Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

 

 

 

امیر احمد خان دنبلی

 

امیراحمدخان فرزند مرتضی قلی خان دوم ونواده شهبازخان شهید، شخصی نیک سیرت و خوش طینتی بود. وی بعداز قتل پدرش بدستورنادرشاه، بنا به خواسته او وبا وساطت ملاعبدالنبی به اتفاق برادربزرگش شهبازخان و عمویش نجفقلی خان بخدمت نادرشاه رفت. بنا بروایت عبدالرزاق بیگ دنبلی در تاریخ دنابله، سیرت احمد خان و نیک نامی وی در نادر شاه اثر نموده پشت قرآنی که به خط میرزا احمد تبریزی بوده مهر کرده و قسم یاد نموده که تمام نواحی کردستان را به احمد خان تفویض خواهد کرد و مصالحه نامه شاه صفوی را درباره آنها اجرا میکند .احمدخان از گفته نادر شاه مطمئن شده با یکصد هزار خانوار از اکراد در خوی ، مرند ، زنوز و ارونق تا اطراف رود ارس مسکن کرد و با اطمینان گفتار نادر شاه در آن نواحی اقامت نموده به تعمیر شهر خوی مشغول شد.

شهر خوی چندین مرتبه بدست امرای دنبلی تعمیر شده است از آن جمله توسط امیر موسی مرمت یافت سپس توسط شمس الملک دنبلی تعمیر و توسعه یافت  دفعه دیگر توسط امیر ولی ترمیم شد و بعدکه  دراثر  تهاجمات  تیمورلنگ رو به خرابی نهاد توسط سلمان خان دنبلی و پسرانش رو به آبادی گذاشت و بالاخره در اواخر دوره صفوی که اهالی آن توسط لشکر عثمانی  قتل عام گردیده و شهر مخروبه شد، توسط احمدخان و فرزندانش آبادگردید.

بعداز قتل نادرشاه، عادلشاه افشار برادر خود ابراهیم خان را به سرداری آذربایجان فرستاد.او هم خود را ابراهیم شاه نامیده دعوی سلطنت نمود و احمدخان نیز به او پیوست . با لشکر کشی عادلشاه به آذربایجان برای سرکوبی ابراهیم شاه، جنگی در سلطانیه بین دو برادر در گرفت که منجر به شکست عادلشاه و فرار او شد. دراین جنگ نجفقلی خان جزو سرداران سپاه عادلشاه، و احمدخان به فرماندهی جنگاوران دنبلی درکنار ابراهیم شاه بود. بعداز جنگ، آندو با غنائمی فراوان بشهرخوی رفتند.احمدخان با استفاده از این غنائم به عمران و آبادی هرچه بیشتر خوی همت گماشت. با به قدرت رسیدن کریمخان زند، احمدخان که از حسن نظر و احترام وی برخورداربود، حکومت مستقل خود در شهرهای خوی وسلماس را حفظ نمود و درآبادانی مناطق تحت نفوذ خود کوشید.

بنابه نوشته گلشن مراد،درسال 1142 خورشیدی، کریم خان زند بعد از پیروزی درجنگ بافتحعلی خان افشار و شهبازخان که منجر به اسارت شهبازخان و فرار فتحعلی خان گردید به سمت ارومی حرکت نموده بعداز 9 ماه محاصره آن شهر را تصرف وفتحعلی خان افشاررا اسیر نموده از راه سلماس به خوی رفت در اواسط محرم 1177 که اوائل مردادماه سال 1142خورشیدی وگرمترین روزهای سال بود به خوی رسید تا خود و سپاهیانش در آن شهر استراحت نمایند.احمدبیگ دنبلی که حکومت خوی را داشت به بهترین وجهی ازکریمخان و سپاهیانش پذیرائی نمود .کریمخان لقب خانی و حکومت خوی را به او داد. کریمخان بعداز استراحت در خوی بسمت قمشه که آرامگاه برادرش اسکندرخان در آنمحل قرار داشت و توسط خان افشار بقتل رسیده بود حرکت نمودو در آن محل دستور قتل فتحعلی خان افشار راصادر نمود. بعداز قتل فتحعلی خان، رضاقلی خان افشار از طرف کریمخان به حکومت ارومی منسوب گردید. وی دریافته بود که برای بقای حکومت خود میبایست ازحمایت احمدخان برخوردارباشد لذا بمنظور برطرف کردن اختلافات موجود احمدخان را به ارومی دعوت نموده و پذیرائی شایانی از او بعمل آورده قیزبیگم خاتون دختر احمدخان را به نامزدی پسرش امامقلی خان که در شیراز بود درآورد و به این ترتیب توانست حمایت احمدخان را نسبت به خود جلب کند. دوران حکومت رضاقلی خان درارومی کوتاه بود و به مرض ذات الریه درگذشت. بعداز مرگ وی، کریمخان امامقلی خان را به حکومت ارومی تعیین کرد.وبعداز مدتی ازاین انتساب کریمخان درسال 1158 خورشیدی به مرض سل درگذشت.

بعداز مرگ کریمخان شیرازه حکومت زند ازهم گسست و حاکمان شهرهای مختلف ایران ادعای استقلال نمودند که به جنگهای متعددی بین آنها منجر شد. ولی احمدخان با شخصیت قوی و تدابیر خود و با تکیه بر نیروی نظامی خود، امنیت و آرامش را در خوی حفظ نمود.

نادر میرزا نویسنده کتاب تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز درباره احمدخان می نویسد

« این بزرگ شمس القلاده دودمان دنبلی است .حشمتی بزرگ داشت طوایف اکراد مطیع او بودند خوی و سلماس ومرندوتبریز و گاهی قراجه داغ نیز تابع او بودند. هر ساله مبلغ دوازده هزار تومان رایج آن روزگار به عنوان خراج به دیوان کریمخان وکیل همی داد و چند تن از اقوام او در شیراز بعنوان نوا بودند. در بلده خوی عمارت و ارکی محکم بنا نهاد و همیشه پانصد تن شمخالچی برای حراست از ارک حاضر بودند. مردی با کیاست و لیاقت بود. با امرای اطراف مثل ابراهیم خلیل خان جوانشیر و فتحعلی خان افشار بیگلربیگی ارومیه و احمدخان مقدم بیگلربیگی مراغه و صادق خان شقاقی ایلخانی ایل مزبور که هریک امیر نامدار بودند با سلم و مودت بودند.»

احمد خان دوازده محله در شهر خوی ساخته و باغهای زیبائی ترتیب داد و چهار صد هزار خانوار از یهود و مسلمان و نصاری و سایر را در خوی و توابع آن مسکن داد شهر خوی را به یکی از آبادترین شهرهای ایران تبدیل نمود بطوریکه به این شهر عنوان دارالصفا و عروس شهرهای ایران داده بودند. شهر خوی به مرکز مهم بازرگانی با اروپا تبدیل شد و کاروانهای بزرگ تجاری از راه تبریز، شبستر،تسوج، دیزجدیز از طریق دروازه سلماس که هنوز هم پابرجاست وارد خوی می شدند و از دروازه محله که دروازه استانبول نیز نامیده میشد خارج، و از راه سکمن آباد به ارزروم میرفتند کاروانسراهای متعددی نیز جهت رفاه کاورانیان در داخل و خارج شهر ایجاد شده بود. مدت حکومت احمد خان بیش از سی سال بود در تمام این مدت اهالی خوی در نهایت رفاه و امنیت میزیستند . سلطان سلیم دوم پادشاه عثمانی تمام امرا و حکام مجاور آذربایجان را به اطاعت از احمدخان توصیه کرده بود . احمدخان مقدم بیگلربیگی مراغه و رئیس ایل مقدم جوابی به صدراعظم عثمانی نوشته ودر آن احمدخان دنبلی را صاحب اختیار ممالک آذربایجان نامیده و گفته بود که با وی همکاری خواهد کرد. بالاخره احمد خان توسط اولاد برادر خود که در خدمت کریمخان زند بودند کشته شد . پسر بزرگ احمدخان و برادرش سلمان خان که سپه سالار وی بود نیز بدست اشخاص مذکور با احمدخان کشته شدند. حسینقلی خان پسر احمد خان بجای پدر جلوس نمود و جنازه احمدخان را با هزار سوار و عده ای از علما به سامره حمل کرد و مجاور قبه عسگریین در بقعه ای که از قبل تهیه شده بود بفاصله اندکی از حرم مطهر مدفون گشت . احمد خان هشت پسر و چهار دختر داشت.

مرحوم میرزا حسن ریاضی متخلص به فانی صاحب کتاب معروف ریاض الجنه در زمان امارات حسینقلی خان دنبلی پسر احمدخان در خوی ساکن بود . این دانشمند شرح مفیدی راجع به اوضاع اجتماعی و سیاسی خوی در زمان حیات خود که قسمت عمده عمر خویش را در این شهر گذرانده در تالیف خود درج نموده که عینا" نقل میشود

« تومان خوی چهار شهر است خوی ،سلماس،ارومیه واشنویه . خوی شهر وسط است طولش (عط م) عرضش (لزم) دورش شش هزار و پانصد گام و مردمش خوب چهره اند بدین جهت خوی را ترکستان ایران  خوانند و در آنجا رودخانه عظیمی است که قوتور خوانند آب آن را با عسل آمیخته خورند تب زایل کند عسل تب آرد و به مجاورت آن آب مزیل تب شود .بدان که آن ولایت بلده ایست بهشت آئین و خطه ایست نزهت قرین از هفت اقلیم ربع مسکون چون فصل بهار به لطف مزاج و اعتدال طبع امتیاز و هوای بهارش بر لطافت باد هری صد جلوه گری و ناز دارد .در سنه  1135 (1102 خ.) که رومیان به آذربایجان استیلا یافتند شهر خوی بالمره خراب و بایر شد و بعد از چند سال که در طلوع نادرشاه رومیه استیصال بهم رسانیدند آن ولایت بدست ایل دنبل افتاد همگی سیما امیر سعید شهید احمدخان دنبلی در آبادی و عمارت آنجا کوشید و در ساعت سعد باروئی دور آنجا کشیدند در زمان زندیه شهریار (احمدخان دنبلی) در مسند فرمانفرمائی مستبد و مستقر شد بنای رعیت پروری و عدالت گذاشت سی سال متجاوز در عمارت آن شهر خلدبرین کوشید و از اطراف و اکناف ایران چون مردم آوازه معدلت و نصفت او را شنیده با کوچ و بنه روی به آن شهر آوردند و در آن بقعه خلد نزهت فخر بلادروی زمین گردید. روضه ای از روضات بهشت برین و مجمع ارباب فضل و ادب محل اصحاب ذوق و طرب و مسکن طبقات امم و منزل طوایف بنی آدم گردید و از اقطاع و اصقاع عالم هرجا صاحب فنی بود روی به آن سرزمین آورد. احمدخان دنبلی خانقاه و مسجد در آن بنا نمود چون باروی اول تنگی نمود از سمت غربی شهر قریب به نصف باروی اول به وی علاوه و اضافه کردند و در خارج بارو محلات و توابع متعدد ترتیب دادند عمارت رنگین ،رباطات ،حمامات و معابر و سایر بقاع سنگین و باغات و بساتین خلدآئین که نظر یکی از آنها در روی کل زمین یافت نمی شد در آن شهر احداث نمودند و فضای تمامی بیابان و صحرا باغ و بستان شد .خلاصه به حدی معمور شد که در کل ایران کم شهری به امتیاز آن بود فخرالبلاد و محل رفاه عباد و معمورترین بلاد ربع مسکون به واسطه زراعت و عمارت ،غیرت فضای چرخ بوقلمون گردید و به رودخانه قوتور پل عظیمی ( پل خاتون ) بنا نمود و باغ دلگشا که نزدیک قوتور است و مشتمل بر طبقات چند است احداث فرمود. گویا نظیر آن ر ربع مسکون نباشد و اشجار چنار رعنا و بلند بالای دارد و شعرا در توصیف و تعریف آن بنا اشعار آبدار و قصاید بلاغت آثار به رشته نظم کشیدند و از آن جمله مولانا آذر بیگدلی قصیده غرائی مشتمل بر توصیف آن نهر و تعریف و تاریخ دارالاماره آن شهر گفته و الحق در سفته » 

همچنین وی دور قصبه دیلمقان را حصارکشیده، شش دروازه برای آن ساخت دکانها ، حمامها ، مساجد وبناهای متعددی ساخته آن قصبه را کاملا آباد کرد و دیلمقان را مرکز سلماس قرار داد .این حصار در طول تاریخ بدفعات مورد استفاده مردم سلماس قرار گرفته خصوصا" در جنگهای مشروطیت که پایگاه اصلی مشروطه خواهان بوده و در زمان حمله جیلوها و کردها ، حافظ جان و مال مردم بوده است. در سال 1305 به هنگام حمله اسماعیل آقا سیمیتقو مردم سلماس به این حصار پناه برده بودند و هنگ مستقر در حصار دیلمقان موفق شد سیمیتقو را شکست دهد.

احمدخان همه شرایط لازم را برای برقراری حکومتی مقتدر در خود جمع داشت با دادگری و تامین امنیت و بازنمودن راه کاروانهای تجاری بسمت خوی ثروت را به این شهر سرازیر کرد. با داشتن نیروی اکراد قدرت نظامی زیادی داشت و با حکمرانان سایر نواحی آذربایجان وصلت نموده و آنها را هوادار خود ساخته بود .عالیه بیگم خانم همسر احمدخان دختر میرزا شفیع خراسانی مستوفی الممالک نادرشاه بود .قیزبیگم خاتون دختر احمدخان همسر امامقلی خان پسر رضاقلی خان افشارارشلو حاکم ارومی بود و بعد از فوت وی، احمدخان دخترش را به عقد محمدقلی خان بیگلربیگی و حاکم ارومیه درآورد دیگر دخترش همسر محمدخان قاجار بود. عروس بزرگش (زن کلبعلی خان) دختر حسینعلی خان زیاداوغلی بیگلربیگی ایروان بود و بدلیل همسایگی، روابط نزدیک با دولت عثمانی داشت .سلاطین و سران دولتهای عثمانی و روسیه هدایائی برای ایشان میفرستادند و درصدد جلب دوستی وی بودند. (یک شمشیر مرصع و یک ساعت مرصع اهدائی دربار روسیه به احمدخان، تا زمان فوت مرحوم حاج غلامعلی خان دنبلی معروف به حاجی خان در سال 1352 خورشیدی در اختیار ایشان بود)احمدخان در مرمت و بنای صحن عسگریین (ع ) اموال بسیاری صرف نمود ولی خود موفق به اتمام آن نشد و پسر بزرگش امیر حسینقلی خان آن بنا را تمام نموده مسجد حضرت حجت ، کاروانسرا و حمامی نیز در آنجا ساخت .

احمدخان بنا به درخواست علمای عراق تصمیم به نوسازی مشاهد متبرکه شیعیان در شهر سامره عراق نمود.[1] در سال 1163 خورشیدی برادر همسر خود میرزا رفیع را با دوازده هزار تومان مخارج تعمیر صحن عسگریین (ع ) وبا معماران و کارگران کافی به آن شهر فرستاد. ولی بعد از شهادت احمدخان کار آنجا ناتمام ماند. حسینقلی خان فرزند احمدخان که بعد ازپدر حکومت خوی را داشت  وزیر خود میرزا جعفر را که پسر میرزا رفیع بود برای تکمیل کار به سامره فرستاد.

میرزا حسن ریاضی می نویسد « میرزا محمد جعفر وزیر، به همراهی معماران و مهندسان به عراق رفته ، و دو سال عمارت آنجا را از قبیل صحن و مناره و رواق و صفه و ایوان و سرطاق و پیش طاق بنا کرده اند و از آغاز تا انجام دوازده هزار تومان خرج شده ، بالاخره در سال 1172 خورشیدی(1207 قمری) تمام شده است.» امیر احمد خان در سایه تدبیر و شایستگی و دادگری خود بصورت فرمانروای عادل نمونه درآمد و در عصرخود در ایران و اروپا شهرت یافت و نام نیکی از خود برجا گذاشت .

در سال 1158 خورشیدی ایراکلی خان حاکم گرجستان به فکر تصرف ایروان افتاد و به سمت آن شهر حرکت کرد. حسینعلی خان زیاداوغلی حاکم ایروان برای دفع خطر گرجستان ازاحمدخان کمک خواست . احمدخان در خوی و نجفقلی خان در تبریز اردو زده و آماده حرکت به سمت ایروان شدند ولی ایراکلی خان با شنیدن خبر آماده شدن دنبلی ها جهت کمک به زیاداوغلی از تصمیم خود منصرف شده به گرجستان برگشت.

در سال 1160 خورشیدی ابراهیم خلیل خان جوانشیر با کمک ایل شقاقی با هدف تسخیر آذربایجان سپاهی عظیم جهت تصرف خوی و سلماس فرستاد و قلعه نازک به محاصره آنان درآمد احمدخان از داماد خود امامقلی خان افشار حاکم ارومی، شیخعلی خان مکری حاکم ساوجبلاغ، بابان آغای مزین رئیس طوایف بلباس و ماماش و همچنین از جعفرسلطان زرزا رئیس سواران اشنو کمک خواست که هر کدام با نیروهای خود به سمت خوی حرکت کرده و بعد از یک روز اقامت در داغ باغی، عازم قلعه نازک شدند. در اولین گام نیروهای احمدخان، نیروهای کمکی جوانشیر را که جهت تقویت نیروهای خود به سمت قلعه نازک بودند شکست داده و تحت محاصره نیروهای بلباس تجهیزات آنان را به غنیمت گرفته ،خودشان را اسیر و به خوی روانه نمودند. پس از آن نیروهای دنبلی و افشار و مکری قلعه نازک را به محاصره درآوردند. نظرعلی خان شقاقی نیز که عازم قلعه نازک بود با مشاهده محاصره قلعه، از راهی که آمده بود به سمت سراب برگشت. نیروهای جوانشیر در این جنگ شکست خورده و تلفات سنگینی متحمل شدند و تعدادی از سران جوانشیر از جمله ملاپناه عبدالصمد به اسارت نیروهای احمدخان در آمدند.اهالی قلعه نیز استقبال گرمی از احمدخان نمودند. احمدخان بعد از اتمام جنگ،  کلیه اسیران از جمله سرکردگان را آزاد و راهی زادگاه خودشان کرد.همچنین دخترش را که نامزد امامقلی خان بود بعقد وی درآورده بخانه بخت فرستاد.

در سال 1161 خورشیدی بدنبال شرارتهای مکرر باپورآقا منگور، احمدخان مراغه ای با حمایت احمدخان دنبلی و امامقلی خان افشار، ویرا با وعده اینکه در انتقام قتل پدرش از احمدخان دنبلی او را همراهی خواهد نمود به مراغه کشانده و شبانه خودوکلیه سپاهیانش راسربریدند.بعد از این واقعه محمودپاشای قراچوران عثمانی که متحدباپورآقا بود عازم جنگ بااحمدخان مراغه ای می شود.نجفقلی خان دنبلی، امامقلی خان افشار و احمدخان دنبلی با سپاه خود به حمایت از احمدخان مراغه ای حرکت می نمایند و در دشت تاتاوی به نیروهای عثمانی شکست سنگینی را تحمیل می نمایند.به این ترتیب به شرارتهای مکرر باپورآقا در آذربایجان خاتمه داده شد.

درسال 1162خورشیدی بدلیل شکایت حاکمان شهرهای مختلف آذربایجان از امامقلی خان افشار،  علیمرادخان زند، خدادادخان دنبلی فرزند نجفقلی خان را به سرداری سپاه آذربایجان و امیراصلان خان کردبچه افشار را به حکومت ارومی تعیین نمود ودستور دادحاکمان آذربایجان به وی کمک کنند. احمدخان نیز با سپاه خود به سمت ارومی حرکت کرد .عبدالرزاق مینویسد:«احمدخان دنبلی بااینکه مخدره از خدر عصمت بحباله ازدواج امامقلی خان درآورده او را داماد نیکو نهاد خود کرده بود ازمشاهده این حالت پیوند مواصلت از وی بریده با سپاه آراسته بخدمت عم نامور پیوست»، در جنگی که اتفاق افتاد امامقلی خان کشته شدو امیراصلان حکومت ارومی رابدست گرفت.بعد ازجنگ جعفرقلی خان به قلعه ارومی رفته و خواهر خود را که همسر امامقلی خان بود برداشته و به اردوی احمدخان ملحق شد.قیز بیگم دختر احمدخان دارای شخصیتی والاواخلاقی پسندیده بوده ودرمدت کوتاهی که درارومیه ساکن شده بود سرآمدبانوان محسوب میشده ومحبوبیت زیادی درخاندان افشارکسب نمود.علی خوشنویس مینویسد:« قیزبیگم خاتون در بین ایل افشار از یک محبوبیت خاصی برخوردار بوده و از انوش روان امامقلی خان بیگلربیگی باردار نشده بود، زنی بسیار زیبا و اندامی متناسب و عاقله ی بی همتا و قمر افشار مشهور شده بود.» احمدخان وی را بعد از کشته شدن امامقلی خان به عقد محمدقلی خان افشار بیگلربیگی ارومی در آورده بود.

احمدخان در سال 1164 خورشیدی جهت تنبیه خدادادخان که بعد از درگذشت نجفقلی خان باحکم خودش حکومت تبریز رسیده به تحریک آغامحمدخان اسباب زحمت وی شده بود به تبریز لشگرکشی نموده ، او را اسیر و به همراه عبدالرزاق بیگ وپسران شهبازخان که توسط آغامحمدخان از اسارت آزاد شده و در همان موقع محاصره شهر توسط احمدخان  به تبریز رسیده بودند، به خوی برد.

نادر میرزا در این مورد چنین می نویسد: «از میرزا یوسف مجتهد روایت کنند که روزی احمدخان را به عدل همی ستود.گفت:پس ازفوت نجفقلی خان به حکم احمدخان خدادادخان بجای پدرنشست.اندکی نگذشت عاصی شد. احمدخان با چهل هزار سپاه کینه خواه به تبریز آمد ،در سفح جبل سرخاب لشکرگاه ساخت. خداداد خان با دوهزار جزایرچی به قلعه متحصن شد. مدتی که این لشکر در آنجا بود پر کاهی از نواحی تبریز به ظلم نگرفتند و به احدی حیفی نرفت . این سطوتی بزرگ داشت و عدتی کامل، قشونی بدین انبوهی خلنه عاصی حصار دهند و هیچ آفریده نیازارند .از ثقات شنیدم که هنگام حصار تبریز فرستاده ای با ساز تمام از جانب فتحعلی خان قبه به رسالت آمد. نامه ای آورد که در آن نوشته بود که بدین سوی ارس مرامنازعی نماند ، شیروان و طبرستان را نیز مفتوح کردم ، تمامی بزرگان این ممالک پادشاهی مرا تصدیق نموده اند . چه شود خان جلیل الشان نیز مرا پادشاه خواند؟  احمدخان مجمعی کرد و به رسول گفت به آقای خود بگو ، همه چیز را دریوزه توان کرد و شنیده ایم ، مگر پادشاهی که به سوال ندهند . آن به شمشیر باید ستد. » همچنین مینویسد:«روزی به احمدخان گفتند با این لشکر و ملک و شوکت که تراست چرا نام پادشاهی بر خود نمی نهی؟ گفت از نیاکان بوصیت مانده که ما هرگز نباید این نام بخود نهیم من همان رئیس عشایر اکرادم.»

شخصیت والای احمدخان با توان سیاسی و قدرت نظامی بالائی که داشت وی را به یک شخصیت معروف و متمایز از دیگر امرای آذربایجان تبدیل کرده بود و آوازه شهرت او فراتر از حدود آذربایجان و ایران را فراگرفته بود. دولتهای بزرگ آن زمان سعی درایجاد دوستی با وی داشتند زیرا احمدخان تنها حاکمی بود که میتوانست دربرابر روسها مقاومت نموده و راههای تجارت با ایران را برای کشورهای دوست باز نماید. بعد از مرگ کریم خان زند و تزلزل قدرت مرکزی، روسها با ایجاد اختلاف بین امرای ایران و حمایت از آغامحمدخان قاجار سعی در دخالت در مسائل داخلی کشور داشتند تا نهایتا" به آرزوی دیرینه خود که دست یافتن به آبهای گرم بود برسند ولی حضور احمدخان در آذربایجان بزرگترین مانع برایشان بود.از طرفی دولت عثمانی به همراه چند کشور دیگر اروپائی سعی داشتند احمدخان را تشویق به سلطنت نمایند. احمدخان بنا بحکم همسایگی روابط خوبی با حکومت عثمانی داشت.مکاتبات احمدخان و عبدالحمیداول سلطان عثمانی موید روابط خوب آندو میباشد و این مکاتبات در بایگانی دولتی ترکیه موجوداست. سران دولتهای عثمانی و روسیه  بمنظور جلب نظر احمدخان، هدایای متعددی برای وی ارسال میکردند. دولت عثمانی با ارسال نامه هائی به حاکمان و خوانین ایروان، مراغه ، گنجه ، قراباغ ، داغستان و شیروان از آنها خواسته بود در دفاع از مرزها با احمدخان همراه باشند.احمدخان مقدم مراغه ای نیز در جواب نامه صدراعظم عثمانی، احمدخان دنبلی را صاحب اختیار ممالک آذربایجان نامیده بود. از طرفی لوئی شانزدهم آخرین پادشاه فرانسه که در مخالفت با روسیه از عثمانی حمایت میکرد فرستاده ای بنام دو فریر به ایران فرستاد تا اوضاع ایران را مورد بررسی قرار دهد. فریر بعد از بازگشت از ایران در گزارش خود پیشنهاد ایجاد ارتباط با احمدخان و تقویت او در مقابل آغامحمدخان را داده بود. دولت آلمان نیز نماینده ای به خوی فرستاده بود که ورود وی به خوی  با ترور احمدخان مصادف بود .

اخیرا" در بعضی کتب و یا سایتهای اینترنتی مطالبی در مورد سودای سلطنت احمدخان و بعد ازآن جعفرقلی خان درج میگردد که نمیتواند حقیقت داشته باشد . احمدخان با اینکه در زمان بعد از فوت کریمخان زند به جرات می توان گفت بزرگترین قدرت نظامی و بیشترین محبوبیت در ایران را داشت و آقا محمدخان هم هنوز نیروئی در اختیار نداشت میتوانست ادعای سلطنت نماید و به احتمال زیاد به این مهم میرسید.دلیل وحشت آقامحمدخان قاجار از احمدخان دنبلی وفتحعلی شاه از فرزندان احمدخان  نیز همین توانائی بالقوه آنها به سلطنت بوده در همین راستا توطئه قتل احمدخان بدست چندتن از برادرزادگان وی توسط آغامحمدخان طراحی و اجراشد.حسینقلی خان نیز بنا بروایاتی توسط ایادی فتحعلی شاه مسموم گردیدو بدون هیچگونه سابقه بیماری در سن 35 سالگی درگذشت  و جعفر قلی خان نیز بعد از سالها مقاومت در برابر لشکر قاجار نهایتا" مجبور به ترک وطن شد. درخاندان دنبلی روایت است که احمدخان به جانشینان خود توصیه نموده بود برای حفظ خاندان دنبلی در هیچ زمان ادعای سلطنت نکنند.  

درزمان حكمراني امرای دنبلی خصوصا"امیر احمدخان دنبلی برخوي،خانواده های متعددی  از شهرهای آذربایجان و سایر شهرهای ایران  و حتی خارج از ایران با شنیدن آوازه دادگری امرای دنبلی به شهر خوی مهاجرت کردند. خانواده های جوانشير از قره باغ، امامی و طسوجی از طسوج، کشمیری از کشمیر، ریاضی از زنوز، آقاسی از ایروان، ریاحی از شهرکرد ومقبره از کوه کمر از آن جمله میباشند.همین مهاجرتها بیانگر آوازه عدل وداد دنابله و اوضاع نامطلوب زندگی در سایر شهرهای ایران آنزمان بوده و اهالی دیگر شهرها مسافتهای زیاد شهر خود تا خوی را با وسایل سفر آنزمان وناامنی راهها با مشقات فراوان و مشکلات عدیده طی نموده و به امید زندگی بهتر به قلمرو حکومت دنابله پناه آورده اند .بی جهت نبوده که در زمان حکومت احمدخان شهرخوی دارالصفا و عروس شهرهای ایران لقب گرفته بود.

امیراحمدخان درتاریخ  26 دیماه 1164 خورشیدی (14 ربیع الاول 1200) با توطئه آغامحمدخان قاجارو توسط برادرزادگانش به طرز ناجوانمردانه و در یک مهمانی در منزل برادر خود شهبازخان بشهادت رسید. منزل شهبازخان در خیابان فرمانداری فعلی روبروی کوچه صابونچی در انتهای بن بست کم عرضی بوده و احمدخان در همان بن بست به شهادت رسید.

ترور امیراحمدخان همانند قتل لطفعلی خان زند یکی دیگر ازفجایع سلسله قاجار و لکه سیاهی در تاریخ سلسله مذکور میباشد. نادرمیرزا با علم به این مهم، تلاش درپاک نمودن این لکه سیاه داردومینویسد: «آنها (برادرزادگان احمدخان) به اذن کریمخان به آذربایجان بازگشتند.»وی سعی کرده به این ترتیب ازتوطئه قتل احمدخان توسط آغامحمدخان پرده پوشی نماید درصورتیکه برادرزادگان احمدخان سالها بعداز مرگ کریمخان گروگان علیمرادخان زند بوده اند. کریمخان درسال 1158 خورشیدی وشش سال قبل از ترور احمدخان درگذشته است.

اسامی پسران امیراحمدخان   : کلبعلی خان که بهمراه پدر به شهادت رسید ، حسینقلی خان معروف به حسین خان، جعفر قلی خان مشهور به باتمانقلینج  ،امیر اصلان خان ، کاظم بیگ .

 

 واقعه ترور امیر احمدخان

مرحوم نواب محمودخان (خاور) دنبلی که پدرش محمدبیگ دنبلی خود شاهد و ناظر ماجرای ترور امیراحمدخان بوده است چنین بیان میکند.

«احمدخان از این بیم داشت که گروگانها (فرزندان شهبازخان و نجفقلی خان ) به پادشاهانی که تازه به قدرت می رسیدند بپیوندند و موجبات دردسر برای او را فراهم آورند . این بود که به فکر آزادی آنها بود و برای این منظور از فرصت مناسبی بهره جست و آن اینکه علی خان خمسه ای از جعفر خان زند روی گردان شده با دوهزار خانوار به خوی آمده بود. احمدخان زمستان را در چورس برای او قشلاق تعیین کرد .

در بهار سال بعد که کار آقا محمدخان بالاگرفت و آهنگ حمله به اصفهان را داشت ، علی خان را احضار کرد. علی خان هنگام حرکت از احمدخان در برابر محبتهای او درخواست رجوع خدمتی کرد ، احمدخان گفت : بهترین محبت این است که هنگام فتح اصفهان پسران برادرم را برهانی و روانه نمائی . علی خان که  نزد آغامحمدخان اعتباری داشت ،موجبات آزادی آنان را فراهم کرد. مهدی خان و رضاقلی خان در ابتدا نمی خواستند به خوی بروند . شاه آنها را خواست و گفت : رفتن شما بی سبب نیست . احمدخان در آذربایجان قدرتی به هم رسانیده و از پادشاهان ایران روی برتافته و به پادشاه روم تکیه کرده است که هر سال خلعت و هدیه برای او میفرستند . باید بروید و عرصه را از وجود او خالی ازسازید. آن وقت به پاداش خدمتی که پدرتان شهبازخان در جنگ با آزادخان افغان به پدرم کرده و خدمتی که شما از این راه به من می کنید امارت تبریز و خوی را به شما میدهم.

آنها وقتی به تبریز رسیدند که احمدخان تبریز را در محاصره داشت و به دستور او استقبال باشکوهی از آزادشدگان به عمل آمد. در اوایل مردادماه سال 1164 خورشیدی تبریز فتح شد. احمدخان یک ماه بعد از فتح تبریز خدادادخان و برادرش ابراهیم خان ، آقا عبدالرزاق بیگ ، مهدی خان و رضاقلی خان را همراه خود به خوی برد.

آن جمع هشت ماه در خوی گذرانیدند. در این مدت خدادادخان چون خودش تحت نظر بود، محمدرضابیگ کره سنلو را نزد مهدی خان و برادرش فرستاد و پیغام داد که احمدخان در بهار پسرش کلبعلی خان را بیگلربیگی تبریز خواهد کرد و پسر دیگرش حسین خان را هم در خوی خواهدگذاشت و خود داعیه پادشاهی ایران را دارد و جز من و شما هم مانعی در راه خود نمی بیند، در تدبیر کار باید بود تا جانها در معرض تلف نیفتد.

طاهر آقالو هم که املاک زیادی در خوی داشتند و دائیهای مهدی خان و رضاقلی خان بودند در این تحریک و توطئه وارد بودند. هشت ماه گذشت . در یک روز زمستانی ضیافتی به ناهار در حرمخانه خود ترتیب دادند. احمدخان را با چهار پسرش کلبعلی خان، حسین خان، جعفرقلی خان و کاظم بیگ و برادرش سلمان خان و محمد بیگ برادر خودشان را دعوت کردند.

قرار گذاشتند که عبدالرزاق بیگ و طاهر آقا که از پسردائیهای شان بود بعداز آنکه همه مهمانان آمدند با سی نفر ملازم در پشت در دهلیز بزرگ قریب به کریاس حاضر و ناظر باشند و نگذارند کسی بیرون برود. ده تن از افراد مسلح خود را هم در زیر زمین در کمین گذاشتندو کارکنان احمدخان را در دیوانخانه و اتاقها جای دادند و بر هر دری دو تن ملازم به بهانه مهمانداری گماشتند. پس از انعقاد مجلس درهای حرمخانه را بستند و به انتظاروقت  نشستند.

احمدخان با مادر مهدی خان و رضاقلی خان صحبت می کرد و می گفت من پیر و ضعیف شده ام اگر تریاق فاروق و معجون مثرودیطوس دارید قدری برای من بیاورید . قطعا" خواهر مهدی خان (صاحبه سلطان خانم)که همسر ابوالفتح خان زند(پسر کریمخان) است برای شما فرستاده است . مادر آنها صندوقچه ای خواست و از آنچه خان میخواست قدری به او داد و قدری از آن را هم سلمانخان گرفت. رضاقلی خان بیرون رفته بود مهدی خان هم بلند شد که برود محمدبیگ دامنش را گرفت که بنشین کجا میروی ؟ طاقت مهمان نداشت خانه به مهمان گذاشت .  گفت :میروم که برای خان تریاق فاروق بیاورم و او را از رنج راحت کنم .احمدخان گفت : مناع الخیرمباش ،بگذار برود بیاورد.

امیر محمدبیگ گفته است که بر دلم خار این خیال خلید که این دو برادر بی هنگام چرا از مجلس بیرون رفتند ؟

چون زمستان بود جمعی از پشت پنجره گذشتند همه خیال کردند خوانهای ناهار را می آورند و صدای اسلحه آنها را حمل بر صدای مجموعه ها و ظروف غذا کردند.

احمدخان به پسر خود جعفرقلی خان اشاره کرد که به بیرون برود و ببیند چه خبر است . جعفرقلی خان در راهرو به رضاقلی خان برخورد. فورا" به مجلس برگشت و بی اینکه حرفی بزند به طرف صندوقخانه گریخت . به دنبال او رضاقلی خان وارد شد و یک گلوله قرابینه بطرف  احمدخان شلیک کرد و گفت حالا دهات خامنه و واریان را میدهی؟  آن ده نفر دیگر بیدرنگ تفنگها را آتش کردند و دود مجلس را پر کرد. در آن میان کلبعلی خان تیر خورد و افتاد . احمدخان و محمد بیگ به شاه نشین اطاق دویدند و ارسی را بالا کشیدند و خود را به محوطه حرمسرا انداختند . حسین خان و جعفرقلی خان هم از ارسی صندوقخانه خودرابه آنها رسانیدند. 

احمدخان آن خانه را که خانه پدرش بود خوب می شناخت دری را گشود در آنجا طاهرآقا خنجری بر بنا گوش سلمانخان زد. احمدخان هنگام پریدن از پنجره پایش پیچیده بود . حسین خان و جعفرقلی خان دوپایش را گرفتند و از آن خانه بیرونش بردند و به کوچه رسانیدند.

رضاقلی خان با دوسه تن دیگر در کوچه احمدخان را تعقیب کردند و به او رسیدند. احمدخان گفت : ولایت خوی قابل آن نیست که برای آن عموی پیر خود را بکشید. رضاقلی خان شمشیری بر سر او زد و به قدر یک عرقچین از کله اش را برداشت و احمدخان با آن صدمه به خاک افتاد. آنگاه به علی یوزباشی قراضیاالدین دستور داد سر او را از بدن جدا ساخت و خود به طرف سلمان خان برگشت. سلمان خان دست را بر سر سپرکرد رضاقلی خان ضربتی هم به او زد که دستش قطع گردید و شمشیر به سرش کارگر شد. سلمان خان خود را به حمام نجفقلی خان بیگلربیگی تبریز که طبق معمول روزها مخصوص زنان بود انداخت . به دنبال او وارد حمام شدند و در آنجا سر او را هم بریدند. سرهای احمدخان و کلبعلی خان و سلمان خان را در پیش اطاق دیوانخانه شهبازخان انداختند و مهدی خان را در همانجا برمسند حکومت جلوس دادند و نوکران احمدخان آمدند و جابجا ایستادند و حکم به نواختن کره نای کردند.

در آن روز چنان وحشت و هراسی شهر را فرا گرفته بود که کسی جرات برداشتن جنازه ها را نداشت . روز بعد ملاحسن شیخ الاسلام سرهای  کشتگان را به تن آنها پیوسته در امامزاده محله دفن کرد و بعدها حسینقلی خان آنها را به سامره  فرستاد.پسران احمدخان و سلمان خان  دستگیرودر زیر زمین خانه مهدی خان زندانی شدند»


1- در آغاز قرن سيزدهم، احمد خان دنبلي، حاکم آذربايجان، مستوفي الممالک را مأمور بازسازي آستان عسکريين کرد. در اين عمليات، تغييرات اساسي و کامل در حرم و سرداب انجام و يکي از درهاي حرم عوض شد. در کتيبه اي برجاي مانده از اين تعميرات نام ميرزا محمد رفيع ديده مي شود. اين تعميرات به سبب ترور ناجوانمردانه احمدخان ناتمام ماند و فرزندش، حسينقلي خان آن را دنبال کرد. او کاشي هاي گنبد را بازسازي نمود و براي زائران حمام، کاروان سرا و مسجد احداث کرد. علامه ميرزا محمد سلماسي و فرزندش شيخ زين العابدين بر اجراي اين تعميرات و بازسازي نظارت داشتند. حسينقلي خان بر روي مزار نرگس خاتون و حکيم خاتون نيز ضريحي تعبيه کرد. نرجس خاتون، مادر بزرگوار حضرت ولي عصر (عج)، در 260 ق از دنيا رفت و در کنار قبر دو امام بزرگوار، داخل ضريح آن ها، به خاک سپرده شد. اين بانوي بزرگوار فرزند شيوعا، پسر قيصر روم، بود که به عنوان کنيز به سامراء آمد و حکيمه خاتون او را به امام حسن عسکري بخشيد. نام اين بانو در روم «مليکا» بود و از نسب مادري به شمعون و همچنين حواريين حضرت مسيح مي رسيد. پس از پذيرش اسلام نام وي به «نرجس» تغيير يافت اما به نام هاي ديگري چون ريحانه، سوسن و صيقل نيز ناميده مي شد. اين بزرگوار پس از فوت، در خانه امام حسن عسکري در محل سکونت خويش، کنار امام دفن شد که اکنون داخل ضريح مطهر امامين و پشت سر آن ها قرار دارد.

برفراز بقعه و مرقد مطهر دو امام گنبدي ساخته اند که از همه گنبدهاي عتبات عاليات بزرگ تر و محکم تر است. در ابتداي امر، در عصر ناصر الدوله حمداني، گنبد کوچکي از گچ و آجر برفراز مرقد ساخته شد. معز الدوله ديلمي نيز گنبد ديگري به جاي آن ساخت. چندي بعد، ارسلان بساسيري آن را خراب کرد و گنبد بهتري ساخت. گنبد کنوني ساخته امیر احمد خان و فرزندش حسینقلی خان است که با آجر ساخته شده و به کاشي هاي خاکستري مزين است. در زمان ناصر الدين شاه، آن را از ثلث ثروت امير کبير تذهيب و طلايي کردند. محيط گنبد 68 متر است و 72 هزار کاشي طلا در آن به کار رفته است. داخل گنبد آينه کاري و مزين به آيه هاي قرآني و اسم هاي ائمه اطهار با کاشي هاي هفت رنگ است.

سرداب صحني به طول شصت و عرض بيست متر با ايوان و شبستان دارد. در گذشته، راه سرداب از پشت سر نزديک قبر نرجس خاتون بود تا اين که احمد خان  سرداب را به صورت جداگانه ساخت و صحن وايوان براي آن قرار داد. سرداب به وسيله دري به شبستان وصل مي شود که به سرمايه سهم الملک عراقي اراکي نقره کاري شده است. روي سرداب مسجدي وجود دارد که به مسجد صاحب مشهور است. اين مسجد را هم حسينقلي خان ساخته است. برفراز مقام غيبت يا سرداب گنبدي کاشي کاري شده قرار دارد. بناي آن  توسط احمد خان ساخته شده  است