود درآورد .آغابیگم خانم از سخنوران اوایل قرن سیزدهم بوده و در سال 1248 در قم فوت کرده .علت اسکان وی در قم آن بود که این بانوی با کیاست موفق به مضاجعت با فتحعلی شاه نشد و شب زفاف به چند پرسش و پاسخ گذشت. فردای آن شب به رسم گله از شوهرش بیت زیر را سرود.

یاریم گئجه گلدی، گئجه قالدی، گئجه گئتدی             هئچ بیلمدیم عومروم نئجه گلدی، نئجه گئتدی